تبليغاتX
پروین اعتصامی
سه شنبه 1385/08/30
اين قطعه را براي سنگ مزار خودم سروده‌ام.

اين قطعه را براي سنگ مزار خودم سروده‌ام

                اين کــــه خاک سيهش بالين است    اختــــــر چـــــــــرخ ادب پــروين است
                گـــر چه جــــــز تلخي ز ايام نديــــد    هرچه خواهي سخنش شيرين است
                صاحب آن همـــه گفتـــــار، امــــروز     ســـائـــــــل فاتحــــه و ياسين است
                دوستــــان بــــه کــه ز وي ياد کنيد     دل بــــي‌دوست دلــي غمگين است
                خـاک در ديده بسي جانفرساست     سنگ بــر سينه بسي سنگين است
                بينـــــد اين بستر و عبـــرت گيـــــرد     هـــر کـــه را چشم حقيقت‌بين است
                هــر کـه باشي و ز هـــرجــا برسي     آخــــرين منــــــزل هستي اين است    
               
آدمــــي هـــــرچـــه توانگـــــر باشد     چون بدين نقطه رسد، مسکين است
                اندر آنجـــا کـــه قضا حملـــه کنـــــد     چــاره، تسليــJـم و ادب، تمکين است
                زادن و کشتـــــن و پنهــــان‌کــــردن     دهــــــر را رســـم و ره ديــــرين است
                خـــــرّم آن کس که در اين محنتگاه     خاطــــــري را سبب تسکيـــJـن است

***

دست‌نوشته‌ي «پروين اعتصامي» که براي سنگ مزار خود سروده است :

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 21:5 سه شنبه 1385/08/30 | | لينک اين مطلب
پنجشنبه 1385/08/25
حقوق نسوان - نهال آرزو - ( بخش دوم )

«پروین اعتصامی» در همین جلسه، شعر «نهال آرزو» را که برای جشن فارغ‌التحصیلی کلاس خود سروده بود، خواند. شعری که همان دختر شرمگین و آرام و کمرو در آن، فریاد برآورده‌ که«از چه نسوان از حقوق خویشتن بی‌بهره‌اند»:

         نهــــــــــال آرزو

              اي نهـــــــــال آرزو، خـــــوش ‌زي کـــــه بار  آورده‌اي    
          غنچــــــه بي‌باد صبا، گــــــل بي ‌بهــــــــار  آورده‌اي
             باغبــــــانان تــــــو را امسال، سال خــــــرمي ‌ست    
          زين همــــايون ميوه، کز هــــــــر شاخسار  آورده‌اي
          شـــاخ و برگت نيکنـــامي، بيخ و بارت سعي و علم
          اين هنـــــــر‌ها، جملـــــــه از آمــــــــــوزگار  آورده‌اي
             خــــرم آن کـــــاو وقت حاصل ارمغاني از تـــــو بــرد    
           برگ دولت، زاد هستي تــــــــوش کــــــــار آورده‌اي 

           ***
             
غنچه‌‌اي زين شاخه، ما را زيب دست و دامن است      
         همتي اي خواهـــران، تا فــــرصت کوشـيـدن است
         پستي نسوان ايــــران، جمـــــله از بي‌دانشي‌ست
 
        مــــــرد يا زن، بــرتـــــــري و رتبت از  دانستن است
          زين چـراغ معرفت کامــــروز  اندر دست مـــــــاست
         شاهـــــراه سعي اقليـــــم سعادت،  روشن است
              بـــــه کـه هـــــــر دختــــــــر بداند قدر علم آموختن      
         تا نگويد کس پســر هوشيار‌ و دختـــــر کودن است

     ***
            زن ز تحصيل هنـــــــــر شد شهره در  هـر کشوري   
          بــــرنکرد از  ما کسي زين خوابِ بيـــــــداري سري
              از چــــه نسوان از حقوق خويشتن بي‌ بهـــــــره‌اند      
          نام اين قـــوم از چـــه، دور افتاده از هــــر دفتـــري
           دامـــن مــــــادر، نخست آموزگـــــار کــــودک است
          طفـــــل دانشور، کجــــــا پـــرورده نادان مــــــادري
          با چنين درمــــــاندگي، از مـــــاه و پروين بگـــذريم
          گــــر که مــــا را باشد از فضل و ادب بال و پــــري

 

ناگفته نماند که سرودن شعر «نهال آرزو» در آن سال‌ها، آن‌چنان با جوّ حاکم بر جامعه‌ي ايران ناسازگار بوده‌است که «اعتصام‌الملک»، پدر «پروين»، در سال 1314 و پيش از کشف حجاب، از آوردن اين شعر در چاپ اول ديوان «پروين» خودداري کرده‌است تا غوغاي آخوند‌ها و عوام را عليه خود و دخترش بر نيانگيزد.

بديهي است دختري که در مدرسه‌ي آمريکايي تهران تحصيل کرده و با فرهنگ و اوضاع اجتماعي اروپا و آمريکا آشناست، وقتي در 17 دي 1314 خبر کشف حجاب و آزادي زنان را مي‌شنود، آن را از سر اعتقاد تأييد مي‌کند و بدين مناسبت قصيده‌اي در 26 بيت با عنوان «گنج عفت» مي‌سرايد و اقدام «رضاشاه» را در سه بيت پايان آن - به صورت بسيار معقولي- مورد ستايش قرار مي‌دهد:

                        « خسروا، دست تـــواناي تو آسان کــرد کــــــــار   
              
         ور نه در اين کـــــار سخت، اميــــــد آساني نبود
               
        شه نمي‌شد گر در اين گمگشته کشتي ناخداي        
               
        ســـــاحلي پيـــدا از اين درياي طوفاني  نبــــــود...»

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 8:27 پنجشنبه 1385/08/25 | | لينک اين مطلب
پنجشنبه 1385/08/18
حقوق نسوان ( بخش اول )

با آن که نوشته‌اند «پروين» دختري کمرو و خجالتي بوده‌است، او به «آزادي نسوان» از دل و جان اعتقاد داشته و سالها پيش از آن که به فرمان «رضاشاه» در 17 ديماه 1314، کشف حجاب در ايران عملي گردد، او در خردادماه 1303 خورشيدي در خطابه‌اي با عنوان «زن و تاريخ» در روز جشن فارغ‌التحصيلي خود در مدرسه‌ي «اُناثيه‌ي آمريکايي تهران»، از ستمي که در طي قرون و اعصار، در شرق و غرب به زنان روا داشته‌اند‌، سخن گفت و در ضمن تصريح نمود که:

«سرانجام زن پس از قرن‌ها درماندگي، حق فکري و ادبي خود را به دست آورد و به مرکز حقيقي خود نزديک شد... در اين عصر، مفهوم عالي «زن» و «مادر» معلوم شد و معني روحبخش اين دو کلمه که موسس بقا و ارتقاء انسان است، پديدار گشت. اين که بيان کرديم راجع به اروپا بود. آنجا که مدنيت و صنعت، رايت فيروزي افراشته و اصلاح حقيقي بر اساس فهم و درک تکيه کرده... آن‌جا که دختران و پسران، بي‌تفاوت جنسيت، از تربيتهاي بدني و عقلي و ادبي بهره‌مند مي‌شوند... آري آن‌چه گفتيم در اين مملکت‌هاي خوشبخت وقوع يافت. عالم نسوان نيز در اثر همت و اقدام، به مدارج ترقي صعود نمود. اما در مشرق که مطلع شرايع و مصدر مدنيت علام بود... کار بر اين نهج نمي‌گذشت.

 اخيراٌ کاروان نيک‌بختي از اين منزل کوچ کرد و معمار تمدن از عمارت اين مرز و بوم، روي برتافت.... درطي اين ايام، روزگار زنان مشرق زمين، همه‌جا تاريک و اندوه‌خيز، همه‌جا آکنده به رنج و مشقت، همه‌جا پر از اسارت و مذلت بود... مدتهاست که آسايي از خواب گران يأس و حرمان برخاسته مي‌خواهد، آب رفته را به جوي بازآرد. اگرچه براي معالجه‌ي اين مرض اجتماعي بسيار سخن‌ها گفته و کتابها نوشته‌اند، اما داروي بيماري مزمن شرق، منحصر به تربيت و تعليم است. تربيت و تعليم حقيقي که شامل زن و مرد باشد و تمام طبقات را از خوان گسترده‌ي معرفت مستفيد نمايد.

ايران، وطن عزيز ما که مفاخر و مآثر عظيمه‌ي آن زينت‌افزاي تاريخ جهان است، ايران که تمدن قديميش اروپاي امروز را رهين منت و مديون نعمت خويش دارد، ايران با عظمت و قوتي که قرنها بر اقطار و ابحار عالم حکمروا بود، از مصائب و شدايد شرق، سهم وافر برده، اکنون به دنبال گم‌شده‌ي خود مي‌دود و به ديدار شاهد‌ نيکبختي مي‌شتابد... اميدواريم به همت دانشمندان و متفکرين، روح فضيلت در ملت ايجاد شود و با تربيت نسوان اصلاحات مهمه‌ي اجتماعي در ايران فراهم گردد. در اين صورت، بناي تربيت حقيقي استوار خواهد شد و فرشته‌ي اقبال در فضاي مملکت سيروس و داريوش، بال‌گشايي خواهد کرد.»   

.ادامه ( بخش دوم ) در پست بعدی

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 9:58 پنجشنبه 1385/08/18 | | لينک اين مطلب
پنجشنبه 1385/08/11
ای رنجبر

ای رنجبر

تا به کی جان کندن اندر آفتاب؟ ای رنجبر!
ريختن از بهر نان از چهره آب، ای رنجبر!
زين همه خواری که بينی زآفتاب و خاک و باد
چيست مزدت جز نکوهش با عتاب؟ ای رنجبر!
از حقوق پای‌مال خويشتن کن پرسشی
چند می‌ترسی ز هر خان و جناب؟ ای رنجبر!
جمله آنان را که چون زالو مکندت، خون بريز
وندر آن خون دست و پايی کن خضاب، ای رنجبر!
ديو آز و خودپرستی را بگير و حبس کن
تا شود چهر حقيقت بی‌حجاب، ای رنجبر!
حاکم شرعی که بهر رشوه فتوا می‌دهد
که دهد عرض فقيران را جواب؟ ای رنجبر!
آن‌که خود را پاک می‌داند ز هر آلوده‌گی
می‌کند مردارخواری چون غراب، ای رنجبر!
گرکه اطفال تو بی شام‌اند شب‌ها باک نيست
خواجه تيهو می‌کند هرشب کباب، ای رنجبر!
گر چراغ‌ات را نبخشيده ست گردون روشنی
غم مخور، می‌تابد امشب ماه‌تاب، ای رنجبر!
در خور دانش اميرانند و فرزندانشان
تو چه خواهی فهم کردن از کتاب؟ ای رنجبر!
مردم آنان‌ اند کز حکم و سياست آگه‌ اند
کارگر کارش غم است و اضطراب، ای رنجبر!
هرکه پوشد جامه‌ی نيکو، بزرگ و لايق است
رو! تو صدها وصله داری بر ثياب ای رنجبر!
جامه‌ات شوخ است و رويت تيره رنگ از گرد و خاک
از تو می‌بايست کردن اجتناب، ای رنجبر!
هرچه بنويسند حکام اندرين محضر، رواست
کس نخواهد خواستن زايشان حساب، ای رنجبر!

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 19:13 پنجشنبه 1385/08/11 | | لينک اين مطلب