سه شنبه 1387/01/20
راجع به طبع دوم
راجع به طبع دوم

مدّتى بود از خانم پروين اعتصامى تقاضا مى‏نمودم موافقت كنند به طبع مجدّد ديوان كه نسخ چاپ اوّل آن از ديرزمانى ناياب شده بود اقدام كنم .بر اثر اين اصرار در نوروز امسال اجازه تجديد طبع را دادند .گمان مى‏بردم چاپ دوّم نيز مانند طبع اوّل تحت نظر خود ايشان انجام خواهد يافت .افسوس كه اجل مهلت نداد و خانم پروين كه روز سوّم فروردين در بستر بيمارى خفته بودند در نيمه فروردين 1320 نيمه شب به سراى جاويدان شتافتند .
كارى را كه آرزو داشتم در حيات خواهر انجام دهم ناچار با تأسّف و اندوه بسيار پس از درگذشت ايشان صورت دادم و اينك چاپ دوّم ديوان از لحاظ ارباب فضل و دانش مى‏گذرد .طبع جديد قسمت عمده قصايد و مثنويّات و تمثيلات و مقطّعات و مفردات خانم پروين را شامل است .قصايد و قطعاتى كه در طبع اوّل نبوده و تعداد آنها متجاوز از پنجاه است در طبع مجدّد با علامت نمايانده شده تا از آنچه سابقا منتشر گرديده متمايز باشد . 1 در طبع مجدّد سعى بليغ بعمل آمده تا از هر سهو و اشتباهى احتراز گردد و در اين امر تا حدّ معتدبهى توفيق حاصل شده .در طبع مجدّد قصايد و قطعات براى تسهيل مراجعه و عطف شماره‏گذارى شده است .طبع مجدّد با آخرين عكس خانم پروين كه در بهمن 1319 برداشته شده و نيز با عكس قطعه‏اى كه معلوم نيست در چه تاريخ براى سنگ مزار خود سروده مزيّن است .
ابوالفتح اعتصامى
 تهران مهر 1320
 
 
نوشته شده توسط ایمان طوسی در 20:11 سه شنبه 1387/01/20 | | لينک اين مطلب
جمعه 1386/12/10
راه اندازی وب سایت پروین اعتصامی
با سلام

وب سایت پروین اعتصامی راه اندازی شد و در حال حاضر در حالت آزمایش می باشد .

چنانچه مطلب یا عکس و هر آنچه از پروین در اختیار دارین ُ خوشحال خواهیم شد با کمک شما آرشیو کاملتری تهیه کنیم .

 

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 17:56 جمعه 1386/12/10 | | لينک اين مطلب
چهارشنبه 1386/10/26
ديباچه چاپ اوّل ديوان

به قلم آقاى م .بهار

مورّخ 1314 شمسى

 

 

در اين روزها يكى از دوستان گلدسته‏اى از ازهار نو شكفته به دستم داد و منّتى بر گردنم نهاد. دستم از آن رنگين گشت و دامنم مشك‏آگين .بوى گلم چنان مست كرد كه دامنم از دست برفت .اين گلدسته روح‏نواز عبارت بود از قصايد و قطعات شاعره شيرين‏زبان معاصر خانم پروين اعتصامى كه به تازگى از طبع برآمده و نخستين بار مباشر طبع آن ديوان حقير را به مطالعه آن آشنا ساخت .ملاحظه چند صفحه از اين ديوان و مشاهده سبك متين و شيوه استوار و شيوايى بيان و لطافت معانى آن چنانم بفريفت كه تنها اين كتاب را پيش روى نهاده و هر مشغله كه بود پس پشت افكندم و تمامت آنرا خوانده لذّتى موفور بردم.

از آنجا كه دوستى اشاره كرد ديباچه‏اى بر اين ديوان بنويسم انجام مقصود را با نظر كنجكاوى در اجزاء كتاب نگريستم و يادداشتهايى آماده داشته اينك به‏طور خلاصه و ايجاز بدانها اشارتى مى‏رود.

اين ديوان تركيبى است از دو سبك و شيوه لفظى و معنوى آميخته با سبكى مستقلّ و آن دو يكى شيوه شعراء خراسان است خاصّه استاد ناصر خسرو و ديگر شيوه شعراء عراق و فارس به‏ويژه شيخ مصلح الدّين سعدى .و از حيث معانى نيز بين افكار و خيالات حكما و عرفاست .و اين جمله با سبك و اسلوب مستقلّى ( كه خاصّ عصر امروزى و بيشتر پيرو تجسّم معانى و حقيقت‏جويى است ) تركيب يافته و شيوه‏اى بديع بوجود آورده است.

قصايد اين ديوان بويى و لمحه‏اى از قصايد ناصر خسرو دارد و در ضمن آنها ابياتى كه زبان شيرين سعدى و حافظ را فرياد مى‏آورد بسيار است .و بالجمله در پند و اندرز و نشان دادن مكارم اخلاق و تعريف حقيقت دنيا از نظر فيلسوف عارف و تسليت خاطر بيچارگان و ستمديدگان و مفاد قل متاع الدّنيا قليل و نجى المخفّفون دل خونين مردم دانا را سراسر تسليتى است .در همان حال راه سعادت و شارع حيات و ضرورت دانش و كوشش را نيز به طرزى دلپسند بيان مى‏كند و مى‏گويد در درياى شوريده زندگى با كشتى علم و عزم راهنورد بايد بود و در فضاى اميد و آرزو

با پر و بال هنر پرواز بايد كرد.

عِلم سرمايه هَسْتيست نَه گنج زَر و مال                        روح بايد كه از اين راه توانگر گردد 1

 

مى‏توان گفت در قصايد طرز گفتارش طوريست و در قطعات طورى ديگر زيرا چنانكه خواهيم گفت بيشتر قطعات به طرز سؤال و جواب با مناظره بسته شده و گويا اين شيوه از قديم الايّام خاصّ ادبيّات شمال و غرب بوده و در آثار پهلوى قبل از اسلام هم مناظرات ديده شده ودر ميان شعراى اسلامى نيز بيتشر مناظرات به شاعران آذربايجان و عراق اختصاص داشته است و قصايد اسدى طوسى كه در مناظره است مجموع آنها در آذربايجان ساخته شده و ساير مناظرات نظم و نثر از نظامى گنجوى تا خواجوى كرمانى گواه اين معنى است.

در اينجا باز استقلال فكر خانم پروين روشن مى‏شود زيرا اگر تنها پاى‏بند تتبّع شده بود چون مناظرات به ندرت از اساتيد باقى مانده و بيشتر اسلوب شعراى خراسان در مدّ نظر بوده و كتب چاپ شده هم از همان جنس بيشتر در دسترس مى‏باشد بايستى اين قسمت يعنى قطعات مناظره از اين ديوان حذف مى‏شد و از اصل به خيال گوينده نمى‏رسيد .لكن پيداست كه شاعره ما ميراث قديم نياكان عراقى خود را در گنجينه روح ذخيره داشته و با وجود تأثير مطالعه قصايد شاعران خراسان يا كليّات شيخ شيراز باز نخبه و جلّ گفتارش در زمينه عادات و رسوم زاد بوم اصلى است .

معلوم نيست چرا شيوه مناظره كه قديمترين اسلوب حسن اداء مقصود و يكى از بزرگترين طرق سخنگويى و استادى شمال و غرب ايران بوده تا اين حدّ در زير سبك خراسانى محكوم به زوال شده است كه جز قسمت كمى در كتب خطّى و مختصرى غير قابل ذكر در ضمن ساير آثار اساتيد چيزى از آن برجاى نمانده است.

بالجمله آنچه معلوم است خانم پروين از روى فطرت و غريزه خويش بار ديگر اين شيوه پسنديده را در قطعات جاويد خود احياء كرده است. بارى از قرائت قصايد پروين لذّتى بردم و ديگر بار نغمات دلفريب ديرينه با گوشم آشنا شد .در خلال اين نغمه‏هاى موزون و شورانگيز كه پرده و نيم پرده قديم را فرا ياد مى‏آورد آهنگهاى تازه نيز به گوش رسيد كه دل شكسته و خاطر افسرده را پس از آن بيانات حكيمانه و تسليتهاى عارفانه به سوى سعى و عمل اميد حيات اغتنام وقت كسب كمال و هنر همّت و اقدام نيكبختى و فضيلت رهنمايى مى‏كند:

 

ديوانگيست قِصّه تقدير و بَخت نيست               از بام سرنگون شدن و گُفتن اين قَضاست

 

 در آسمان عِلم عَمل بَرترين پَر است                در كشورِ وُجود هُنر بهترين غَناست

 

مى‏جوى گرچه عَزمِ تو زَ انديشه بَرتر است       مى‏پوى گرچه راه تو در كامِ اَژدهاست 2

 ---------------

 

(1).در ويرايش جديد صفحه 62 قصيده 16 بيت 16 .

(2) .در ويرايش جديد قصيده 9 صفحات 53 و 54 ابيات 43 و 35 و 36 .

 

خواننده در اين قصايد خود را يكبار در عوالمى رنگارنگ كه به صورت يك عالم مستقلّ درآمده باشد مى‏بيند .طرز بيان ناصر خسرو را در تمثيلات سنايى و استغناى حافظ را در فصاحت و صراحت سعدى مى‏نگرد .حكيمى عارف و عارفى حكيم و ناصحى پاك‏سرشت جاى به‏جاى در خودنمايى و جلوه‏گرى است و عجب آنكه اين همه ساز و برگ و آراستگى و تركيبات مختلف را چنان در يك كالبد جاى داده و قبلا در ضمير مركّب ساخته است كه گويى اين اشعار همه در يك ساعت گفته شده است .احساسات متضادّ و احوال و حوادثى كه شاعر را برانگيخته هيچ وقت طرز و سبك خاصّ او را از اختيارش بيرون نياورده است:

باخبر باش كه بى‏مَصلحت و قَصدى                آدمى را نَبرَد ديو به مهمانى

اَژدهاى طمع و گُرگِ طبيعت را                     گَر بِترسى نَتوانى كه بِترسانى

گَر تَوانى بِه دلى توش و تَوانى دِه                   كه مَبادا رسد آن روز كه نتوانى

خون دل چند خورى در دل سنگ اِى لعل          مُشتريهاست براى گُهرِ كانى

 

خواننده همين كه خواست از خواندن قصايد خسته شود به قسمت قطعات كه روح اين ديوان است مى‏رسد .اينجا ديگر خستگى نيست لطف بيان و دقّت معانى و ذوق ابتكار در اينجا اتّفاق و امتزاجى بسزا دارد .گوينده ماهر خود را در اين قسمت زيادتر نشان مى‏دهد يا بقول مخفى زيادتر پنهان مى‏كند:

( در سُخن مَخفى شدم چون رنگ و بو در بَرگِ گُل         هركه خواهد ديد گو اَندر سُخن بيند مرا)

از پنج شش غزل ( كه چون غزل‏سازى ملايم طبع پروين نبوده قصايد كوتاهش بايد خواند ) چون بگذريم مى‏رسيم به مثنويهاى كوتاه و مختلف الوزن و قطعه‏هاى زيباى دلپذير و طرزهاى كهنه و نو كه پروين زيادتر استقلال و شخصيّت خود را در آنها به كار بُرده عالم خيال و حقيقت و عواطف رقيقه را در هر قطعه ماهرانه به‏هم آميخته و ريخته‏كارى كرده است .خانم پروين در قطعات خود مهر مادرى و لطافت روح خويش را از زبان طيور از زبان مادران فقير از زبان بيچارگان بيان مى‏كند .گاه مادرى دلسوز و غمگسار است و گاه در اسرار زندگى با ملاّى روم و عطّار و جامى سر همقدمى دارد:

 

مُرغك اَندر بيضه چون گَردد پَديد                   گويد اينجا بَس فَراخست و سپيد

عاقبت كان حصنِ سَخت از هم شكست             عالَمى بيند همه بالا و پَست

گَه پَرَد آزاد در كُهسارها                              گَه چَمد سَرمست در گلزارها 2

 

ولى بيشتر خود پروين است كه اينجا به خانه‏دارى پرداخته است و افكار لطيف و پرشور اوست كه به صد هزار جلوه بيرون آمده و سزاوار است كه با صد هزار ديده آن را تماشا كنند .

---------------

(1) .در ويرايش جديد قطعه 39 صفحات 91 و 92 ابيات 18 29 31 و 32 .

(2) .در ويرايش جديد قطعه 114 صفحه 175 ابيات 19 20 و 21 .

 

هنر آنجاست كه از زبان همه‏چيز سخن مى‏گويد چشم و مژگان دام و دانه مور و مار سوزن و پيرهن ديگ و تاوه خاك و باد مرغ و ماهى صيّاد و مرغ شبنم ابر و باران كرباس و الماس كوه و كاه بالاخره جماد و نبات و انسان و حيوان و معانى مانند اميد و نوميدى و لطايف و بدايع ديگر ...و عاقبت خواننده را در عالم الف ليله و كليله و دمنه و عوالم طفوليّت و جوانى و پيرى و هزاران احوال درونى و برونى سير مى‏دهد و تسليت مى‏بخشد .ماكيان كبوتر گنجشك گربه دزد روباهى كه در كمين ماكيان است جوجه‏هاى مرغ كودك فقير عجوز مسكين ناتوان گل پژمرده مركب قسمتى از خيالات گوينده بوده و ما را در زير غرفه‏اى مى‏نشاند و با اين اسباب و ابزارها به صد رنگ‏آميزى و افسونگرى اندوهگين مى‏كند و متفكّر مى‏دارد و به‏ندرت مى‏خنداند .دائما در فكر است .بيشتر نگران وظايف مادرى است .وقتيكه از اين انديشه‏ها خسته مى‏شود به ياد لطف خدا مى‏افتد و قطعه لطف حقّ را مردانه مى‏سرايد و خواننده را با حقايق و افكارى بالاتر آشنا مى‏سازد و در همان حال نيز از وظيفه مادرى دست برنمى‏دارد و باز هم مادرى است نگران:

مادرِ مُوسى‏ چو موسى را بِه نيل                    دَرفِكند از گُفته رَبّ جَليل

خود زِ ساحل كَرد با حَسرت نگاه                   گُفت كاى فَرزندِ خُردِ بى‏گناه

گَر فراموشت كُند لطف خُداى                        چون رَهى زين كشتى بِى‏ناخداى

گَر نيارد ايزدِ پاكت به‏ياد                             آب خاكت را دهد ناگه به باد 1

نفس را مطابق تعبير عرفا مى‏شناسد .اهريمن را كه روح آريايى با آن وجود دوزخى كينه ديرينه دارد همه‏جا در كمين جان پاك آدمى مى‏داند .مهر و عاطفت و اشفاق و علم و فضايل اخلاق را طريقه رستگارى دانسته و تشكيل خانواده مهربان و كودكان نورس و سعادت آرام و بى‏سر و صدا را نتيجه حيات مى‏پندارد . اين ديوان از افكار و خيالات و تعبيرات ديگران خالى نيست .ممكن است تتبّع خانم پروين با حافظه قوى و ادراك پاك او بر مأخذ و مصدر فلان تعبير يا تشبيه آگاه نباشد .لكن هر چه هست نتيجه از خود اوست .فى المثل اگر اختلاف و گفتگوى دل و ديده را در رباعى سعدى ديده است:

( تقصير زِ دِل بود و گُناه از ديده                   آه از دل و صد هزار آه از ديده )

و همين مَعنى را باز از زبان باباطاهر عريان شنيده

( زِ دست ديده و دِل هر دو فَرياد                    كه هر چِه ديده بيند دل كُند ياد )

نخواسته است از سرِ اين مضمون درگذرد و قطعه ديده و دل را ساخته امّا تمامتر و لطيفتر و با

نتيجه‏اى كه خواننده قانع و راضى شده فراموش مى‏كند كه اين معنى را پيش از اين به اختصار شنيده است

تو را تا آسمان صاحب نظر كرد                    مَرا مَفتون و مست و بى‏خَبر كرد

---------------

( 1 ) .در ويرايش جديد قطعه 181 صفحه 255 اَبياتِ 1 2 3 و 4 .

 

شما را قِصّه ديگرگون نوشتند                       حسابِ كارِ ما با خون نوشتند

هر آن گوهر كه مُژگان تو مى‏سفت                 نهان با من هزاران قِصّه مى‏گفت

مَرا شمشير زد گيتى تو را مُشت                    تو را رنجور كرد امّا مَرا كُشت

اگر سنگى ز كوىِ دلبر آمد                           تو را بر پاى و ما را بَر سَر آمد

بُتى گَر تير زَ ابروى كمان زَد                       تو را بر جامه و ما را به جان زَد

تو را يك سوز و ما را سوختنهاست                تو را يك نكته و ما را سُخنهاست 1

خانم پروين در حجر تربيت پدر دانشمند و فاضل خود آقاى يوسف اعتصامى آشتيانى ( اعتصام الملك ) پرورش يافته فارسى و عربى و ادبيّات اين دو زبان را از آموزگاران خصوصى در خانه فرا گرفته و زبان انگليسى را در تهران در مدرسه امريكايى دختران تحصيل كرده و دوره آن را به پايان رسانيده است .

در اين مدّت اشتغال ساختن ديوانى با اين زيباييها و با اين آب و رنگ دلفريب خاصّه با اين يكدستى و فصاحت  روانى و مزايايى كه شمّه‏اى از آن گوشزد گرديد كار مردان فارغبال نيست تا چه رسد به مخدّره‏اى كه كمتر از درس و بحث فارغ بوده و شايد مشاغل خانوادگى بسيار نيز داشته است .

در ايران كه كان سخن و فرهنگ است اگر شاعرانى از جنس مرد پيدا شده‏اند كه مايه حيرت‏اند جاى تعجّب نيست .امّا تاكنون شاعرى از جنس زن كه داراى اين قريحه و استعداد باشد و با اين توانايى و طىّ مقدّمات تتبّع و تحقيق اشعارى چنين نغز و نيكو بسرايد از نوادر محسوب و جاى بسى تعجّب و شايسته هزاران تمجيد و تحسين است .

خانم پروين به تمام شرايط شاعرى عمل كرده است .اگر احيانا به قول نظامى عروضى دوازده هزار بيت شعر از اساتيد حفظ نداشته باشد باز به قدرى كه وى را بتوان با كلمات و اصطلاحات و امثال متقدّمين تا درجه‏اى كه ضرورت دارد آشنا خواند آشناست .هرگاه تنها غزل سفر اشك 2 از اين شاعره شيرين زبان باقى مانده بود كافى بود كه وى را در بارگاه شعر و ادبيّات حقيقى جايگاهى عالى و ارجمند بخشد تا چه رسد به لطف حقّ 3 كعبه دل 4 گوهر اشك 5 روح آزاد 6 ديده و دل 7 درياى نور 8 گوهر و سنگ 9 حديث مهر 10 ذرّه 11 جولاى خدا 12 نغمه صبح 13 و ساير قطعات كه همه از او و هر يك

---------------

  ( 1 ) .در ويرايش جديد قطعه 106 صفحات 166 و 167 ابيات 17 18 20 27 28 29 30 .

( 2 ) .صفحه 185 . ( 3 ) .صفحه 255 .

( 4 ) .صفحه 221 . ( 5 ) .صفحه 252 .

( 6 ) .صفحه 174 . ( 7 ) .صفحه 166 .

( 8 ) .صفحه 155 . ( 9 ) .صفحه 253 .

( 10 ) .صفحه 150 . ( 11 ) .صفحه 168 .

( 12 ) .صفحه 146 . ( 13 ) .صفحه 271 .

 

 

برهان آشكار بلاغت و سخندانى اوست .

شايد خواننده شوريده‏سرى از ما بپرسد پس اين ديوان درباره عشق كه تنها چاشنى شعر است چه مى‏گويد آرى نبايد اين معنى را از ياد برد .زيرا هر چند شاعره مستوره را عزّت نفس و دورباش عصمت و عفاف رخصت نداده است كه يك قدم در اين راه بردارد امّا باز چون نيك بنگرى صحيفه‏اى از عشق تهى نمانده است لكن نه آن عشقى كه در مكتب ليلى و مجنون درس مى‏دادند عشقى كه جور يار زردى رخسار جفاى رقيب سوز و گداز فراق و هزاران افسانه ديگر جزو لا ينفكّ آن مى‏بود عشقى كه اتّفاقا امروز مفهوم حقيقى خود را از كف داده و جز الفاظى چند بر زبان مقلّدان مكتب قديم از آن بر جاى نيست .چنين عشق و طريقه مبتذل در اين ديوان نمى‏توانست بوجود آيد زيرا با حقيقت‏گويى مخالف و با شخصيّت گوينده نيز مغاير بود .

از اين معنى كه بگذريم مى‏رسيم به عشق واقعى آن عشقى كه شعراى بزرگ بدان سر نياز فرود آورده‏اند عشقى كه به حقايق و معنويّات و معقولات وابسته است عشقى كه بنيان آفرينش انسان بر آن نهاده شده چنين عشقى همان قسم كه گفتيم اساس اين ديوان است .

هنر بزرگ شاعره ما در همين جاست كه توانسته است اين معنى بزرگ را همه‏جا در گفتار خود به شكلى جاذب و اسلوبى لطيف بپروراند و حقيقت عشق را مانند ميوه پاك و منزّهى كه از الياف خشن و شاخ و برگ بيهوده و مسموم جدا ساخته باشند با صفاى اثير و رخشندگى نور و چاشنى روح بر سر بازار سخن رواج دهد.

 

در خاتمه سخن‏شناسان را به خواندن اين ديوان دعوت كرده توفيق گوينده‏اش را از پروردگار سخن خواستارم

 

م.بهار

 

  

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 18:59 چهارشنبه 1386/10/26 | | لينک اين مطلب
شنبه 1386/10/01
بنفشه

بنفشه

 

بَنفشه صُبحدم اَفسرد و باغبان گفتش

كه بيگه از چمن آزرد و زود روى نهفت

 

جواب داد كه ما زود رفتنى بوديم

چرا كه زود فسرد آن گلى كه زود شكفت

 

كنون شكسته و هنگام شام خاكِ رَهم

تو خود مرا سحر از طرف باغ خواهى رُفت

 

غَم شكستگيم نيست زانكه دايه دَهر

به روز طفليم از روزگارِ پيرى گُفت

 

زِ نَردِ زندگى ايمن مَشو كه طاسكِ بخت

هزار طاق پديد آرَد از پىِ يك جُفت

 

به جُرمِ يك دو صباحى نشستن اندر باغ

هزار قَرن در آغوش خاك بايد خُفت

 

خوش آن كسى كه چو گُل يك دو شب به گُلشن عُمر

نَخفت و شبروِ اَيّام هر چه گفت شِنفت

 

 

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 20:33 شنبه 1386/10/01 | | لينک اين مطلب
پنجشنبه 1386/08/24
بزرگداشت پروین اعتصامی در تاجیکستان

بزرگداشت پروین اعتصامی در تاجیکستان

 

اسفندیار آدینه
 

 

روز پنج شنبه چهاردهم دسامبر، جمعی از فرهنگیان تاجیک با برگزاری محفلی از صدمین سالگرد تولد پروین اعتصامی، شاعر ایرانی نيمه نخست قرن بیستم تجلیل کردند.

در این محفل از آن ابراز تأسف شد که تاکنون دیوان اشعار پروین اعتصامی در تاجیکستان به خط سیریلیک چاپ نشده و دوستداران شعر چندان آشنایی با او و اشعارش پیدا نکرده اند.

محفل بزرگداشت پروین اعتصامی (1906-1941) در پژوهشگاه خاورشناسی فرهنگستان علوم تاجیکستان با همکاری رایزنی فرهنگی ایران و به ابتکار انجمن موسوم به "خوبان پارسی گو" برگزار شد که از سازمانهای غیردولتی زنان است.

'ناشناخته'

در این محفل شماری از پژوهشگران و دوستداران ادبیات، بویژه شاعران و نویسندگان زن، زندگی و آثار پروین اعتصامی را به بررسی گرفتند و پاره هایی از اشعار او را قرائت کردند.

مهری نسا بابابیکوا، شاعر تاجیک و مسئول انجمن "خوبان پارسی گو" هدف از برگزاری این محفل را نه تنها یادآوری از پروین اعتصامی، بلکه کوششی برای آموختن و معرفی بیشتر آثار وی در میان مردم تاجیکستان خواند.

وی گفت: "در تاجیکستان متأسفانه مردم درباره پروین اعتصامی خیلی کم می دانند، ازبس که تا امروز دیوان اشعار پروین به خط سیریلیک چاپ نشده است، خیلی بد است که ما درباره وی، درباره اندیشه های عارفانه، افکار خردمندانه و سخنان فلسفی اش اطلاع زیادی نداشته باشیم."

بانو مهری نسا افزود که تنها عده اندکی از فرهنگیان و پژوهشگران در تاجیکستان که با زبان و ادبیات بیشتر سروکار دارند، با شخصیت و جایگاه پروین اعتصامی و اشعار وی آشنایی یافته اند.

گفته می شود تاکنون مطالعات زیادی در مورد آثار پروین اعتصامی در تاجیکستان صورت نگرفته و تنها مجموعه کوچکی از آثار وی به نام "اشک یتیم" در سالهای 1950 منتشر شد که مبتکر آن فیضعلی نجمانف، استاد فقید دانشگاه ملی تاجیکستان بود.

'سانسور درونی'

در اين محفل همچنین مسائلی چون جایگاه پروین اعتصامی، نگاه او به موضوع قضا و قدر، ویژگیهای سبک هندی در شعر وی و صنایع شعری که به کار برده است، مورد بررسی قرار گرفت.

گلرخسار صفی، شاعر و نویسنده تاجیک با اشاره به "زندگی کوتاه و اشعار پربار" پروین اعتصامی نقش او در ادبیات پارسی را با رابعه بلخی، شاعر زنی مقایسه کرد که در قرن دهم میلادی همزمان با رودکی زیسته است.

بانو صفی گفت: "پروین اعتصامی در ادبیات کاری کرد که رابعه بلخی در قرن دهم کرد، (رابعه) با چند غزلش که برای ما مانده، رفت در پهلوی استاد رودکی و شاعران دیگر ایستاد، چنانچه کسی نتوانست او را تکان بدهد، پروین هم در قرن بیستم کاری کرد که هیچ مردی نتوانست بگوید که وی زن است، وی در عمر 35 ساله خود اثبات کرد که ادبیات، هنر و هنرمند نه سن و سال دارد، نه جنس و نه ملیت، هنرمند به همه جهان متعلق است."

گلرخسار صفی همچنین از "رازی" سخن به میان آورد که پروین اعتصامی "به کسی نگفته و با خود برده" است: "آنچه پروین را در این عمر کوتاهش اذیت می داد، رازی بود که خودش می دانست و خدا، وی در نهادش سانسوری داشت و آن چه نتوانست بگوید، همان سانسور درونی اش بود که اجازه نداد... من تنها می خواهم بگویم که در نسبت پروین از زندگی تا مرگش همیشه بی عدالتی بود."

تحولات زبانی

اسدالله واحد، استاد دانشگاه تبریز که در این محفل سخنرانی داشت، تحولات زبانی را از جنبه های اصلی شعر پروین خواند و او را در کنار ملک الشعرای بهار، ایرج میرزا و محمدحسین شهریار از جمله شاعرانی دانست که در زبان تحولاتی ایجاد کرده اند.

آقای واحد افزود: "اینکه ما پروین اعتصامی را دوست داریم، عمدتاً در کنار جنبه های محتوایی و فکری و هنری، مقوله زبانش است، این زبان شعر پروین است که این همه او را مقبول خاص و عام کرده و راهی در دلهای اقشار مختلف باز کرده و مقبولیت اجتماعی به او داده است."

آقای واحد زبان شعر اعتصامی را "زبانی مردمی" خواند: "ما شعر شاعران گذشته، حافظ و سعدی و ناصر خسرو و منوچهری را می بینیم که تنها متوجه خواص است ولی شعر پروین اعتصامی در کنار خواص متوجه عوام و عموم مردم هم هست، مخاطب شعر اعتصامی تمام مردم است، زیرا زبان او زبان مردم است."

'تسلیم شده قضا و قدر'

به گفته برخی پژوهشگران، پروین اعتصامی بر خلاف بسیاری از شاعران نوگرای همقرن خود به شعر کلاسیک پارسی علاقه بیشتری داشت و این توجه و علاقمندی به گذشته ظاهراً در نحوه فکر و محتوای اشعار وی نیز اثراتی بر جای گذاشته است.

بهجت سییدی، استاد ایرانی دانشگاه زبانهای تاجیکستان می گوید "پروین، این ستاره کم عمر و پربار دفتر شعر و ادب پارسی" از "حصاریان قضا" بود که در اشعارش هفتاد بار از قضا و قدر سخن به میان آورده است.

خانم سییدی افزود: "(پروین اعتصامی) دنیا و گردون و گیتی و فلک را سیهکار، سفله، بی مهر و یغماگر خطاب کرده و می پرسد کیست که از جور قضا آواره نیست؟ شاید دلیل این همه گله و شکایت و قضا و قدر این باشد که جز تلخی از ایام ندیده است یا شاید غم بينوایان رخش را زرد کرده باشد."

خانم سییدی پاره هایی از اشعار پروین اعتصامی را برخواند که تصورات و اندیشه های او را در باره قضا و قدر نشان می دهد:

تو چه می دانی چه پیش آرد قضا؟
من هدف بودم قضا را سالها ...

اندر آنجا که قضا حمله کند
چاره تسلیم و ادب تمکین بود...

اندر این پستی قضایم زان فکند،
تا تو را جویم، تو را خوانم بلند...

در جریان محفل بزرگداشت پروین اعتصامی، آرتق قادر، هنرپیشه تاجیک شعرهایی از او قرائت کرد.

در نهایت، شرکت کنندگان محفل بزرگداشت پروین اعتصامی خواستار چاپ و معرفی بیشتر آثار وی به خط سیریلیک در تاجیکستان شدند.

انجمن "خوبان پارسی گو" که گسترش روابط با نویسندگان و روشنفکران زن پارسی زبان در سراسر جهان را هدف قرار داده از سال 1996 بدین سو فعال است و تصمیم دارد در آینده سالگرد مهستی خجندی، شاعر زن قرن دوازدهم میلادی را نیز جشن بگیرد.
  
منبع:bbc

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 0:1 پنجشنبه 1386/08/24 | | لينک اين مطلب
چهارشنبه 1386/08/16
هیات انتخاب جشنواره فیلم پروین اعتصامی
اصلانی . فرشچی و درستکار

جام جم : به گزارش روابط عمومی سومین جشنواره فیلم پروین اعتصامی . محمد رضااصلانی . میل به

نو آوری و خلاقیت را در دیدگاه زنان سینما گر ایران درخشنده و تابناک دانست و گفت : خلاقیت در آثار

سینمایی در جشنواره فیلم پروین اعتصامی به عنوان یکی از معیار های اصلی مطرح است .

او تصریح کرد : فیلمها اگر مستند هستند باید یک مستند  خلاق و اگر تجربی و داستانی هستند باید با

یک روایت نو و یک دیدگاه تازه و بدیع به موضوع فیلم پرداخته باشد .

مینو فرشچی نیز کسب حداقل ۵۰ در صد امتیاز را لازمه انتخاب فیلمهای شرکت کننده در جشنواره

دانست و گفت :انتخاب دقیق و سخت گیرانه . دقت و توجه فیلم سازان و اعتبار جشنواره را افزایش

می دهد . فرشچی در درجه اول ساختارسینمای خوب و بعد از آن توجه به موضوع مربوط به زن را از

معیارهای فیلم پروین اعتصامی توسط خانه زنان هنرمند و با حمایت شبکه ۴ سیما . بنیاد فارابی

و حوزه هنری از ۱۰ تا ۱۴ دی ماه در خانه هنرمندان ایران برگزار می شود .

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 22:36 چهارشنبه 1386/08/16 | | لينک اين مطلب
دوشنبه 1386/07/30
پروين اعتصامي از نظر معاصران وي

اينک بد نيست در برابر کساني که از «پروين» يک دشمن سخت و مبارز ضد رضاشاهي ساخته‌اند، ببينيم کساني که  سالها با «پروين» در ارتباط بوده‌اند در باره‌ي خلقيات او چه نوشته‌اند و تا چه حد مي‌توان «پروين»ي را که اينان معرفي کرده‌اند با «پروين» مبارز سياسي تطبيق داد.

«ابوالفتح اعتصامي»:

از ابتدا طفلي ساعي و متفکر بود. به قول خانم محصص«کمتر سخن مي‌گفت و بيشتر فکر مي‌کرد». به‌ندرت در جرگه‌ي ساير اطفال وارد مي‌شد. غالبأ تنها به‌سر مي‌برد. گويي ساختماني سواي ساختمان ديگران داشت. در مجالس درس و بحث، هميشه از سايرين پيش بود. از کودکي شروع به شعر‌گفتن کرد. خانه‌ي پدرش ميعادگاه ارباب فضل و دانش بود و «پروين» همواره آنان را با قريحه‌ي سرشار و استعداد خاق‌العاده‌ي خويش دچار حيرت مي‌ساخت...در تمام مدت تحصيل، بهترين شاگرد مدرسه بود...

... «پروين» اگر‌چه به‌ندرت مي‌خنديد، ولي هيچ‌گاه  محنت‌زده نبود و درمانده نيز نمي‌نمود. تنها سانحه‌ي تلخ ازدواج و طلاق، ان هم براي مدتي بسيار کوتاه، سيماي متين، موّقر و محکم «پروين» را با غباري از گرفتگي پوشاند. اين تغيير حال را هم فقط ما اطرافيان «پروين» که همواره با او بوديم و لذا بر جمع وجناتش آشنايي داشتيم، مي‌توانستيم درک کنيم و دريابيم. والّا، او از شکست در ازدواج، ضعف و فتوري به خود راه نداد و باز به همان حالِ کم‌حرفي و آرامش و وقار ذاتي خويش بازگشت. نه از کمّ‌ و کيف ازدواج با کسي حرف زد و نه از آن باب ابراز تأسف کرد.»

«سعيد نفيسي»:

«... پرويني که من ديدم و بارها ديدم بدين‌گونه بود: قيافه‌اي بسيار آرام داشت. با تأني و وقار خاصي جواب مي‌گفت و مي‌نگريست. هيچ‌گونه شتاب و بي‌حوصلگي در او نديدم. چشمانش بيشتر به زير افکنده بود. ياد ندارم در برابر من خنديده باشد. وقتي که از شعر او، تحسين مي‌کردم با کمال آرامش مي‌پذيرفت. نه وجد و نشاطي مي‌نمود و نه چيزي مي‌گفت. هرگز يک کلمه خودستايي از او نشنيدم و رفتاري که بخواهد اندک نمايش برتري بدهد، از او نديدم...»

 «سرور مهکامه محصص»:

«... اين قلب رئوف و مهربان «پروين» بود که نمي‌گذاشت کوچک‌ترين تزلزلي در بنيان دوستي صادقانه‌ي ما به‌وجود آيد. لازم است يادآور شوم که «پروين» مقيد به تمام قيود اخلاقي و سنن خانوادگي آن زمان بود و در خانواده‌ي باتقوا و پرهيزگاري نشو و نما يافته و کاملا تحت توجه و مراقبت والدين خود قرار داشت. مادر «پروين» به من محبتي وافر داشت. وقتي به ديدنم مي‌آمد، يا با مادرش بود که خيلي زياد «پروين» را دوست داشت، يا با پيرمرد نجيبي که مستخدمشان بود و وقت رفتن نيز او را همراهي مي‌کرد...

... «پروين» به استعمال زينت‌آلات توجه نداشت. در پوشش، متانت و زيبايي را به حد اعتدال رعايت مي‌کرد. رنگ‌هاي آرام در لباس‌هايش بيشتر به چشم مي‌خورد. نهايت درجه به نظافت مقيد بود و از آرايش ظاهري و خود‌آرايي همواره دوري مي‌کرد....

 

 

... «پروين» مثل همه‌ي افراد روشنفکر از رفع حجاب زنان اظهار خرسندي مي‌کرد ولي خود را مبارز اين راه جلوه نمي‌داد . لازم است بگويم که او در مجامع و محافل بانوان مبارز هم شرکت نمي‌کرد. چه او اصولأ به شرکت در اين قبيل مجالس بي‌ميل بود و کمترين رغبتي نشان نمي‌داد. به عبارت واضح‌تر، «پروين» چون از کذب و ريا بيزار بود، به‌خصوص چون بعد از رفع حجاب، عده‌اي از بانوان براي کسب شهرت کاذب و تحصيل نام و اعتبار، خود را مبارز اين را قلمداد مي‌کردند و با ادعاي واهي و هياهو، حقيقت را وارونه جلوه مي‌دادند، در قطعه‌ي «زن ايران» که به مناسبت آزادي زنان سروده، اين مطلب را با صراحت بيان کرده‌است و اين اشعار چون مؤيد اظهاراتم در باره‌ي خصوصيات اخلاقي «پروين اعتصامي» و مبين وضع زنان ايران قبل از رفع حجاب است، لازم است تمام آن را در اين مصاحبه ذکر کنم [اين قصيده در مقاله‌ي حاضر، با عنوان «گنج عفت» چاپ شده‌است].

«ميس شولر» که در زمان تحصيل و تدريس «پروين» در مدرسه‌ي دخترانه‌ي آمريکايي، رئيس آن مدرسه بوده‌است:

 

. «...تواضع ذاتي‌اش به حدي بود که به فراگرفتن هر مطلب و موضوع تازه‌اي که در دسترس خود مي‌يافت، شوق وافر ابراز مي‌نمود. «پروين» اصولا به همه‌ي امور عالم اظهار علاقه مي‌کرد و سعي داشت بر همه چيز واقف گردد. آن اوقات، جمعي از دختران مدرسه، هرکدام با دختر دانش‌آموزي در آمريکا به مکاتبه پرداختند ولي بدان ادامه ندادند. تنها «پروين» اين مکاتبه را که گويي بر وسعت دايره‌ي معلومات وي مي‌افزود، با دوست آمريکايي خود ساليان متمادي ودر واقع تا آخر عمر ادامه داد. از صفات برجسته‌ي اين دختر هنرمند، چيزي که بيش از همه جلب توجه مي‌کرد، صداقت و صراحت او بود. هرگز نزد کسي بيش از آنچه واقعأ او را دوست مي‌داشت، دعوي دوستي نمي‌نمود و وهيچ‌گاه خويشتن را صاحب افکار و عقايدي که نداشت، قلمداد نمي‌کرد. به اصطلاح ايراني‌ها، قلب «پروين» مانند آيينه صاف و روشن بود و فقط شخصيت حقيقي او را منعکس مي‌ساخت...»

 

پرويني که آشنايان و معاصرانش از او بدين شرح سخن گفته‌اند که «در دوران طفوليت با ديگر کودکان نمي‌جوشيده‌است، از کودکي به بعد به‌ندرت مي‌خنديده‌‌است، از هفت، هشت‌سالگي در جلساتي که پدرش با اديبان و شاعران زمانه داشته، شرکت مي‌جسته و براي آنان از اشعار خود مي‌خوانده، پرويني که در سالهاي بعد، از او به‌عنوان زني موقر و سنگين و کم‌حرف و به‌دور از هرگونه تظاهر- حتي در مسأله‌ي کشف حجاب که مورد علاقه‌اش بوده‌است- ياد کرده‌اند و از سوي ديگر پرويني که با شعر فارسي از قرن پنجم تا نهم هجري، يعني از «ناصرخسرو» تا «جامي» آشنا بوده و دنيا را از چشم آن شاعران مي‌ديده، به سبک آنان شعر مي‌سروده و بسياري از مضامين آنان را اقتباس مي‌کرده، در حالي که با ادب معاصر فارسي، از جمله «نيما»، «صادق هدايت» و امثال ايشان کاري نداشته‌است (البته او را در نامه‌هايش بهتر مي‌توان شناخت)، چگونه مي‌توانسته از هيجده، نوزده‌سالگي به مبارزه‌ي بي‌امان برضد رضاشاه برخاسته و خواب راحت را از چشم شاهنشاه ايران دور کرده باشد؟

***

مي‌گويند در «اشک يتيم» به «رضاشاه» حمله برده‌است. اولا بايد توجه داشت که اين‌گونه مضامين در شعر فارسي سابقه‌اي کهنه دارد. مگر نه اين است که «نظامي گنجوي» در شعر «پيرزني را ستمي درگرفت/ دست زد و دامن سنجر گرفت...» به مراتب شديدتر از «پروين»، شاهي را مورد حمله قرار داده‌است. مگر سعدي در باب اول «گلستان» و بسياري از قصايد خود، پادشاهان را از جهات مختلف مورد انتقاد شديدقرار نداده‌است؟ به‌علاوه، همان‌طوري که استاد «مؤيد» نيز يادآوري کرده‌است، شعر «اشک يتيم»، چند ماهي پس از کودتاي سوم اسفند1299 سروده شده، يعني در زماني که سلطان «احمد شاه» بر اريکه‌ي سلطنت ايران تکيه زده بوده‌است، نه «رضاشاه». ديگر اشعاري هم که «پروين» در انتقاد از رفتار پادشاهان سروده، همه از همين نوع است. گرچه آنها را در دوره‌ي رضاشاه سروده باشد. «پروين» نه به احمدشاه توجهي داشته نه به رضاشاه. دنياي او دنياي دواوين شاعران قرن پنجم تا نهم هجري بوده‌است. در اشعارش جز دو، سه قطعه، اشاره‌اي به روزگار او ديده نمي‌شود و «ملک‌الشعراء بهار» به حق نوشته‌است که گويي تمام ديوان پروين در يک ساعت سروده شده‌است. چرا بايد نعل وارونه بزنيم و آراء درست يا نادرست خود را به پرويني که دستش از اين دنيا کوتاه است نسبت بدهيم. اگر «پروين» زنده بود به ما چه مي‌گفت؟

به نظر بنده، «محمدعلي اسلامي ندوشن» از سر بصيرت نوشته‌است که:

«پروين اعتصامي چه به اقتضاي روح لطيف و خواهرانه‌اي که داشت و چه به اقتضاي زمان، به سياست و مسائل جاري نپرداخته. قلمرو شعري او به مکان و زمان و حوادث خاص، محدود نيست. وي رنج و غم مردم بي‌پناه و محروم را مي‌سرايد، به‌طور عام، در هر روزگار و در هر کجا که باشند...»

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 10:42 دوشنبه 1386/07/30 | | لينک اين مطلب
شنبه 1386/07/14
امروز و فردا

بلبل آهسته به گل گفت شبی که مرا از تو تمنائی هست
من به پیوند تو یک رای شدم گر ترا نیز چنین رائی هست
گفت فردا به گلستان باز آی تا ببینی چه تماشائی هست
گر که منظور تو زیبائی ماست هر طرف چهره‌ی زیبائی هست
پا بهرجا که نهی برگ گلی است همه جا شاهد رعنائی هست
باغبانان همگی بیدارند چمن و جوی مصفائی هست
قدح از لاله بگیرد نرگس همه جا ساغر و صهبائی هست
نه ز مرغان چمن گمشده‌ایست نه ز زاغ و زغن آوائی هست
نه ز گلچین حوادث خبری است نه به گلشن اثر پائی هست
هیچکس را سر بدخوئی نیست همه را میل مدارائی هست
گفت رازی که نهان است ببین اگرت دیده‌ی بینائی هست
هم از امروز سخن باید گفت که خبر داشت که فردائی هست

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 22:27 شنبه 1386/07/14 | | لينک اين مطلب
جمعه 1386/06/16
سليماني‌ بي‌ادعا ، بي‌تاج‌ و بي‌تخت‌
بهار بود و او تب‌ داشت. بي‌تاب‌ اما نبود. همچنان‌ آرام‌ و متين‌ و موقر. برادرش‌ »ابوالفتح‌« اين‌ را مي‌گفت‌. تب‌ داشت‌ و داغي‌ حصبه‌ بود و اين‌ تشخيص "معين‌الحكما" بود، طبيب‌ معالجش‌.
بهار بود و او تب‌ داشت‌أ بي‌تاب‌ اما نبود. همچنان‌ آرام‌ و متين‌ و موقر. برادرش‌ »ابوالفتح‌« اين‌ را مي‌گفت‌. تب‌ داشت‌ و داغي‌ حصبه‌ بود و اين‌ تشخيص »معين‌الحكما« بود طبيب‌ معالجش‌.
از درد اما نمي‌ناليد. گريه‌ اما نمي‌كرد و هذيان‌ اما نمي‌گفت‌. او اين‌گونه‌ سوختن‌ را از زنان‌ سرزمينش‌ آموخته‌ بود. دوازده‌ روز و شب‌ داغ‌ را به‌ صبوري‌ سپري‌ كرده‌ بود و هيچ‌ نگفته‌ بود. كلامش‌ سكوت‌ بود، تا آخرين‌ روز كه‌ از دايي‌اش‌ خواست‌ تا دعايي‌ بكند و براي‌ مادرش‌، صبر التماس‌ كرد و بعد چشمانش‌ را بست‌ و رفت‌ توي‌ خاموشي‌. نيمه‌شب‌ جمعه‌ بود، 15 فروردين‌ 1320.
و وقتي‌ "سيد ارسطوخان‌ علاج"« به‌ كوچه‌ سيروس‌ رسيد، ديگر خيلي‌ دير شده‌ بود و به‌ قول‌ خودش‌: "فرصت‌ گذشته‌ بود و مداوا اؤر نداشت‌."
فرداي‌ آن‌ روز، مرد همسايه‌ كه‌ در ديوان‌ محاسبات‌ كار مي‌كرد، زودتر به‌ خانه‌ آمد و زن‌ همسايه‌ لباس‌ سياه‌ به‌ تن‌ كرد و چادر مشكي‌اش‌ را در كيف‌ توري‌اش‌ گذاشت‌ و هر دو رفتند.
پسر كوچك‌ همسايه‌ از كلفت‌ خانه‌شان‌ پرسيد كه‌ مادر و پدرش‌ كجا رفتند و او گفت‌ كه‌ پروين‌ خانم‌ مرده‌ است‌ و آنها به‌ سرسلامتي‌ رفته‌اند.
و او به‌ ياد آورد كه‌ اكثر صبح‌ها كه‌ دست‌ در دست‌ پدرش‌ به‌ كودكستان‌ مي‌رفت‌، به‌ سر كوچه‌ كيا يا كمي‌ بالاتر كه‌ مي‌رسيدند به‌ خانمي‌ برمي‌خوردند كه‌ مهربان‌ بود و سلام‌ مي‌كرد و دستي‌ بر سر او مي‌كشيد، صورتش‌ گرد بود با چشماني‌ درشت‌. گاهي‌ روزها چند قدمي‌ همراه‌ آنها مي‌شد و از آب‌ و هوا حرف‌ مي‌زدند. و اين‌ ديدارها تقريبا همه‌ روزه‌ بود. ديدار دو همسايه‌ وقت‌شناس‌.
و روزي‌ او از پدرش‌ پرسيده‌ بود كه‌ اين‌ خانم‌ كيست‌ و پدرش‌ گفته‌ بود پروين‌خانم‌، دختر اعتصام‌الملك‌، در كتابخانه‌ كار مي‌كند. مرد همسايه‌ كه‌ به‌ خانه‌ برگشت‌، خيلي‌ غمگين‌ بود و گفت‌: "لا اله‌ الا الله‌، الله‌ اكبر. عجب‌ اين‌ دختره‌ خودش‌ را از بين‌ برد."
و زن‌ همسايه‌ گفت‌: "دير بهش‌ رسيدند، شايد اگر زودتر رسيده‌ بودند، اين‌طور نمي‌شد."و بعد هر دو گفتند: "همه‌ چيز دست‌ خداست‌. لابد، پيمانه‌اش‌ پر شده‌ بود!" (1)

اي‌ دل‌، بقا دوام‌ و بقايي‌ چنان‌ نداشت‌
ايام‌ عمر، فرصت‌ برق‌ جهان‌ نداشت‌
كس‌ در جهان‌ مقيم‌ به‌ جز يك‌ نفس‌ نبود
كس‌ بهره‌ از زمانه‌ به‌ جز يك‌ زمان‌ نداشت‌
زين‌ كوچگاه‌، دولت‌ جاويد هر كه‌ خواست‌
الحق‌، خبر ز زندگي‌ جاودان‌ نداشت‌(2)

حالا 65 بهار از بهار آن‌ سال‌ مي‌گذرد. ديگر كسي‌ نه‌ ارسطوخان‌ علاج‌ را به‌ ياد مي‌آورد و نه‌ معين‌ الحكماي‌ طبيب‌ را. هم‌ ابوالفتح‌ اعتصامي‌ از ياد رفته‌ است‌ و هم‌ آن‌ همسايه‌ كه‌ در ديوان‌ محاسبات‌ كار مي‌كرد. اما از پس‌ اين‌ همه‌ بهار، هنوز همه‌ او را به‌ ياد مي‌آورند، پروين‌ را، دختر اعتصام‌الملك‌ را.
رمز ماندگاري‌ اما چيست‌ و راز جاودانگي‌ را اما از كجا بايد پرسيد* آيا او ماند زيرا دختري‌ خوش‌اقبال‌ بود، دختري‌ كه‌ در دامن‌ خانواده‌اي‌ فرهيخته‌ باليده‌ بود و پدرش‌ اديب‌ بود و دوستانشان‌ علامه‌ دهخدا و ملك‌الشعراي‌ بهار* آيا او ماند چون‌ به‌ زيور دانش‌ آراسته‌ بود و ادبيات‌ فارسي‌ را به‌ خوبي‌ آموخته‌ بود و عربي‌ را به‌ نيكويي‌ فرا گرفته‌ بود و در مدرسه‌ آمريكايي‌ها تحصيل‌ كرده‌ بود* آيا او ماند زيرا از پس‌ قرن‌ها خاموشي‌ زنان‌ اين‌ سرزمين‌، نخستين‌ زني‌ بود كه‌ مجال‌ يافت‌ تا بي‌ترس‌ و ترديد كلمات‌ را ادا كند، اما نه‌ چندان‌ پرهياهو كه‌ خوابي‌ را بياشوبد!*
براي‌آنكه‌ ديده‌ شود، جلوه‌گري‌ نكردأ براي‌ شنيده‌ شدن‌ فرياد نزد. نه‌ سركشي‌ كرد و نه‌ عصيان‌. توفان‌ نبود كه‌ بودنش‌ را با هياهو اؤبات‌ كند. ريشه‌اي‌ بود پنهان‌ كه‌ خردك‌ خردك‌ سنگ‌ها را مي‌شكافت‌.
هرگز چيزي‌ را نشكست‌. نه‌ حرمتي‌ را، نه‌ وزن‌ و قالبي‌ را. هيچ‌ چيز را زير پا نگذاشت‌، نه‌ قانوني‌ را و نه‌ قاعده‌ و اصولي‌ را. نه‌ تعريف‌ هزارساله‌ از شعر را.
از همان‌ جاده‌اي‌ رفت‌ كه‌ پيش‌ از او بسياري‌ رفته‌ و هموارش‌ كرده‌ بودند.
با چشمان‌ ناصرخسرو جهان‌ را ديد و با دستان‌ سعدي‌ كلمات‌ را از لغت‌نامه‌ زندگي‌ برچيد. شعرش‌ را كه‌ مي‌خواني‌ دهانت‌ طعم‌ »سبك‌ خراساني‌« مي‌گيرد و لباس‌ روحت‌ به‌ بوي‌ »سبك‌ عراقي‌« آغشته‌ مي‌شود.
زهد ناصر خسرويي‌، پرهيز سنايي‌وار، قصه‌گويي‌ نظامي‌ و معرفت‌ عطاري‌ و جامعه‌شناسي‌ سعدي‌ و عرفان‌ مولانايي‌ را درهم‌ آميزد و از سادگي‌ و لطافت‌ مادرانه‌ و زنانه‌ خود بسيار بر آن‌ مي‌افزايد.
اما هرگز زنانگي‌اش‌ را به‌ رخ‌ نمي‌كشد. چرا كه‌ او اهليت‌ را برتر از جنسيت‌ مي‌داند و معتقد است‌ كه‌ "مرد يا زن‌، برتري‌ و رتبت‌ از دانستن‌ است‌."
او زني‌ است‌ ممتاز اما نه‌ تافته‌اي‌ جدابافته‌. نه‌ ترانه‌گوي‌ بربط‌ زني‌ است‌ چون‌ رابعه‌ قزداري‌ و نه‌ عارفه‌اي‌ است‌ به‌ هزار كرامت‌ آميخته‌ چون‌ رابعه‌ عدويه‌. سجاده‌ بر آب‌ نمي‌اندازد، شبانه‌روزي‌ هزار ركعت‌ نماز نمي‌خواند و دامنش‌ به‌ آتش‌ عشقي‌ اساطيري‌ نسوخته‌ است‌. اما خون‌ هزار ساله‌ عرفان‌ در رگانش‌ جاري‌ است‌. او پارساي‌ پارسي‌گو است‌ كه‌ هرآنچه‌ مي‌گويد و هرآنچه‌ مي‌خواهد آموزه‌اي‌ است‌ از مكتب‌ تصوف‌ شرقي‌ و نگاه‌ معنامحور عرفاني‌.
در دنياي‌ او جمله‌ ذرات‌ عالم‌، روزان‌ و شبان‌ مي‌گويند كه‌:
ما سمعيم‌ و بصيريم‌ و هشيم‌
با شما نامحرمان‌ ما خامشيم‌(3)

اما او محرم‌ است‌ و گفت‌وگوي‌ نهان‌ همه‌ چيز را مي‌شنود. در دنياي‌ او جاندارپنداري‌، صنعتي‌ شاعرانه‌ نيست‌، بلكه‌ حقيقتي‌ است‌ برخاسته‌ از معرفتي‌ نو. بصيرتي‌ است‌ كه‌ به‌ او ديدي‌ اشراقي‌ مي‌بخشد براي‌ ديدن‌ زندگي‌ و پديده‌هاي‌ كوچك‌ پيرامون‌ آن‌. او راوي‌ خموشي‌ اشياست‌. او سليماني‌ بي‌ادعاست‌، بي‌تاج‌ و بي‌تخت‌، كه‌ هم‌ زبان‌ مرغان‌ را مي‌داند و هم‌ زبان‌ تير و كمان‌ را. هم‌ زبان‌ گوهر و سنگ‌ را. زبان‌ كرباس‌ و الماس‌ را و زبان‌ ذره‌ و خفاش‌ را. زبان‌ همه‌ چيز را.
شعر براي‌ او نيز چون‌ ديگر انديشه‌ورزان‌ شاعر اين‌ سرزمين‌ ابزار حكمت‌گويي‌ است‌. شعر هرگز براي‌ او غايت‌ نيست‌، پلي‌ است‌ براي‌ آنكه‌ پيامي‌ از آن‌ بگذرد. پس‌ شعر او نيز پيش‌ از آنكه‌ در صف‌ »شعر شعرا« قرار گيرد به‌ تعبير مولوي‌ در صف‌ »شعر اوليا« مي‌گنجد.
و همين‌ است‌ كه‌ او را آموزگار مي‌كند و شعر او را درس‌ و مخاطب‌ را دانش‌آموز. او اما آموزگاري‌ متين‌ و مهربان‌ است‌، آنقدر كه‌ تو را وامي‌دارد كه‌ سال‌ها دست‌ بر سينه‌ بنشيني‌ و بشنوي‌ و بياموزي‌.
هر چند كه‌ نصيحت‌ مي‌كند و هرچند كه‌ پندت‌ مي‌دهد، هر چند كه‌ كلمه‌ها گاه‌ بوي‌ كهنگي‌ مي‌دهند و هر چند كه‌ نه‌ تشبيهي‌ ذوق‌زده‌ات‌ مي‌كند و نه‌ استعاره‌اي‌ به‌ شگفتي‌ وامي‌داردت‌، اما تو سكوت‌ مي‌كني‌ و مي‌شنوي‌، زيرا همه‌ چيز چنان‌ به‌ حقيقت‌ آميخته‌ است‌ و همه‌ چيز چنان‌ حكمت‌آميز است‌ كه‌ قلبت‌ را تسليم‌ مي‌كند و زبان‌ انتقاد را كوتاه‌.
تو به‌ ياد مي‌آوري‌ كه‌ سرزمينت‌ پر بوده‌ از آموزگاران‌ مدبر و واعظان‌ پرشور و ناصحان‌ خيرخواه‌، اما هرگز آموزگار و ناصحي‌ اين‌گونه‌ مادر سرزمينش‌ نبوده‌ است‌. و همين‌ تو را فروتن‌ مي‌كند در برابر هر آنچه‌ كه‌ او مي‌گويد.
و باز هم‌ از خود مي‌پرسم‌ كه‌ رمز ماندگاري‌ چيست‌. و با خود مي‌گويم‌ شايد رمز ماندگاري‌اش‌ اين‌ نيست‌ كه‌ تنها شاعري‌ بزرگي‌ بود، رمزش‌ آن‌ است‌ كه‌ انساني‌ بزرگ‌ بود و شعر اسباب‌ كوچكي‌ بود در خدمت‌ بزرگي‌اش‌!

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 22:30 جمعه 1386/06/16 | | لينک اين مطلب
چهارشنبه 1386/04/06
سال شمار زندگی پروین

25/2/1285 خورشيدي:  تولد در تبريز.

1291: مهاجرت به تهران با خانواده.

1292: سرودن اولين اشعار.

1293: سرودن شعر به سبك انوري.

1303: فارغ التحصيل از مدرسه.

1303: ايراد خطابه­ي " زن و تاريخ".

1313: ازدواج با پسرعموي پدر ( همايون فال ).

1313: بازگشت به منزل پدر.

11/5/1314: جدايي از همسر.

1314: آغاز به كار در كتابخانه­ي دانشراي عالي.

1314: چاپ اول ديوان اشعار.

1315: دريافت مدال لياقت از وزارت فرهنگ.

12/10/1316 : مرگ پدر ( اعتصام المك ).

3/1/1320: تاريخ بستري شدن در اثر بيماري حصبه.

16/1/1320: تاريخ درگذشت.

1320: چاپ دوم ديوان.

26/2/1352: درگذشت مادر ( اخترالملوك ).

 

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 22:2 چهارشنبه 1386/04/06 | | لينک اين مطلب
جمعه 1386/02/21
دروغ اين مرد امريکايي همه را گمراه کرده‌است

استاد مؤيد ضمن اشاره به کمرويي «پروين اعتصامي» نوشته‌است:

«...انسان ناچار است که به روايت امتناع او از پيوستن به دربار به عنوان معلم با ديده‌ي ترديد بنگرد. اين روايت، سالها پيش از انتشار چاپ اولين ديوان او که به سال 1935 صورت گرفت، پديدار شد و از آن گذشته راوي آن هم دوست يا از خانواده‌ي «پروين» نبوده که در بي‌طرفي او بتوان شک کرد، بلکه يک آمريکايي بوده که به طور کلي در انتقاد از جامعه‌ي ايران آن روز بسيار صريح بوده‌است.

Vincent Sheean (که در سال 1899 به دنيا آمد وتا سال 1969 هنوز زنده بود) اقلأ 23 رمان، زندگي‌نامه و سفر‌نامه منتشر کرده‌است. اين شخص به تاريخ 25 آوريل 1926 به ايران آمد که تاجگذاري رضاشاه را ببيند. اما به علت معطلي در راه، ده روز دير به ايران رسيد. با اين حال دو ماه در ايران ماند و در اثر تماس با عده‌اي از مطلعين و سرشناسان عصر با اوضاع کلي فرهنگي و اجتماعي ايران آشنايي اندکي به‌هم‌زد.

کتاب The New Persia که مجموعه‌ي ملاحظات او در اين مدت دو ماهه است، يک سال پس از مسافرت او منتشر شد. در اين وقت، يعني در ماه مه 1926 که او (شي‌آن)، پروين اعتصامي را ملاقات کرد. ملاقات او به احتمال قوي به وسيله‌ي شخصي به نام «مهر‌بانو» که مانند «پروين» فارغ‌التحصيل مدرسه‌ي آمريکايي نسوان بود، ترتيب داده شده بود.
 

«...«مهر‌بانو» بازرس مدارس دخترانه‌ي دولتي بود که در نظر من[Sheean]، بر همه‌ي افسران عالي‌رتبه‌ي ارتش، وزراي دولت و ديگر زعماي قوم برتري داشت.» (ص 250). در اينجا قسمتي از گزارش «شي‌آن» را در باره‌ي ملاقاتش با «پروين» نقل مي‌کنيم. اين گزارش حاوي اطلاعاتي در باب شخصيت «پروين» است و ارزش اين را دارد که بعينه نقل شود:

« نظر من براي اولين با به خاطر استنکاف او از تدريس زبان و ادبيات به ملکه، به «پروين» جلب شد. دليري و سرسختي چنين طرز برخوردي، دل مرا از تحسين نسبت به او آکنده کرد. مخالفت با دستور صريح رضاشاه، علي‌رغم آشنايي با زودخشمي و خشونت او، شگفتي و تحسين مرا برانگيخت. پروين خانم در مورد تصميمش در واردشدن به دربار از پشتيباني کامل خانواده‌اش برخوردار بود و از آن گذشته عقايد و سنن اشرافي رايج، بر اين تصميم صحه مي‌گذاشت. «رضا»، که عادت به تحمل مخالفت حتي از جانب اشرافي‌ترين افراد مملکت را هم ندارد، مجبور شد که تسليم اين دخترک جدي و عينکي بشود. مجبور کردن «پروين» به قبول فرامين شاهانه، براي شاه خطرناک بود و «پروين» خانم آن‌قدر تيز‌هوش بود که اين را بداند.

 نقشه‌ي رضا اين بود که «پروين» را به نوعي شاعر دربار، معلم ملکه و شايد حتي معلم وليعهد، تبديل کند. براي برانگيختن او به قبول اين منصب، اغليحضرت به او پيغام مي‌دهد که او اين اجازه را خواهد داشت که گهگاه براي شاهنشاه هم بعد از شام، تاريخ قرائت کند. آپارتماني در قصر سلطنتي، حقوقي فراوان و شانس اين که بر ملکه‌ي جوان و خانواده‌ي سلطنتي اعمال نفوذ کند، مزايايي بود که اين پيشنهاد براي او دربرداشت. «پروين» سه بار، هر بار با قاطعيتي بيشتر، اين پيشنهاد را رد کرد. او با سرسختي آرام و محکمي به من گفت: من هرگز نمي‌توانم که به آن کاخ وارد شوم. (ص 25- 257)

البته «مؤيد»، نوشته‌ي اين امريکايي را صد‌در‌صد مورد تأييد قرار نداده و در باره‌ي آن چنين اظهار نظر کرده‌است:

«بدون ترديد مقداري سوء تفاهم و اغراق در اين گزارش وجود دارد که «شي‌آن» راهي براي علم به آنها نداشته‌است. مخالفت اساسي خانواده‌ي «اعتصامي» با رضاشاه ممکن است از طرف «ملک‌الشعراي بهار» که از طرفي با ايشان دوستي نزديک داشت و از مخالفان سرسخت رضاشاه هم به شمار مي‌رفت تحريک يا تشديد شده باشد. به نظر من، اين که شاه سه‌بار از «پروين» درخواست کرده باشد و او سه بار درخواست شاه را رد کرده باشد، اغراقي غير‌قابل‌قبول است. هيچ بعيد نيست که رضاشاه، که تازه تخت سلطنت را علي‌رغم مخالفان فراچنگ آورده بود، صلاح ديده باشد که پس از استنکاف اول «اين دخترک لاغر» را نديده بگيرد و عطايش را به لقايش ببخشد. ولي مسلمأ او آدمي نبود که سرشکستگي  سه‌بار ردشدن از سوي «پروين» را تحمل کند.

گزارش «شي‌آن» در باب وضعيت زنان ايران، گذشته از آنچه که در باره‌ي «پروين» گفته‌است، آموزنده و بسيار خواندني است و ممکن است که بتواند موضع کساني که «پروين» را به خاطر باصطلاح «مطيعانه» برخورد ‌کردنش با قضايا مورد انتقاد قرار مي‌دهند، قدري تعديل کند. همچنين ما بايد متوجه باشيم که شخصيت‌هاي گوناگون داستان‌هايي که در آثار «پروين» وجود دارند، در تلاش اينند که پيامي را به خواننده برسانند. اين پيام، برخلاف آنچه ما اکثرأ مي‌پنداريم، هميشه پيامي در باب اخلاقيات يا مطالب فلسفي نيست، بلکه در بسياري از موارد، سياسي و حائز اهميتي بجا و امروزين است.»

***

و اما، نظر نگارنده‌ي اين سطور آن است که عبارت «ابوالفتح اعتصامي» در طبع سوم ديوان «پروين»، يعني «پيشنهاد ورود به دربار به او شد و نپذيرفت» - که ديگران نيز آن را تکرار کرده‌اند- و عبارت «حميد دباشي» در سال 1368 که پروين گفت: «من هرگز نمي‌توانم به آن دربار قدم بگذارم»، هر دو تقريبأ ترجمه‌ي لفظ به لفظ دو عبارت «شي‌آن» آمريکايي است در کتاب The New Persia بدين شرح:

“Parvin Khanum had been supported by her whole familj in her .resolution not to enter the palace
".J could never enter that palace

نوشته‌ي اين مرد آمريکايي آن‌قدر سست و بي‌پايه است که اگر «ابوالفتح اعتصامي» و ديگران مستقيم يا غيرمستقيم تحت تأثير او قرار نگقته و عباراتي از او را بي‌ذکر مأخذ نقل نکرده بودند، در اين مقاله حتي نبايد از آن نامي برده مي‌شد. به سخنان بي‌پايه‌ي او توجه بفرماييد:

در باره‌ي «مهربانو»، واسطه‌ي ملاقات خود با «پروين اعتصامي» نوشته‌است: «مهر بانو در نظر من بر همه‌ي افسران عالي‌رتبه‌ي ارتش و وزراي دولت و ديگر زعماي قوم برتري داشت». وي در مدت دو ماه اقامت در ايران، چگونه توانسته‌است ارتشيان و دولت‌مردان و زعماي قوم ايران را بشناسد و از سر بصيرت آنان را محک بزند تا «مهربانو» را بي‌استثنا بر همه ترجيح بدهد؟

او چگونه پي برده بود که «پروين» در تصميم خود در رد پيشنهاد رضاشاه، از پشتيباني کامل خانواده‌اش برخوردار بوده‌است؟ چگونه ممکن است رضاشاه به يک دختر هيجده، نوزده ساله که تازه دوره‌ي دبيرستان را تمام کرده، پيشنهاد کند «تدريس زبان و ادبيات فارسي» ملکه را به عهده بگيرد؟ رضاشاهي که اهل شعر و شاعري و داشتن شاعر درباري و خواندن تاريخ و امثال اين کارها نبوده، چگونه ممکن است درصدد برآمده باشد «پروين» را به نوعي «شاعر دربار» تبديل کند و نيز به وي اجازه بدهد، گهگاه براي او بعد از صرف شام ، تاريخ ايران را قرائت کند؟ به اختصاص دادن آپارتماني در قصر سلطنتي به «پروين» و پرداخت حقوق زياد به وي نيز کاري ندارم. به‌علاوه، اين مرد آمريکايي تازه از راه رسيده که حداکثر بيش از دو ماه در ايران به‌سر‌نبرده، چرا بايد دليري و سرسختي «پروين» را در برابر شاه ايران مورد تحسين قرار دهد؟ سخنان اين مرد آمريکايي حاکي از آن است که او ايران آن سالها را مطلقأ نمي‌شناخته و نمي‌دانسته‌است در روزگاري که زنان ايران در حجاب بودند، شاه به دختري نوجوان چنين پيغامهايي نمي‌توانسته‌است بدهد. چگونه دختر جوانِ محجوبه‌ي شوهر‌نکرده و حتي شوهر‌کرده‌اي مي‌توانسته‌است در آپارتماني در کاخ سلطنتي سکني گزيند و شب‌ها براي شاه تاريخ ايران بخواند؟

وانگهي، در آغاز عصر سلطنت رضاشاه، او کدام کاخ را ساخته بوده تا يکي از آپارتمان‌هاي آن را به «پروين» اختصاص بدهد! به‌علاوه، اين بنده گمان نمي‌برد که اين مرد آمريکايي از سوي «ملک‌الشعراء بهار» نيز تحريک شده باشد. چگونه ممکن است «بهار» آدمي چنين مطالبي را به «شي‌آن» گفته باشد! به يقين اگر «پروين» و يا هر يک از افراد خانواده‌اش کمترين مخالفتي با رضاشاه مي‌داشتند – آن‌چنان که «شي‌آن» نوشته‌است _ «ملک‌الشعراء بهار» هرگز در سال 1314، که تازه از زندان آزاد گرديده و تعهد سپرده بود که جز به تدريس و تحقيق به کاري نپردازد و به سياست کاري نداشته باشد، به ديوان خانم «پروين اعتصامي»، اين مبارز نستوه ضد رضاشاهي! ديباچه نمي‌نوشت.

واقعيت آن است که «پروين» نه فقط مبارزي سياسي نبوده، بلکه در موضوع کسب «حقوق نسوان» نيز که بدان سخت علاقمند بوده‌است، به «مبارزه» اعتقادي نداشته. خطابه‌ي «زن و تاريخ» و قصيده‌ي «گنج عفت» (زن در ايران) او، شاهد صادق اين مدعاست. زيرا وي در آن خطابه و در آن شعر تنها از تيره‌روزي و پريشان‌حالي و بي‌دانشي زنان شکوه‌ها کرده، بي‌آن‌که براي نجات زنان هموطنش راهي پيشنهاد کرده باشد. گويي او آرزومند بوده‌است که روزي دستي از غيب بيرون بيايد و تربيت و تعليم حقيقي را، به تساوي شامل حال زنان و مردان کند « تا نگويد کس، پسر، هشيار و دختر، کودن است».

«مهکامه محصص» دوست نزديکِ «پروين» نيز به طوري که کمي بعد خواهد آمد، به صراحت اين موضوع را مورد تأييد قرار داده‌است. «پروين» را در کسب حقوق زنان به‌هيچ‌وجه نمي‌توان با زناني که از سال 1289 تا1314 خورشيدي به صورت‌هاي مختلف براي آزادي زنان کوشيدند، مقايسه کرد. يکي از اين بانوان، «صديقه دولت‌آبادي» است که در سال 1279، روزنامه‌ي «زبان زنان» را در اصفهان براي احقاق حقوق زنان منتشر ساخت، اولين مدرسه‌ي دخترانه را در اصفهان داير کرد، در 1305 در کنگره‌ي زنان پاريس شرکت جست و در سال 1306_ هشت سال پيش از کشف حجاب _ روزي بدون چادر و با لباس و کلاه اروپايي از خانه بيرون رفت.

مطلب ديگري که حاکي از بي‌خبري «شي‌آن» از وضع زنان ايران در آن سالها بوده، آن است که نوشته: «... پروين فوق‌العاده کمرو بود... در کم‌نورترين گوشه‌ي اتاق نشسته بود و در تمام يک ساعت و نيم که من حضور داشتم چهره‌ي خود را زير حجاب پوشانده بود و وقتي براي خداحافظي با او دست دادم از وحشت نزديک بود هلاک شود.»

اين مطلب يقينأ صحيح است. «پروين» در حجاب کامل بوده‌است و اگر وي با اين مرد آمريکايي در اتاقي _ لابد با حضور مهربانو _ گفتگو مي‌کرد، به کاري کاملا خلاف عرف آن زمان دست زده بود. چرا «شي‌آن» متوجه نبوده که چنين دختري نمي‌توانسته در آپارتماني در قصر سلطنتي اقامت گزيند و براي شاهنشاه _ که مردي نامحرم بوده‌است _ بعد از صرف شام، با صداي بلند تاريخ ايران بخواند، تا چه رسد به اين که به عنوان نوعي شاعر دربار، لابد در مراسم رسمي در حضور شاه و بزرگان، شعر هم بخواند.

همچنين اين مرد آمريکايي چرا نمي‌دانسته که با يک زن محجوبه‌ي مسلمان، يک مرد مسلمان هم حق نداشته‌است دست بدهد، تا چه رسد به مردي غير مسلمان. از طرف ديگر در آن سالها در ايران هنوز دست‌دادن مردان با يکديگر نيز «مد» نشده بود تا چه رسد به دست‌دادن مردي غير‌مسلمان با زني محجوبه. او که شعور و فهم سران ارتش و وزيران دولت ايران را يک به يک محک زده و از همه‌ي اسرار باخبر بوده‌است، چگونه نمی‌دانسته وقتي«محمدضياء هشترودي» درصدد بر‌مي‌آيد اشعار منتشر نشده‌ي «پروين» را در کتاب «منتخبات آثار» چاپ کند، به «يوسف اعتصامي» پدر «پروين» مراجعه مي‌کند نه خود او و پدر دو قطعه از اشعار دخترش را براي چاپ در اختيار وي قرار مي‌دهد

و نيز چگونه اين مرد آمريکايي از همه چيز آگاه، نمي‌دانسته حتي پدر «پروين» هم «باوجود اصرار دوستان، قبل از ازدواج او، رضا به طبع ديوان وي نداد: «اندشه مي‌کرد مبادا کوته‌نظران و بدخواهان، نشر ديوان را وسيله‌ي تبليغ براي ازدواج «پروين» تلقي يا قلمداد نمايند.» (ابوا‌لفتح اعتصامي،«تاريخچه‌ي زندگي پروين اعتصامي). 

نشان درجه‌ي 3 علمي

اين که «ابوالفتح اعتصامي» نوشته‌است : «پروين هرگز آن نشان [نشان درجه‌ي 3 علمي] را استعمال نکرد»، مي‌تواند کاملأ درست باشد. زيرا دارندگان نشان، اگر در مراسم رسمي شرکت مي‌جستند، نشان را در روي لباس خود نصب مي‌کردند. به‌علاوه روايت ديگر «ابوالفتح اعتصامي» در باره‌ي اين که «پروين» نشان درجه‌ي 3 را رد کرد، نادرست مي‌نمايد.

 

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 23:25 جمعه 1386/02/21 | | لينک اين مطلب
یکشنبه 1385/12/27
خانه پروین اعتصامی در تبریز افتتاح می‌شود

سال آینده خانه پروین اعتصامی به عنوان محلی برای فعالیت بانوان استان آذربایجان شرقی در عرصه های مختلف افتتاح خواهد شد.

«عشرت شایق» نماینده مردم تبریز در مجلس شورای اسلامی به ایبنا گفت: همزمان با افتتاح خانه پروین، از بانوان استان که در عرصه‌های مختلف فرهنگی، هنری، ورزشی، اجتماعی، پژوهشی، تحقیقاتی و تجاری فعال هستند، طی مراسمی قدردانی خواهد شد.

وی از انجام مکاتبه با وزارت علوم، تحقیقات و فناوری برای گنجاندن اشعار پروین اعتصامی در کتاب های ادبیاتی خبر داد و گفت: شعر پروین، سنگین اما روان است و اگر چه فرم و قالب شعر پروین دیروزی است،اما دیدگاه و اندیشه او امروزی است. ما با وزیر آموزش و پرورش هم مکاتبه کرده‌ایم تا اشعار و دیدگاه های پروین در کتاب‌های درسی آورده شود.

وی افزود: همچنین با سازمان میراث فرهنگی و گردشگری به توافقاتی رسیده ایم تا کتاب‌‌ها و بروشورهایی کوچک به چند زبان زنده دنیا تهیه و به گردشگران داده شود تا آنان بیشتر با پروین و اشعارش آشنا شوند.

وی ادامه داد: پیشنهاد تاسیس پژوهشکده‌ای در زمینه ادبیات را داده‌‌ایم و در این پژوهشکده کارهای زیادی درباره شناخت پروین و اشعارش انجام خواهیم داد. همچنین پیشنهاد کرده‌ایم نام پروین اعتصامی بر محله های جدیدی که با فرهنگ و هنر سنخیت دارند،گذاشته شود.

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 18:51 یکشنبه 1385/12/27 | | لينک اين مطلب
پنجشنبه 1385/12/10
کنگره علمی شعر پروین اعتصامی

بزرگداشت یکصدمین سال تولد پروین اعتصامی

کنگره علمی شعر پروین اعتصامی

 شب شعر 12-13 اسفند ماه تبریز

15 اسفند ماه تهران - تالار وحدت

ای خوش اندر گنج دل زر معانی داشتن

نیست گشتن . لیک عمر جاودانی داشتن

کشتن اندر باغ جان هر لحظه ای رنگین گلی

و اندر آن فرخنده گلشن باغبانی داشتن

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 22:22 پنجشنبه 1385/12/10 | | لينک اين مطلب
شنبه 1385/11/28
سرو عقل گر خدمت جان کنند

سرو عقل گر خدمت جان کنند

 

بسی کار دشوار کسان کنند

بکاهند گر دیده و دل ز آز

 

بسا نرخها را که ارزان کنند

چو اوضاع گیتی خیال است و خواب

 

چرا خاطرت را پریشان کنند

دل و دیده دریای ملک تنند

 

رها کن که یک چند طوفان کنند

به داروغه و شحنه‌ی جان بگوی

 

که دزد هوی را بزندان کنند

نکردی نگهبانی خویش، چند

 

به گنج وجودت نگهبان کنند

چنان کن که جان را بود جامه‌ای

 

چو از جامه، جسم تو عریان کنند

به تن پرور و کاهل ار بگروی

 

ترا نیز چون خود تن آسان کنند

فروغی گرت هست ظلمت شود

 

کمالی گرت هست نقصان کنند

هزار آزمایش بود پیش از آن

 

که بیرونت از این دبستان کنند

گرت فضل بوده است رتبت دهند

 

ورت جرم بوده است تاوان کنند

گرت گله گرگ است و گر گوسفند

 

ترا بر همان گله چوپان کنند

چو آتش برافروزی از بهر خلق

 

همان آتشت را بدامان کنند

اگر گوهری یا که سنگ سیاه

 

بدانند چون ره بدین کان کنند

به معمار عقل و خرد تیشه ده

 

که تا خانه‌ی جهل ویران کنند

برآنند خودبینی و جهل و عجب

 

که عیب تو را از تو پنهان کنند

بزرگان نلغزند در هیچ راه

 

کاز آغاز تدبیر پایان کنند

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 22:55 شنبه 1385/11/28 | | لينک اين مطلب
پنجشنبه 1385/11/12
دستبرد برادر به ديوان خواهر (بخش دوم )

از اين مقدمه چنين برمي‌آيد که «پروين» در نوروز 1320 و يا پيش از آن، اجازه‌ي تجديد طبع ديوان را به برادر داده و وي در فاصله‌ي در گذشت او در نيمه‌ي فروردين 1320 تا مهر 1320 چاپ آن را به پايان رسانده‌است. وقتي بر بنده مسلّم گرديد که «ابوالفتح اعتصامي» در فاصله‌ي سه سال _ بين چاپ دوم و سوم ديوان _ در يک قصيده، سه بيت مهم آن را حذف کرده و در ميراث ادبي خواهر خود خيانت روا داشته‌است، به بقيه‌ي قسمت‌هاي طبع سوم ديوان «پروين» نيز مشکوک شدم. بيم آن بود که برادر که يک‌تنه ميراث‌خوار ادبي خواهر بوده‌است در موارد ديگر نيز دسته گلهايي از اين گونه به آب داده باشد! پس در طي 12 سال اخير، در چند نوبت، برخي از قسمت‌هاي اين دو چاپ را نه به قصد استقصاء، با يکديگر مقايسه کردم و دريافتم که «ابوالفتح اعتصامي» ذر چاپ سوم ديوان، نسبت به چاپ دوم، حداقل تغييراتي را به شرح زير داده‌است:

1 – از قصيده‌ي «گنج عفت» سه بيت مورد نظر را حذف کرده‌است. او نه در مقدمه‌ي کتاب و نه در زيرنويس صفحه‌اي که اين قصيده در آن به چاپ رسيده _ برخلاف سنت جاري _ به حذف اين بيت‌ها در چاپ سوم اشاره‌اي نکرده‌است، تا چا رسد به اين که دليل کار نادرست خود را ذکر کرده‌باشد. مشکل آن است که چون در شصت سال اخير، چاپ دوم ديوان «پروين اعتصامي» بسيار ناياب شده‌ و همه از چاپ‌هاي سوم به بعد ديوان، که توسط «ابوالفتح اعتصامي» به چاپ رسيده‌ و يا چاپ‌هاي ديگر استفاده مي‌کنند، کسي از وجود اين سه بيت مطلقاً اطلاعي ندارد.

2 _ بعد از اين که اين موضوع روشن گرديد، متوجه شدم «ابوالفتح اعتصامي» عنوان اين قصيده را هم در چاپ‌هاي سوم به بعد، از «گنج عفت» به «زن در ايران» تغيير داده‌است. در حالي که «پروين» به يقين عنوان «گنج عفت» را با توجه به يکي از ابيات اين قصيده «زن چو گنجور است و عفت، گنج و حرص و آز، دزد...» برگزيده، که در آن «عفت» و «گنج»را به کار برده است.                                  
برادر که پس از مرگ خواهر اين عنوان را هم به دليلي نپسنديده، آن را به «زن در ايران» _ شايد بر اساس کاربرد آن در اولين بيت قصيده: «زن در ايران پيش از اين گويي که ايراني نبود...» _ تغيير داده‌است.

3 _ در چاپ دوم، تعداد قصايد 43 است و در چاپ سوم، 42 عدد. «ابوالفتح اعتصامي» شعر «فرشته‌ي انس» (شماره‌ي 43، چاپ دوم) را در بخش «مثنويات و تمثيلات و قطعات» با شماره‌ي 145 ذر چاپ سوم آورده‌است. بدون هيچ اشاره‌اي به جا به جا کردن اين شعر.
ناگفته نماند که «فرشته‌ي انس»، با مطلع: «در آن
سراي که زن نيست انس و شفقت نيست/ در آن وجود که دل مُرد، مُرده‌است روان»، با توجه به قافيه دو مصراع بيت اول آن، قصيده نيست و قطعه است.
پس اگر قرار دادن اين شعر در بخش «مثنويات و ...» چاپ سوم به اين دليل بوده، البته کار درستي بوده‌است. اما معلوم نيست چرا «ابوالفتح اعتصامي» چهار «قطعه»‌ي ديگر را که در بخش «قصايد»  طبع دوم، چاپ شده به بخش «مثنويات» منتقل نساخته‌است؟
مطلع آن چهار قطعه به قرار زير است:

شماره‌ي 4: يکي پرسيد از سقراط کز مردن چه خوانده‌ستي/ بگفت اي بي‌خبر مرگ ار چه نامي زندگاني را..
شماره‌ي 9:  عاقل ار کار بزرگي طلبيد/ تکيه بر بيهده گفتار نداشت...
شماره‌ي 20: داني که را سزد صفت پاکي/ آن کاو وجود پاک نيالايد...
شماره‌ي 36: تو بلندآوازه بودي اي روان/ با تن دون يار گشتي، دون شدي...

4 _ در چاپ دوم ديوان، شعر معروف «روزي گذشت پادشهي از گذرگهي/ فرياد شوق بر سر هر کوي و بام خاست» با شماره‌ي ترتيب و عنوان «205 – کجروان» چاپ شده‌است و در چاپ سوم با شماره و عنوان«57 - اشک يتيم». در حالي که به نظر مي‌رسد «پروين» با توجه به لفظ «کجروان» در بيت آخر اين قطعه، عنوان شعر خود را برگزيده بوده‌است:

     پروين به کجروان سخن از راستي چه سود       
کـــو آن چنـــان کسيکه نرنجــد ز حرف راست
 

ناگفته نماند که «پروين: اين شعر را در صفر سال 1340 هجري قمري در مجله‌ي «بهار» با عنوان «اشک يتيم» چاپ کرده بود ولي در طبع دوم ديوان، عنوان آن را به «کجروان» تغيير داده‌است.

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 9:41 پنجشنبه 1385/11/12 | | لينک اين مطلب
جمعه 1385/10/29
زن

 با عظمت ترین نامی که در طول عمر خود شنیده ام نام پر شکوه زن است

زیبای نه تنها در جمال اوست . بلکه شکوه اثبات انسان است

که مرا در مقابل شکوهش بی کلام می کند .

به ترجمان حقیقی واژه زن خود من است و شاید خودی که دوستش می دارم

زن زیبا ترین و پر معنا ترین واژه هاست

او کسی که مرا می شناسد

زن اوج شکوه غرور من است

من هرگز نمی توانم بدون نام او احساس را بشناسم

از این روست که خود را جزوی از او می دانم

و برای وجود پر معنایش احترام قائلم

با تشکر از مهدی Roodi

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 1:11 جمعه 1385/10/29 | | لينک اين مطلب
سه شنبه 1385/10/12
دستبرد برادر به ديوان خواهر (بخش اول )

در بخش سوم مقاله‌ي «چند کلمه در باره‌ي پروين اعتصامي» که قبلا سخنش رفت، تنها همان سه بيت آخر قصيده را نقل کرده بودم با ذکر اين عبارت که «پروين» در اين بيت‌ها «اقدام رضاشاه را در آزادي زنان ايران مورد ستايش قرار داده‌است». مدت زيادي از انتشار آن شماره‌ي «ايران‌شناسي» نگذشته بود که يکي از آشنايان تماس گرفت و گفت: «فلاني، تو که شاعري و شعر مي‌گويي و شعر خوب هم مي‌گويي، چرا تا به حال دست خودت را رو نکرده و از اشعارت چيزي را به چاپ نسپرده‌بودي؟ تازه حالا هم شعرت را به نام ديگري چاپ مي‌کني!»
 
سخنان وي را شوخي محض تلقي کردم و گفتم با آن که از قواعد و ضوابط شعر کهن بي‌خبر نيستم، تا کنون حتي يک مصراع هم نسروده‌ام، چه رسد به به شعر نو که از قواعد آن به کلي بي‌خبرم. بعد گفتم ممکن است بفرماييد مقصودتان از شاعري بنده چيست؟
پاسخ داد:« همين سه بيتي که خودت ساخته‌اي و در سرمقاله‌ي «ايران‌شناسي»، به «پروين» بيچاره منسوب کرده‌اي. جواب دادم اين ابيات از «پروين» است، نه من. اما او اصرار داشت که اين بيتها در ديوان «پروين» نيست.

آن سه بيتي را که من نقل کرده‌بودم از ديوان «پروين اعتصامي»، طبع دوم، تهران، مهر »1320 بود. در اين تماس تلفني همان سه بيت و کمي پيش از آن را برايش خواندم و منتظر عکس‌العمل او شدم. لحظاتي گذشت تا پاسخ داد که من هم ديوان شعر «پروين» را در برابر خود دارم که اين قصيده در آن چاپ شده‌است، ولي اين سه بيت در آن نيست. ديوان مورد استفاده‌ي او، طبع سوم و تيرماه 1323 بود. آنگاه هر دو متوجه شديم که مسأله بايست مربوط به اختلاف چاپ‌هاي ديوان باشد.

روز بعد به کتابخانه‌ي کنگره‌ي آمريکا،در شهر «واشنگتن» رفتم و به لطف «ابراهيم پورهادي» - که سالها بخش کتاب‌هاي فارسي ايران و افغانستان و تاجيکستان زير نظر او قرار داشت- چند چاپ ديوان «پروين اعتصامي» را که داشتند برايم آوردند. به مقايسه‌ي آنها پرداختم و معلوم شد که اين قصيده با سه بيت مورد بحث فقط در چاپ دوم آمده‌است و نه در چاپ‌هاي بعدي ديوان.

طبع دوم ديوان زير نظر «ابوالفتح اعتصامي» برادر «پروين» با توضيح ذيل منتشر گرديده‌است:

« مدتي بود از خانم «پروين اعتصامي» تقاضا مي‌نمودم موافقت کنند به طبع مجدد ديوان که نسخ چاپ اول آن از ديررماني ناياب شده‌بود اقدام کنم.بر اثر اين اصرار، در نوروز امسال اجازه‌ي تجديد طبع را دادند.

گمان مي‌بردم چاپ دوم نيز مانن طبع اول تحت نظر خود ايشان انجام خواهد يافت. افسوس که اجل مهلت نداد و خانم «پروين اعتصامي» که در روز سوم فروردين در بستر بيماري خفته‌بودند، در نيمه‌ي فروردين 1320، نيمه شب، در عنفوان جواني به سراي جاويدان شتافتند. کاري را که آرزو داشتم در حيات خواهر انجام دهم، ناچار با تأسف و اندوه بسيار پس از درگذشت ايشان صورت دادم و اينک چاپ دوم ديوان از لحاظ ارباب فضل و دانش مي‌گذرد.

طبع جديد، قسمت عمده‌ي قصايد، مثنويات، تمثيلات، مقطعات و مفردات خانم «پروين اعتصامي»را شامل است. قصايد و قطعاتي که در طبع اول (سال 1314) نبوده و تعداد آنها متجاوز از پنجاه است، در طبع مجدد با علامت (*) نمايانده شده تا از آنچه سابقاً منتشر گرديده متمايز باشد..ابوالفتح اعتصامي

                                                                                                    «   تهران- مهر 1320

ادامه ( بخش دوم ) در پست بعدی .

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 14:50 سه شنبه 1385/10/12 | | لينک اين مطلب
چهارشنبه 1385/10/06
25 اسفند ; روز پروین اعتصامی

گروه فرهنگ و هنر : حجت الاسلام سیدمحمدرضا میر تاج الدینی از تصویب روز 25 اسفند به عنوان روز پروین اعتصامی از سوی شورای فرهنگ عمومی خبر داد . نماینده مردم تبریز در گفتگو با ایسنا , اضهار کرد : در جلسه شب گذشته , شورای فرهنگ عمومی نامگزاری 25 اسفند سالروز تولد پروین اعتصامی را تصویب کرد .

 وی با بیان این که امسال یکصدمین سالگرد تولد پروین اعتصامی است . گفت : در این جلسه پیشنهاد شده است که در جشنواره های بزرگداشت پروین اعتصامی و جشنوارهای ادبیات و شعر زنان ایرانی همه ساله لوح تقدیر و جایزهای به نام پروین به شعرای برتز زنان تقدیم شود .

نایب رئیس کمیسیون فرهنگی معتقد است که پروین اعتصامی ستاره ای فروزان در آسمان ادب ایران بود و لازم است در یکصدمین سال تولدش تقدیر و بزرگداشتی در شان وی برگزار شود .

 گفتنی است : این مصوبه پس از طرح در شورای عالی انقلاب فرهنگی نهایی خواهد شد . همچنین عشرت شایق نماینده مردم تیریز آذزشهر و اسکو در مجلس شورای اسلامی گفت : نکو داشت یاد نام و اندیشهای پروین اعتصامی به تعمیق باورهای فرهنگی و اشاعه فرهنگ دینی در جامه منجر می شود .

روزنامه جام جم پنجشنبه 30 آذر 1385 سال هفتم شماره 1895

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 8:14 چهارشنبه 1385/10/06 | | لينک اين مطلب
یکشنبه 1385/09/26
آرزوی پرواز

کبوتر بچه‌ای با شوق پرواز بجرئت کرد روزی بال و پر باز
پرید از شاخکی بر شاخساری گذشت از بامکی بر جو کناری
نمودش بسکه دور آن راه نزدیک شدش گیتی به پیش چشم تاریک
ز وحشت سست شد بر جای ناگاه ز رنج خستگی درماند در راه
گه از اندیشه بر هر سو نظر کرد گه از تشویش سر در زیر پر کرد
نه فکرش با قضا دمساز گشتن نه‌اش نیروی زان ره بازگشتن
نه گفتی کان حوادث را چه نامست نه راه لانه دانستی کدامست
نه چون هر شب حدیث آب و دانی نه از خواب خوشی نام و نشانی
فتاد از پای و کرد از عجز فریاد ز شاخی مادرش آواز در داد
کزینسان است رسم خودپسندی چنین افتند مستان از بلندی
بدن خردی نیاید از تو کاری به پشت عقل باید بردباری
ترا پرواز بس زودست و دشوار ز نو کاران که خواهد کار بسیار
بیاموزندت این جرئت مه و سال همت نیرو فزایند، هم پر و بال
هنوزت دل ضعیف و جثه خرد است هنوز از چرخ، بیم دستبرد است
هنوزت نیست پای برزن و بام هنوزت نوبت خواب است و آرام
هنوزت انده بند و قفس نیست بجز بازیچه، طفلان را هوس نیست
نگردد پخته کس با فکر خامی نپوید راه هستی را به گامی
ترا توش هنر میباید اندوخت حدیث زندگی میباید آموخت
بباید هر دو پا محکم نهادن از آن پس، فکر بر پای ایستادن
پریدن بی پر تدبیر، مستی است جهان را گه بلندی، گاه پستی است

به پستی در، دچار گیر و داریم ببالا، چنگ شاهین را شکاریم
من اینجا چون نگهبانم و تو چون گنج ترا آسودگی باید، مرا رنج
تو هم روزی روی زین خانه بیرون ببینی سحربازیهای گردون
از این آرامگه وقتی کنی یاد که آبش برده خاک و باد بنیاد
نه‌ای تا زاشیان امن دلتنگ نه از چوبت گزند آید، نه از سنگ
مرا در دامها بسیار بستند ز بالم کودکان پرها شکستند
گه از دیوار سنگ آمد گه از در گهم سرپنجه خونین شد گهی سر
نگشت آسایشم یک لحظه دمساز گهی از گربه ترسیدم، گه از باز
هجوم فتنه‌های آسمانی مرا آموخت علم زندگانی
نگردد شاخک بی بن برومند ز تو سعی و عمل باید، ز من پند

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 15:33 یکشنبه 1385/09/26 | | لينک اين مطلب
جمعه 1385/09/17
متاسفیم که ...
خانه‌ پروين اعتصامی در تبريز رو به ويرانی است. هيچ فرد و يا سازمان دولتی و حكومتی متولی خريد اين خانه و تبديل آن به موزه پروين اعتصامی نمی شود. سازمان ميراث فرهنگی می گويد بودجه خريد اين خانه را نداريم شهرداری و نه شورای شهر تبريز نيز از زير اين بار شانه خالی می كند. يگانه راه حل باقی مانده مراجعه مستقيم به مردم و جمع آوری كمك مالی و خريد اين خانه است كه زمزمه آن آغاز شده اما مقامات با هر حركتی كه بوی همياری ملی را بدهد مخالف اند. خانه در حال ويرانی است. حتی برای فرو نريختن آن نيز دستی به همت از بغل بيرون نمی آيد. به شورای شهر پيشنهاد شده كه خانه را خريده و تبديل به “خانه فرهنگی” كند و پول خريد را از درآمد خانه بردارد. اما جوابی نمی دهند. پيش بينی می شود كه اگر خانه را كه پروين اعتصامی دوران كودكی خود را در آن گذرانده موزه و يا مركز فرهنگی كنند سالانه يكصد هزار نفر از اين خانه بازديد كنند. حتی با پول ورود و بازديد نيز می توان چند برابر قيمت خانه را در عرض يكسال در آورد، اما ظاهرا مشكل پول و بودجه خريد خانه نيست. مشكل پروين اعتصامی است. مشكل زنی است كه از كنج خانه سر به عصيان برداشت و از حق زن به دفاع برخاست و دراين دفاع به ارتجاع مذهبی يورش شعری برد. مشكل اينست!

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 17:24 جمعه 1385/09/17 | | لينک اين مطلب
یکشنبه 1385/09/05
حقوق نسوان - نهال آرزو - ( بخش پایانی )

اين قصيده را از آغاز تا پايان به دقت بخوانيم تا سپس دليل اهميت اين موضوع ، که نويسنده از کار ديوان «پروين»  از سال 1368 تا به امروز غافل نبوده، روشن گردد.

                         زن در ايران، پيش از اين گويي که ايراني نبود
                         پيشه‌اش جز  تيره‌روزي  و   پريشــــــاني نبود
                         زندگي و ‌‌‌‌‌‌مــرگش اندر  کنج عزلت‌  مي‌گذشت
                         زن چه بود آن روزها، گــــر زان که زنداني نبود
                         کس چو زن، انـــدر سياهي قرنها منـــزل نکرد
                         کس چو زن، در معبــــد سالوس قــرباني نبود
                         در عدالتخانـــه‌ي انصاف، زن  شاهـــد نداشت
                         در دبستان فضيــــلت، زن دبستـــــــاني  نبود
                         دادخواهيهــــاي زن مي‌مانــد عمري بي‌جواب
                   
       آشکارا بـــــــود اين بيـــــداد، پنهـــــــاني نبود
                          بس کسان را جامه و چوب شباني بود، ليک
                          در  نهـــادِ جمله  گـــرگي  بود، چــوپاني نبود
                          از بــــــراي زن به  ميــــــدا ن فــــراخِ زنــــدگي
                          سرنوشت و قسمتي، جز تنگ ميــداني نبود
                          نـــــور دانش را زچشم زن نهـــان مي‌داشتند
                          اين نـــدانستن ز پستي و گرانجـــــــاني نبود
                          زن کجــا بافنــده مي‌شــد بي‌نخ و دوک هنــر
                         خــــرمن و حاصل نبـــود آنجا که دهقاني نبود
                          ميـــوه‌هاي دکّـــه‌ي دانش فراوان بــــود ، ليک
                          بهـــــر زن هــــرگز نصيبي زين فـــــراواني نبود
                          در قفس مي‌آرميد و   در  قفس  مي‌داد  جان
                          در گلستان، نام از اين مـــــرغ گلستاني نبود
                          بهـــــر زن،  تقليـــد تيه فتنه و  چــــ اه بلاست
                          زيرک  آن  زن کاو  رهش اين راه ظلماني نبود
                    
      آب و  رنـــگ از علم مي‌بايست شــــرط برتري
                    
      بـــــــــا زمـــــرّد ياره و لعل بـــــــدخشاني نبود
                    
     جلوه‌ي‌صد‌‌‌پرنيان ،‌ چون‌يک قباي‌ساده نيست
                          عزت از شايستگي بود، از هوســــــراني نبود
                          ارزش پوشنده، کفش و‌ جامـــــه را‌  ارزنده کرد
                          قــــدر و پستي، با گـــراني و بـــــه ارزاني نبود     
                          ســــادگي و پاکي و  پرهيز، يک يک گــــوهرند
                          گــــــوهر تابنـــــده، تنهـــــا گوهـــــر کاني نبود
                          از  زر  و  زيور چه سود آنجا که نادان است زن
                          زيـــــور و  زر، پــــرده‌پـــــوشِ عيب ناداني نبود
                          عيب‌ها را  جامه‌ي پرهيز پوشانده‌ست و  بس
                          جامـــــه‌ي عجب و هـــ وا، بهتر  ز عرياني نبود
                          زن سبکساری نبیند تا گـرانسنگ است و پاک
                          پـــــاک را آسیبی از آلــــــوده دامـــــــانی نبود
                         زن چو گنجور است‌و عفت،گنج و حرص‌و ‌آز،دزد
                          وای اگـــــــر آگـــــه از  آیین نگهبـــــــــــانی نبود
                          اهـــرمن بر سفره‌ی تقو ی نمی‌شد میهمــــان
                          زان که می‌دانست کان جا، جای مهمانی نبود
                          پا بــــــه راه راست بایــــد داشت، کاندر راه کج
                          تـــــوشه‌ای و رهنمـودی، جــــز پشیمانی نبود
                         چشم و دل ر ا پـــرده می‌بایست، امـا از عفاف
                         چــــــادر پـــــــوسیــــــده، بنیاد مسلمانی نبود
                         خسروا، دست تـــــوانای تــــو، آسان کــــرد کار
                         ورنـــــــه
در این کـــار سخت امیــد آسانی نبود
                         شه‌نمی‌شد گر‌در این گمگشته کشتی‌ناخدای
                         ســــاحلی پیـــــدا از  این دریــای طوفانی نبود
                         بایـــد این انـــوار را پروین بـــــه چشم عقل دید
                         مهــــــر رخشان را نشایــــد گفت نــورانی نبود

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 21:27 یکشنبه 1385/09/05 | | لينک اين مطلب
سه شنبه 1385/08/30
اين قطعه را براي سنگ مزار خودم سروده‌ام.

اين قطعه را براي سنگ مزار خودم سروده‌ام

                اين کــــه خاک سيهش بالين است    اختــــــر چـــــــــرخ ادب پــروين است
                گـــر چه جــــــز تلخي ز ايام نديــــد    هرچه خواهي سخنش شيرين است
                صاحب آن همـــه گفتـــــار، امــــروز     ســـائـــــــل فاتحــــه و ياسين است
                دوستــــان بــــه کــه ز وي ياد کنيد     دل بــــي‌دوست دلــي غمگين است
                خـاک در ديده بسي جانفرساست     سنگ بــر سينه بسي سنگين است
                بينـــــد اين بستر و عبـــرت گيـــــرد     هـــر کـــه را چشم حقيقت‌بين است
                هــر کـه باشي و ز هـــرجــا برسي     آخــــرين منــــــزل هستي اين است    
               
آدمــــي هـــــرچـــه توانگـــــر باشد     چون بدين نقطه رسد، مسکين است
                اندر آنجـــا کـــه قضا حملـــه کنـــــد     چــاره، تسليــJـم و ادب، تمکين است
                زادن و کشتـــــن و پنهــــان‌کــــردن     دهــــــر را رســـم و ره ديــــرين است
                خـــــرّم آن کس که در اين محنتگاه     خاطــــــري را سبب تسکيـــJـن است

***

دست‌نوشته‌ي «پروين اعتصامي» که براي سنگ مزار خود سروده است :

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 21:5 سه شنبه 1385/08/30 | | لينک اين مطلب
پنجشنبه 1385/08/25
حقوق نسوان - نهال آرزو - ( بخش دوم )

«پروین اعتصامی» در همین جلسه، شعر «نهال آرزو» را که برای جشن فارغ‌التحصیلی کلاس خود سروده بود، خواند. شعری که همان دختر شرمگین و آرام و کمرو در آن، فریاد برآورده‌ که«از چه نسوان از حقوق خویشتن بی‌بهره‌اند»:

         نهــــــــــال آرزو

              اي نهـــــــــال آرزو، خـــــوش ‌زي کـــــه بار  آورده‌اي    
          غنچــــــه بي‌باد صبا، گــــــل بي ‌بهــــــــار  آورده‌اي
             باغبــــــانان تــــــو را امسال، سال خــــــرمي ‌ست    
          زين همــــايون ميوه، کز هــــــــر شاخسار  آورده‌اي
          شـــاخ و برگت نيکنـــامي، بيخ و بارت سعي و علم
          اين هنـــــــر‌ها، جملـــــــه از آمــــــــــوزگار  آورده‌اي
             خــــرم آن کـــــاو وقت حاصل ارمغاني از تـــــو بــرد    
           برگ دولت، زاد هستي تــــــــوش کــــــــار آورده‌اي 

           ***
             
غنچه‌‌اي زين شاخه، ما را زيب دست و دامن است      
         همتي اي خواهـــران، تا فــــرصت کوشـيـدن است
         پستي نسوان ايــــران، جمـــــله از بي‌دانشي‌ست
 
        مــــــرد يا زن، بــرتـــــــري و رتبت از  دانستن است
          زين چـراغ معرفت کامــــروز  اندر دست مـــــــاست
         شاهـــــراه سعي اقليـــــم سعادت،  روشن است
              بـــــه کـه هـــــــر دختــــــــر بداند قدر علم آموختن      
         تا نگويد کس پســر هوشيار‌ و دختـــــر کودن است

     ***
            زن ز تحصيل هنـــــــــر شد شهره در  هـر کشوري   
          بــــرنکرد از  ما کسي زين خوابِ بيـــــــداري سري
              از چــــه نسوان از حقوق خويشتن بي‌ بهـــــــره‌اند      
          نام اين قـــوم از چـــه، دور افتاده از هــــر دفتـــري
           دامـــن مــــــادر، نخست آموزگـــــار کــــودک است
          طفـــــل دانشور، کجــــــا پـــرورده نادان مــــــادري
          با چنين درمــــــاندگي، از مـــــاه و پروين بگـــذريم
          گــــر که مــــا را باشد از فضل و ادب بال و پــــري

 

ناگفته نماند که سرودن شعر «نهال آرزو» در آن سال‌ها، آن‌چنان با جوّ حاکم بر جامعه‌ي ايران ناسازگار بوده‌است که «اعتصام‌الملک»، پدر «پروين»، در سال 1314 و پيش از کشف حجاب، از آوردن اين شعر در چاپ اول ديوان «پروين» خودداري کرده‌است تا غوغاي آخوند‌ها و عوام را عليه خود و دخترش بر نيانگيزد.

بديهي است دختري که در مدرسه‌ي آمريکايي تهران تحصيل کرده و با فرهنگ و اوضاع اجتماعي اروپا و آمريکا آشناست، وقتي در 17 دي 1314 خبر کشف حجاب و آزادي زنان را مي‌شنود، آن را از سر اعتقاد تأييد مي‌کند و بدين مناسبت قصيده‌اي در 26 بيت با عنوان «گنج عفت» مي‌سرايد و اقدام «رضاشاه» را در سه بيت پايان آن - به صورت بسيار معقولي- مورد ستايش قرار مي‌دهد:

                        « خسروا، دست تـــواناي تو آسان کــرد کــــــــار   
              
         ور نه در اين کـــــار سخت، اميــــــد آساني نبود
               
        شه نمي‌شد گر در اين گمگشته کشتي ناخداي        
               
        ســـــاحلي پيـــدا از اين درياي طوفاني  نبــــــود...»

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 8:27 پنجشنبه 1385/08/25 | | لينک اين مطلب
پنجشنبه 1385/08/18
حقوق نسوان ( بخش اول )

با آن که نوشته‌اند «پروين» دختري کمرو و خجالتي بوده‌است، او به «آزادي نسوان» از دل و جان اعتقاد داشته و سالها پيش از آن که به فرمان «رضاشاه» در 17 ديماه 1314، کشف حجاب در ايران عملي گردد، او در خردادماه 1303 خورشيدي در خطابه‌اي با عنوان «زن و تاريخ» در روز جشن فارغ‌التحصيلي خود در مدرسه‌ي «اُناثيه‌ي آمريکايي تهران»، از ستمي که در طي قرون و اعصار، در شرق و غرب به زنان روا داشته‌اند‌، سخن گفت و در ضمن تصريح نمود که:

«سرانجام زن پس از قرن‌ها درماندگي، حق فکري و ادبي خود را به دست آورد و به مرکز حقيقي خود نزديک شد... در اين عصر، مفهوم عالي «زن» و «مادر» معلوم شد و معني روحبخش اين دو کلمه که موسس بقا و ارتقاء انسان است، پديدار گشت. اين که بيان کرديم راجع به اروپا بود. آنجا که مدنيت و صنعت، رايت فيروزي افراشته و اصلاح حقيقي بر اساس فهم و درک تکيه کرده... آن‌جا که دختران و پسران، بي‌تفاوت جنسيت، از تربيتهاي بدني و عقلي و ادبي بهره‌مند مي‌شوند... آري آن‌چه گفتيم در اين مملکت‌هاي خوشبخت وقوع يافت. عالم نسوان نيز در اثر همت و اقدام، به مدارج ترقي صعود نمود. اما در مشرق که مطلع شرايع و مصدر مدنيت علام بود... کار بر اين نهج نمي‌گذشت.

 اخيراٌ کاروان نيک‌بختي از اين منزل کوچ کرد و معمار تمدن از عمارت اين مرز و بوم، روي برتافت.... درطي اين ايام، روزگار زنان مشرق زمين، همه‌جا تاريک و اندوه‌خيز، همه‌جا آکنده به رنج و مشقت، همه‌جا پر از اسارت و مذلت بود... مدتهاست که آسايي از خواب گران يأس و حرمان برخاسته مي‌خواهد، آب رفته را به جوي بازآرد. اگرچه براي معالجه‌ي اين مرض اجتماعي بسيار سخن‌ها گفته و کتابها نوشته‌اند، اما داروي بيماري مزمن شرق، منحصر به تربيت و تعليم است. تربيت و تعليم حقيقي که شامل زن و مرد باشد و تمام طبقات را از خوان گسترده‌ي معرفت مستفيد نمايد.

ايران، وطن عزيز ما که مفاخر و مآثر عظيمه‌ي آن زينت‌افزاي تاريخ جهان است، ايران که تمدن قديميش اروپاي امروز را رهين منت و مديون نعمت خويش دارد، ايران با عظمت و قوتي که قرنها بر اقطار و ابحار عالم حکمروا بود، از مصائب و شدايد شرق، سهم وافر برده، اکنون به دنبال گم‌شده‌ي خود مي‌دود و به ديدار شاهد‌ نيکبختي مي‌شتابد... اميدواريم به همت دانشمندان و متفکرين، روح فضيلت در ملت ايجاد شود و با تربيت نسوان اصلاحات مهمه‌ي اجتماعي در ايران فراهم گردد. در اين صورت، بناي تربيت حقيقي استوار خواهد شد و فرشته‌ي اقبال در فضاي مملکت سيروس و داريوش، بال‌گشايي خواهد کرد.»   

.ادامه ( بخش دوم ) در پست بعدی

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 9:58 پنجشنبه 1385/08/18 | | لينک اين مطلب
پنجشنبه 1385/08/11
ای رنجبر

ای رنجبر

تا به کی جان کندن اندر آفتاب؟ ای رنجبر!
ريختن از بهر نان از چهره آب، ای رنجبر!
زين همه خواری که بينی زآفتاب و خاک و باد
چيست مزدت جز نکوهش با عتاب؟ ای رنجبر!
از حقوق پای‌مال خويشتن کن پرسشی
چند می‌ترسی ز هر خان و جناب؟ ای رنجبر!
جمله آنان را که چون زالو مکندت، خون بريز
وندر آن خون دست و پايی کن خضاب، ای رنجبر!
ديو آز و خودپرستی را بگير و حبس کن
تا شود چهر حقيقت بی‌حجاب، ای رنجبر!
حاکم شرعی که بهر رشوه فتوا می‌دهد
که دهد عرض فقيران را جواب؟ ای رنجبر!
آن‌که خود را پاک می‌داند ز هر آلوده‌گی
می‌کند مردارخواری چون غراب، ای رنجبر!
گرکه اطفال تو بی شام‌اند شب‌ها باک نيست
خواجه تيهو می‌کند هرشب کباب، ای رنجبر!
گر چراغ‌ات را نبخشيده ست گردون روشنی
غم مخور، می‌تابد امشب ماه‌تاب، ای رنجبر!
در خور دانش اميرانند و فرزندانشان
تو چه خواهی فهم کردن از کتاب؟ ای رنجبر!
مردم آنان‌ اند کز حکم و سياست آگه‌ اند
کارگر کارش غم است و اضطراب، ای رنجبر!
هرکه پوشد جامه‌ی نيکو، بزرگ و لايق است
رو! تو صدها وصله داری بر ثياب ای رنجبر!
جامه‌ات شوخ است و رويت تيره رنگ از گرد و خاک
از تو می‌بايست کردن اجتناب، ای رنجبر!
هرچه بنويسند حکام اندرين محضر، رواست
کس نخواهد خواستن زايشان حساب، ای رنجبر!

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 19:13 پنجشنبه 1385/08/11 | | لينک اين مطلب
شنبه 1385/07/29
آثار پروین
دیوان پروین، شامل ۲۴۸ قطعه شعر می باشد، که از آن میان، ۶۵ قطعه به صورت مناظره است. چامه‌های (اشعار) پروین اعتصامی بیشتر در قالب قطعات ادبی است که مضامین اجتماعی را با دیدۀ انتقادی به تصویر کشیده است.

اشعار او را می‌‌توان به دو دسته تقسیم کرد: دسته اول که به سبک خراسانی گفته شده و شامل اندرز و نصیحت است و بیشتر به اشعار ناصرخسرو شبیه است. دسته دوم اشعاری که به سبک عراقی گفته شده و بیشتر جنبه داستانی بخصوص از نوع مناظره دارد و به سبک شعر سعدی نزدیک است. این دسته از اشعار پروین شهرت بیشتری دارند.

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 22:22 شنبه 1385/07/29 | | لينک اين مطلب
یکشنبه 1385/07/23
پروین اعتصامی به قلم دکتر عفت رحیمی

دکتر عفت رحيمی

 

پروين اعتصامي

 

پديدة پروين اعتصامي از همان زمان كه پديدار شد شگفتي آفريد. زنده نام، ملك‌الشعراي بهار، ديوان اشعار او را مجموعه‌اي از گل‌هاي نوشكفته خواند كه روح‌نواز است و دلفريب و مشك‌آگين، و چنان مستي مي‌آورد كه دامن از دست مي‌رود.

 

 پروين، با همة كم سن و سالي، در درياي شعر كلاسيك ايران، چون شناگري شبان‌روزي، صدف‌هاي معاني را مي‌جست و مي‌يافت. شيرين زباني او، سبك متين، .....

 

باقی مطلب در ادامه مطالب

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ایمان طوسی در 16:55 یکشنبه 1385/07/23 | | لينک اين مطلب
پنجشنبه 1385/07/20
پروين يگانه آموزنده درس زندگي
سلام

پروين بي همتا شاعري است كه كلام شيرين و پر از معني و رمز و رازش آدمي را
به تفكر هر چه بيشتر در مورد زندگي و بودن وا مي دارد و با خواندن اشعارش
مي توان بيشتر و بيشتر به مفهوم هستي دست يافت.

من با خواندن اشعار پروين به آنچنان جهاني زيبا دست يافته ام كه شرحش ممكن
نيست و تنها با ديدن و فهميدن اشعار پروين مي توان به اين مهم را رسيد


اگر چه در ره هستي هزار دشواريست چو پر كاه پريدن ز جا سبكباريست.


پيام پروين در اين بيت اين است كه اگر چه زندگي كه ما براي خودمان تصور
كرده ايم و ساخته ايم به سبب دلبستگي هايمان دشوار و سخت شده است اما اگر
دل از اين همه دلبستگي هاي رنج آور و آزار دهنده كه برايمان كعبه اي از
آمال و آرزو شده برداريم به نهايت آسايش و راحتي خواهيم رسيد.

اگر همه ما فقط به همين يك بيت زيباي پروين توجه كنيم به خوشبختي كه همه
ما آرزويش را داريم خواهيم رسيد.

معني بيت:
اگر چه راه زندگي را با توجه به دلبستگي هايمان مشكل و دشوار مي بينيم
اما اگر از شر اين همه دلبستگي ها رها شويم مانند پر كاهي سبك خواهيم
شد و با هيچ مانعي برخورد نخواهيم كرد.

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 10:50 پنجشنبه 1385/07/20 | | لينک اين مطلب
دوشنبه 1385/07/10
زندگی نامه
با سلام

پروين اعتصامي که نام اصلي او "رخشنده " است در بيست و پنجم اسفند 1285 هجري شمسي در تبريز متولد شد ، در کودکي با خانواده اش به تهران آمد . پدرش که مردي بزرگ بود در زندگي او نقش مهمي داشت ، و هنگاميکه متوجه استعداد دخترش شد ، به پروين در زمينه سرايش شعر کمک کرد.

" پدر پروين"

يوسف اعتصامي معروف به اعتصام الملک از نويسندگان و دانشمندان بنام ايران بود. وي اولين "چاپخانه" را در تبريز بنا کرد ، مدتي هم نماينده ي مجلس بود.

اعتصام الملک مدير مجله بنام "بهار" بود که اولين اشعار پروين در همين مجله منتشر شد ، ثمره ازدواج اعتصام الملک ، چهار پسر و يک دختر است.

"مادر پروين"

مادرش اختر اعتصامي نام داشت . او بانويي مدبر ، صبور ، خانه دار و عفيف بود ، وي در پرورش احساسات لطيف و شاعرانه دخترش نقش مهمي داشت و به ديوان اشعار او علاقه فراواني نشان مي داد.

"شروع تحصيلات و سرودن شعر"

پروين از کودکي با مطالعه آشنا شد . خانواده او اهل مطالعه بود و وي مطالب علمي و فرهنگي به ويژه ادبي را از لابه لاي گفت و گوهاي آنان درمي يافت در يازده سالگي به ديوان اشعار فردوسي ، نظامي ، مولوي ، ناصرخسرو ، منوچهري ، انوري ، فرخي که همه از شاعران بزرگ و نام آور زبان فارسي به شمار مي آيند ، آشنا بود و از همان کودکي پدرش در زمينه وزن و شيوه هاي يادگيري آن با او تمرين مي کرد.

گاهي شعري از شاعران قديم به او مي داد تا بر اساس آن ، شعر ديگري بسرايد يا وزن آن را تغيير دهد ، و يا قافيه هاي نو برايش پيدا کند ، همين تمرين ها و تلاشها زمينه اي شد که با ترتيب قرارگيري کلمات و استفاده از آنها آشنا شود و در سرودن شعر تجربه بياندوزد.

هر کس کمي با دنياي شعر و شاعري آشنا باشد ، با خواندن اين بيت ها به توانائي او در آن سن و سال پي مي برد برخي از زيباترين شعرهايش مربوط به دوران نوجواني ، يعني يازده تا چهارده سالگي او مي باشد ، شعر " اي مرغک " او در 12 سالگي سروده شده است:

اي مُرغک خُرد ، ز آشيانه

پرواز کن و پريدن آموز

تا کي حرکات کودکانه؟

در باغ و چمن چميدن آموز

رام تو نمي شود زمانه

رام از چه شدي ؟ رميدن آموز

منديش که دام هست يا نه

بر مردم چشم ، ديدن آموز

شو روز به فکر آب و دانه

هنگام شب آرميدن آموز

 با خواندن اين اشعار مي توان دختر دوازده ساله اي را مجسم کرد که اسباب بازي اش " کتاب" است ؛ دختري که از همان نوجواني هر روز در دستان کوچکش ، ديوان قطوري از شاعري کهن ديده مي شود ، که اشعار آن را مي خواند و در سينه نگه مي دارد.

شعر " گوهر و سنگ " را نيز در 12 سالگي سروده است.

شاعران و دانشمنداني مانند استاد علي اکبر دهخدا ، ملک الشعراي بهار ، عباس اقبال آشتياني ، سعيد نفيسي و نصر الله تقوي از دوستان پدر پروين بودند ، و بعضي از آنها در يکي از روزهاي هفته در خانه او جمع مي شدند ، و در زمينه هاي مختلف ادبي بحث و گفتگو مي کردند. هر بار که پروين شعري مي خواند ، آنها با علاقه به آن گوش مي دادند و او را تشويق مي کردند.

" ادامه تحصيلات"

 

پروين ، در 18 سالگي ، فارغ التحصيل شد ، او در تمام دوران تحصيلي ، يکي از شاگردان ممتاز مدرسه بود. البته پيش از ورود به مدرسه ، معلومات زيادي داشت ، او به دانستن همه مسائل علاقه داشت و سعي مي کرد ، در حد توان خود از همه چيز آگاهي پيدا کند. مطالعات او در زمينه زبان انگليسي آن قدر پيگير و مستمر بود که مي توانست کتابها و داستانهاي مختلفي را به زبان اصلي ( انگليسي ) بخواند . مهارت او در اين زبان به حدي رسيد که 2 سال در مدرسه قبلي خودش ادبيات فارسي و انگليسي تدريس کرد.

"سخنراني در جشن فارغ التحصيلي"

در خرداد 1303 ، جشن فارغ التحصيلي پروين و هم کلاس هاي او در مدرسه برپا شد. او در سخنراني خود از وضع نامناسب اجتماعي ، بي سوادي و بي خبري زنان ايران حرف زد. اين سخنراني ، بعنوان اعلاميه اي در زمينه حقوق زنان ، در تاريخ معاصر ايران اهميت زياد دارد.

پروين در قسمتهاي از اعلاميه "زن و تاريخ" گفته است:

« داروي بيماري مزمن شرق منحصر به تعليم و تربيت است ، تربيت و تعليم حقيقي که شامل زن و مرد باشد و تمام طبقات را از خوان گسترده معروف مستفيذ نمايد. »

و درباره راه چاره اش گفته است :

« پيداست براي مرمت خرابي هاي گذشته ، اصلاح معايب حاليه و تمهيد سعادت آينده ، مشکلاتي در پيش است. ايراني بايد ضعف و ملالت را از خود دور کرده ، تند و چالاک اين پرتگاه را عبور کند. »

"اخلاق پروين"

يکي از دوستان پروين که سال ها با او ارتباط داشت ، درباره او گفته است :

« پروين ، پاک طينت ، پاک عقيده ، پاکدامن ، خوش خو و خوش رفتار ، نسبت به دوستان خود مهربان ، در مقام دوستي فروتن و در راه حقيقت و محبت پايدار بود. کمتر حرف مي زد و بيشتر فکر مي کرد ، در معاشرت ، سادگي و متانت را از دست نمي داد . هيچ وقت از فضايل ادبي و اخلاقي خودش سخن نمي گفت.»

همه اين صفات باعث شده بود که او نزد ديگران عزيز و ارجمند باشد.

مهمتر از همه اين ها ، نکته اي است که از ميان اشعارش فهميده مي شود . پروين ، با آن همه شعري که سروده ، در ديواني با پنج هزار بيت ، فقط يک يا دو جا از خودش حرف زده و درباره خودش شعر سروده و اين نشان دهنده فروتني و اخلاق شايسته اوست.

"نخستين چاپ ديوان اشعار"

پيش از ازدواج ، پدرش با چاپ مجموعه اشعار او مخالف بود و اين کار را با توجه به اوضاع و فرهنگ آن روزگار ، درست نمي دانست. او فکر مي کرد که ديگران ممکن است چاپ شدن اشعار يک دوشيزه را ، راهي براي يافتن شوهر به حساب آورند!

اما پس از ازدواج پروين و جدائي او از شوهرش ، به اين کار رضايت داد. نخستين مجموعه شعر پروين ، حاوي اشعاري بود که او تا پيش از 30 سالگي سروده بود و بيش از صد و پنجاه قصيده ، قطعه ، غزل و مثنوي را شامل مي شد.

مردم استقبال فراواني از اشعار او کردند ، به گونه اي که ديوان او در مدتي کوتاه پس از چاپ ، دست به دست ميان مردم مي چرخيد و بسياري باور نمي کردند که آنها را يک زن سروده است ، استادان معروف آن زمان ، مانند دهخدا و علامهء قزويني ، هر کدام مقاله هايي درباره اشعار او نوشتند و شعر و هنرش را ستودند.

" کتابداري"

 

پروين مدتي کتابدار کتابخانه دانشسراي عالي تهران (دانشگاه تربيت معلم کنوني) بود . کتابداري ساکت و محجوب که بسياري از مراجعه کنندگان به کتابخانه نمي دانستند او همان شاعر بزرگ است . پس از چاپ ديوانش وزارت فرهنگ نيز از او تقدير کرد.

" دعوت دربار و مدال درجه سه"

معمولا رسم است که دولت ، دانشمندان و بزرگان علم و ادب را طي برگزاري مراسمي خاص ، مورد ستايش و احترام قرار مي دهد . در چنين مراسمي وزير يا مقامي بالاتر ، مدالي را که نشانه سپاس ، احترام و قدرداني دولت از خدمات علمي و فرهنگي فرد مورد نظر است ، به او اهدا مي کند ، وزارت فرهنگ در سال 1315 مدال درجه سه لياقت را به پروين اعتصامي اهدا کرد ولي او اين مدال را قبول نکرد.

گفته شده که حتي پيشنهاد رضا خان را که از او براي ورود به دربار و تدريس به ملکه و وليعهد وقت دعوت کرده بود ، نپذيرفت ، روحيه و اعتقادات پروين به گونه اي بود که به خود اجازه نمي داد در چنين مکان هايي حاضر شود . او ترجيح مي داد در تنهايي و سکوت شخصي اش به مطالعه بپردازد.

او که در 15 سالگي درباره ستمگران و ثروتمندان به سرودن شعر پرداخته ، چگونه مي تواند به محيط اشرافي دربار قدم بگذارد و در خدمت آنها باشد ؟

او که انساني آماده ، داراي شعوري خلاق و همواره درگير در مسائل اجتماعي بود به اين نشان ها و دعوت ها فريفته نمي شد.

در اين جا يکي از اشعار پروين در مذمت اغنياي ستمگر را مي خوانيد :

برزگري پند به فرزند داد، کاي پسر

 اين پيشه پس از من تو راست

مدت ما جمله به محنت گذشت

نوبت خون خوردن و رنج شماست

….

هر چه کني نخست همان بدروي

کار بد و نيک ، چو کوه و صداست

….

گفت چنين ، کاي پدر نيک راي

صاعقه ي ما ستم اغنياست

پيشه آنان ، همه آرام و خواب

قسمت ما ، درد و غم و ابتلاست

ما فقرا ، از همه بيگانه ايم

مرد غني ، با همه کس آشناست

خوابگه آن را که سمور و خزست

کي غم سرماي زمستان ماست

تيره دلان را چه غم از تيرگيست

بي خبران را چه خبر از خداست

" دوران بيماري و مرگ پروين"

پروين اعتصامي ، پس از کسب افتخارات فراوان و درست در زماني که برادرش – ابوالفتح اعتصامي -  ديوانش را براي چاپ دوم آن حاضر مي کرد ، ناگهان در روز سوم فروردين 1320 بستري شد پزشک معالج او ، بيماري اش را حصبه تشخيص داده بود ، اما در مداواي او کوتاهي کرد و متاسفانه زمان درمان او گذشت و شبي حال او بسيار بد شد و در بستر مرگ افتاد.

نيمه شب شانزدهم فروردين 1320 پزشک خانوادگي اش را چندين بار به بالين او خواندند و حتي کالسکه آماده اي به در خانه اش فرستادند ، ولي او نيامد و …. پروين در آغوش مادرش چشم از جهان فرو بست .

پيکر پاک او را در آرامگاه خانوادگي اش در شهر قم و کنار مزار پدرش در جوار خانم حضرت معصومه (س) به خاک سپردند . پس از مرگش قطعه شعري از او يافتند که معلوم نيست در چه زماني براي سنگ مزار خود سروده بود . اين قطعه را بر سنگ مزارش نقش کردند ، آنچنانکه ياد و خاطره اش در دل مردم نقش بسته است . گزيده اي از اين شعر در ذيل آمده است :

اين که خاک سيهش بالين است                      اختر چرخ ادب پروين است

گر چه جز تلخي از ايام نديد                             هر چه خواهي سخنش شيرين است

صاحب آن همه گفتار امروز                               سائل فاتحه و ياسين است

آدمي هر چه توانگر باشد                                چون بدين نقطه رسد مسکين است

                                                                                                                                                                                                     اقتباس از کتاب چهره هاي درخشان

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 22:33 دوشنبه 1385/07/10 | | لينک اين مطلب