مدّتى بود از خانم پروين اعتصامى تقاضا مىنمودم موافقت كنند به طبع مجدّد ديوان كه نسخ چاپ اوّل آن از ديرزمانى ناياب شده بود اقدام كنم .بر اثر اين اصرار در نوروز امسال اجازه تجديد طبع را دادند .گمان مىبردم چاپ دوّم نيز مانند طبع اوّل تحت نظر خود ايشان انجام خواهد يافت .افسوس كه اجل مهلت نداد و خانم پروين كه روز سوّم فروردين در بستر بيمارى خفته بودند در نيمه فروردين 1320 نيمه شب به سراى جاويدان شتافتند .
مورّخ 1314 شمسى
در اين روزها يكى از دوستان گلدستهاى از ازهار نو شكفته به دستم داد و منّتى بر گردنم نهاد. دستم از آن رنگين گشت و دامنم مشكآگين .بوى گلم چنان مست كرد كه دامنم از دست برفت .اين گلدسته روحنواز عبارت بود از قصايد و قطعات شاعره شيرينزبان معاصر خانم پروين اعتصامى كه به تازگى از طبع برآمده و نخستين بار مباشر طبع آن ديوان حقير را به مطالعه آن آشنا ساخت .ملاحظه چند صفحه از اين ديوان و مشاهده سبك متين و شيوه استوار و شيوايى بيان و لطافت معانى آن چنانم بفريفت كه تنها اين كتاب را پيش روى نهاده و هر مشغله كه بود پس پشت افكندم و تمامت آنرا خوانده لذّتى موفور بردم.
از آنجا كه دوستى اشاره كرد ديباچهاى بر اين ديوان بنويسم انجام مقصود را با نظر كنجكاوى در اجزاء كتاب نگريستم و يادداشتهايى آماده داشته اينك بهطور خلاصه و ايجاز بدانها اشارتى مىرود.
اين ديوان تركيبى است از دو سبك و شيوه لفظى و معنوى آميخته با سبكى مستقلّ و آن دو يكى شيوه شعراء خراسان است خاصّه استاد ناصر خسرو و ديگر شيوه شعراء عراق و فارس بهويژه شيخ مصلح الدّين سعدى .و از حيث معانى نيز بين افكار و خيالات حكما و عرفاست .و اين جمله با سبك و اسلوب مستقلّى ( كه خاصّ عصر امروزى و بيشتر پيرو تجسّم معانى و حقيقتجويى است ) تركيب يافته و شيوهاى بديع بوجود آورده است.
قصايد اين ديوان بويى و لمحهاى از قصايد ناصر خسرو دارد و در ضمن آنها ابياتى كه زبان شيرين سعدى و حافظ را فرياد مىآورد بسيار است .و بالجمله در پند و اندرز و نشان دادن مكارم اخلاق و تعريف حقيقت دنيا از نظر فيلسوف عارف و تسليت خاطر بيچارگان و ستمديدگان و مفاد قل متاع الدّنيا قليل و نجى المخفّفون دل خونين مردم دانا را سراسر تسليتى است .در همان حال راه سعادت و شارع حيات و ضرورت دانش و كوشش را نيز به طرزى دلپسند بيان مىكند و مىگويد در درياى شوريده زندگى با كشتى علم و عزم راهنورد بايد بود و در فضاى اميد و آرزو
با پر و بال هنر پرواز بايد كرد.
عِلم سرمايه هَسْتيست نَه گنج زَر و مال روح بايد كه از اين راه توانگر گردد 1
مىتوان گفت در قصايد طرز گفتارش طوريست و در قطعات طورى ديگر زيرا چنانكه خواهيم گفت بيشتر قطعات به طرز سؤال و جواب با مناظره بسته شده و گويا اين شيوه از قديم الايّام خاصّ ادبيّات شمال و غرب بوده و در آثار پهلوى قبل از اسلام هم مناظرات ديده شده ودر ميان شعراى اسلامى نيز بيتشر مناظرات به شاعران آذربايجان و عراق اختصاص داشته است و قصايد اسدى طوسى كه در مناظره است مجموع آنها در آذربايجان ساخته شده و ساير مناظرات نظم و نثر از نظامى گنجوى تا خواجوى كرمانى گواه اين معنى است.
در اينجا باز استقلال فكر خانم پروين روشن مىشود زيرا اگر تنها پاىبند تتبّع شده بود چون مناظرات به ندرت از اساتيد باقى مانده و بيشتر اسلوب شعراى خراسان در مدّ نظر بوده و كتب چاپ شده هم از همان جنس بيشتر در دسترس مىباشد بايستى اين قسمت يعنى قطعات مناظره از اين ديوان حذف مىشد و از اصل به خيال گوينده نمىرسيد .لكن پيداست كه شاعره ما ميراث قديم نياكان عراقى خود را در گنجينه روح ذخيره داشته و با وجود تأثير مطالعه قصايد شاعران خراسان يا كليّات شيخ شيراز باز نخبه و جلّ گفتارش در زمينه عادات و رسوم زاد بوم اصلى است .
معلوم نيست چرا شيوه مناظره كه قديمترين اسلوب حسن اداء مقصود و يكى از بزرگترين طرق سخنگويى و استادى شمال و غرب ايران بوده تا اين حدّ در زير سبك خراسانى محكوم به زوال شده است كه جز قسمت كمى در كتب خطّى و مختصرى غير قابل ذكر در ضمن ساير آثار اساتيد چيزى از آن برجاى نمانده است.
بالجمله آنچه معلوم است خانم پروين از روى فطرت و غريزه خويش بار ديگر اين شيوه پسنديده را در قطعات جاويد خود احياء كرده است. بارى از قرائت قصايد پروين لذّتى بردم و ديگر بار نغمات دلفريب ديرينه با گوشم آشنا شد .در خلال اين نغمههاى موزون و شورانگيز كه پرده و نيم پرده قديم را فرا ياد مىآورد آهنگهاى تازه نيز به گوش رسيد كه دل شكسته و خاطر افسرده را پس از آن بيانات حكيمانه و تسليتهاى عارفانه به سوى سعى و عمل اميد حيات اغتنام وقت كسب كمال و هنر همّت و اقدام نيكبختى و فضيلت رهنمايى مىكند:
ديوانگيست قِصّه تقدير و بَخت نيست از بام سرنگون شدن و گُفتن اين قَضاست
در آسمان عِلم عَمل بَرترين پَر است در كشورِ وُجود هُنر بهترين غَناست
مىجوى گرچه عَزمِ تو زَ انديشه بَرتر است مىپوى گرچه راه تو در كامِ اَژدهاست 2
---------------
(1).در ويرايش جديد صفحه 62 قصيده 16 بيت 16 .
(2) .در ويرايش جديد قصيده 9 صفحات 53 و 54 ابيات 43 و 35 و 36 .
خواننده در اين قصايد خود را يكبار در عوالمى رنگارنگ كه به صورت يك عالم مستقلّ درآمده باشد مىبيند .طرز بيان ناصر خسرو را در تمثيلات سنايى و استغناى حافظ را در فصاحت و صراحت سعدى مىنگرد .حكيمى عارف و عارفى حكيم و ناصحى پاكسرشت جاى بهجاى در خودنمايى و جلوهگرى است و عجب آنكه اين همه ساز و برگ و آراستگى و تركيبات مختلف را چنان در يك كالبد جاى داده و قبلا در ضمير مركّب ساخته است كه گويى اين اشعار همه در يك ساعت گفته شده است .احساسات متضادّ و احوال و حوادثى كه شاعر را برانگيخته هيچ وقت طرز و سبك خاصّ او را از اختيارش بيرون نياورده است:
باخبر باش كه بىمَصلحت و قَصدى آدمى را نَبرَد ديو به مهمانى
اَژدهاى طمع و گُرگِ طبيعت را گَر بِترسى نَتوانى كه بِترسانى
گَر تَوانى بِه دلى توش و تَوانى دِه كه مَبادا رسد آن روز كه نتوانى
خون دل چند خورى در دل سنگ اِى لعل مُشتريهاست براى گُهرِ كانى
خواننده همين كه خواست از خواندن قصايد خسته شود به قسمت قطعات كه روح اين ديوان است مىرسد .اينجا ديگر خستگى نيست لطف بيان و دقّت معانى و ذوق ابتكار در اينجا اتّفاق و امتزاجى بسزا دارد .گوينده ماهر خود را در اين قسمت زيادتر نشان مىدهد يا بقول مخفى زيادتر پنهان مىكند:
( در سُخن مَخفى شدم چون رنگ و بو در بَرگِ گُل هركه خواهد ديد گو اَندر سُخن بيند مرا)
از پنج شش غزل ( كه چون غزلسازى ملايم طبع پروين نبوده قصايد كوتاهش بايد خواند ) چون بگذريم مىرسيم به مثنويهاى كوتاه و مختلف الوزن و قطعههاى زيباى دلپذير و طرزهاى كهنه و نو كه پروين زيادتر استقلال و شخصيّت خود را در آنها به كار بُرده عالم خيال و حقيقت و عواطف رقيقه را در هر قطعه ماهرانه بههم آميخته و ريختهكارى كرده است .خانم پروين در قطعات خود مهر مادرى و لطافت روح خويش را از زبان طيور از زبان مادران فقير از زبان بيچارگان بيان مىكند .گاه مادرى دلسوز و غمگسار است و گاه در اسرار زندگى با ملاّى روم و عطّار و جامى سر همقدمى دارد:
مُرغك اَندر بيضه چون گَردد پَديد گويد اينجا بَس فَراخست و سپيد
عاقبت كان حصنِ سَخت از هم شكست عالَمى بيند همه بالا و پَست
گَه پَرَد آزاد در كُهسارها گَه چَمد سَرمست در گلزارها 2
ولى بيشتر خود پروين است كه اينجا به خانهدارى پرداخته است و افكار لطيف و پرشور اوست كه به صد هزار جلوه بيرون آمده و سزاوار است كه با صد هزار ديده آن را تماشا كنند .
---------------
(1) .در ويرايش جديد قطعه 39 صفحات 91 و 92 ابيات 18 29 31 و 32 .
(2) .در ويرايش جديد قطعه 114 صفحه 175 ابيات 19 20 و 21 .
هنر آنجاست كه از زبان همهچيز سخن مىگويد چشم و مژگان دام و دانه مور و مار سوزن و پيرهن ديگ و تاوه خاك و باد مرغ و ماهى صيّاد و مرغ شبنم ابر و باران كرباس و الماس كوه و كاه بالاخره جماد و نبات و انسان و حيوان و معانى مانند اميد و نوميدى و لطايف و بدايع ديگر ...و عاقبت خواننده را در عالم الف ليله و كليله و دمنه و عوالم طفوليّت و جوانى و پيرى و هزاران احوال درونى و برونى سير مىدهد و تسليت مىبخشد .ماكيان كبوتر گنجشك گربه دزد روباهى كه در كمين ماكيان است جوجههاى مرغ كودك فقير عجوز مسكين ناتوان گل پژمرده مركب قسمتى از خيالات گوينده بوده و ما را در زير غرفهاى مىنشاند و با اين اسباب و ابزارها به صد رنگآميزى و افسونگرى اندوهگين مىكند و متفكّر مىدارد و بهندرت مىخنداند .دائما در فكر است .بيشتر نگران وظايف مادرى است .وقتيكه از اين انديشهها خسته مىشود به ياد لطف خدا مىافتد و قطعه لطف حقّ را مردانه مىسرايد و خواننده را با حقايق و افكارى بالاتر آشنا مىسازد و در همان حال نيز از وظيفه مادرى دست برنمىدارد و باز هم مادرى است نگران:
مادرِ مُوسى چو موسى را بِه نيل دَرفِكند از گُفته رَبّ جَليل
خود زِ ساحل كَرد با حَسرت نگاه گُفت كاى فَرزندِ خُردِ بىگناه
گَر فراموشت كُند لطف خُداى چون رَهى زين كشتى بِىناخداى
گَر نيارد ايزدِ پاكت بهياد آب خاكت را دهد ناگه به باد 1
نفس را مطابق تعبير عرفا مىشناسد .اهريمن را كه روح آريايى با آن وجود دوزخى كينه ديرينه دارد همهجا در كمين جان پاك آدمى مىداند .مهر و عاطفت و اشفاق و علم و فضايل اخلاق را طريقه رستگارى دانسته و تشكيل خانواده مهربان و كودكان نورس و سعادت آرام و بىسر و صدا را نتيجه حيات مىپندارد . اين ديوان از افكار و خيالات و تعبيرات ديگران خالى نيست .ممكن است تتبّع خانم پروين با حافظه قوى و ادراك پاك او بر مأخذ و مصدر فلان تعبير يا تشبيه آگاه نباشد .لكن هر چه هست نتيجه از خود اوست .فى المثل اگر اختلاف و گفتگوى دل و ديده را در رباعى سعدى ديده است:
( تقصير زِ دِل بود و گُناه از ديده آه از دل و صد هزار آه از ديده )
و همين مَعنى را باز از زبان باباطاهر عريان شنيده
( زِ دست ديده و دِل هر دو فَرياد كه هر چِه ديده بيند دل كُند ياد )
نخواسته است از سرِ اين مضمون درگذرد و قطعه ديده و دل را ساخته امّا تمامتر و لطيفتر و با
نتيجهاى كه خواننده قانع و راضى شده فراموش مىكند كه اين معنى را پيش از اين به اختصار شنيده است
تو را تا آسمان صاحب نظر كرد مَرا مَفتون و مست و بىخَبر كرد
---------------
( 1 ) .در ويرايش جديد قطعه 181 صفحه 255 اَبياتِ 1 2 3 و 4 .
شما را قِصّه ديگرگون نوشتند حسابِ كارِ ما با خون نوشتند
هر آن گوهر كه مُژگان تو مىسفت نهان با من هزاران قِصّه مىگفت
مَرا شمشير زد گيتى تو را مُشت تو را رنجور كرد امّا مَرا كُشت
اگر سنگى ز كوىِ دلبر آمد تو را بر پاى و ما را بَر سَر آمد
بُتى گَر تير زَ ابروى كمان زَد تو را بر جامه و ما را به جان زَد
تو را يك سوز و ما را سوختنهاست تو را يك نكته و ما را سُخنهاست 1
خانم پروين در حجر تربيت پدر دانشمند و فاضل خود آقاى يوسف اعتصامى آشتيانى ( اعتصام الملك ) پرورش يافته فارسى و عربى و ادبيّات اين دو زبان را از آموزگاران خصوصى در خانه فرا گرفته و زبان انگليسى را در تهران در مدرسه امريكايى دختران تحصيل كرده و دوره آن را به پايان رسانيده است .
در اين مدّت اشتغال ساختن ديوانى با اين زيباييها و با اين آب و رنگ دلفريب خاصّه با اين يكدستى و فصاحت روانى و مزايايى كه شمّهاى از آن گوشزد گرديد كار مردان فارغبال نيست تا چه رسد به مخدّرهاى كه كمتر از درس و بحث فارغ بوده و شايد مشاغل خانوادگى بسيار نيز داشته است .
در ايران كه كان سخن و فرهنگ است اگر شاعرانى از جنس مرد پيدا شدهاند كه مايه حيرتاند جاى تعجّب نيست .امّا تاكنون شاعرى از جنس زن كه داراى اين قريحه و استعداد باشد و با اين توانايى و طىّ مقدّمات تتبّع و تحقيق اشعارى چنين نغز و نيكو بسرايد از نوادر محسوب و جاى بسى تعجّب و شايسته هزاران تمجيد و تحسين است .
خانم پروين به تمام شرايط شاعرى عمل كرده است .اگر احيانا به قول نظامى عروضى دوازده هزار بيت شعر از اساتيد حفظ نداشته باشد باز به قدرى كه وى را بتوان با كلمات و اصطلاحات و امثال متقدّمين تا درجهاى كه ضرورت دارد آشنا خواند آشناست .هرگاه تنها غزل سفر اشك 2 از اين شاعره شيرين زبان باقى مانده بود كافى بود كه وى را در بارگاه شعر و ادبيّات حقيقى جايگاهى عالى و ارجمند بخشد تا چه رسد به لطف حقّ 3 كعبه دل 4 گوهر اشك 5 روح آزاد 6 ديده و دل 7 درياى نور 8 گوهر و سنگ 9 حديث مهر 10 ذرّه 11 جولاى خدا 12 نغمه صبح 13 و ساير قطعات كه همه از او و هر يك
---------------
( 1 ) .در ويرايش جديد قطعه 106 صفحات 166 و 167 ابيات 17 18 20 27 28 29 30 .
( 2 ) .صفحه 185 . ( 3 ) .صفحه 255 .
( 4 ) .صفحه 221 . ( 5 ) .صفحه 252 .
( 6 ) .صفحه 174 . ( 7 ) .صفحه 166 .
( 8 ) .صفحه 155 . ( 9 ) .صفحه 253 .
( 10 ) .صفحه 150 . ( 11 ) .صفحه 168 .
( 12 ) .صفحه 146 . ( 13 ) .صفحه 271 .
برهان آشكار بلاغت و سخندانى اوست .
شايد خواننده شوريدهسرى از ما بپرسد پس اين ديوان درباره عشق كه تنها چاشنى شعر است چه مىگويد آرى نبايد اين معنى را از ياد برد .زيرا هر چند شاعره مستوره را عزّت نفس و دورباش عصمت و عفاف رخصت نداده است كه يك قدم در اين راه بردارد امّا باز چون نيك بنگرى صحيفهاى از عشق تهى نمانده است لكن نه آن عشقى كه در مكتب ليلى و مجنون درس مىدادند عشقى كه جور يار زردى رخسار جفاى رقيب سوز و گداز فراق و هزاران افسانه ديگر جزو لا ينفكّ آن مىبود عشقى كه اتّفاقا امروز مفهوم حقيقى خود را از كف داده و جز الفاظى چند بر زبان مقلّدان مكتب قديم از آن بر جاى نيست .چنين عشق و طريقه مبتذل در اين ديوان نمىتوانست بوجود آيد زيرا با حقيقتگويى مخالف و با شخصيّت گوينده نيز مغاير بود .
از اين معنى كه بگذريم مىرسيم به عشق واقعى آن عشقى كه شعراى بزرگ بدان سر نياز فرود آوردهاند عشقى كه به حقايق و معنويّات و معقولات وابسته است عشقى كه بنيان آفرينش انسان بر آن نهاده شده چنين عشقى همان قسم كه گفتيم اساس اين ديوان است .
هنر بزرگ شاعره ما در همين جاست كه توانسته است اين معنى بزرگ را همهجا در گفتار خود به شكلى جاذب و اسلوبى لطيف بپروراند و حقيقت عشق را مانند ميوه پاك و منزّهى كه از الياف خشن و شاخ و برگ بيهوده و مسموم جدا ساخته باشند با صفاى اثير و رخشندگى نور و چاشنى روح بر سر بازار سخن رواج دهد.
در خاتمه سخنشناسان را به خواندن اين ديوان دعوت كرده توفيق گويندهاش را از پروردگار سخن خواستارم
م.بهار
اين قطعه را براي سنگ مزار خودم سرودهام
اين کــــه خاک سيهش بالين است اختــــــر چـــــــــرخ ادب پــروين است
گـــر چه جــــــز تلخي ز ايام نديــــد هرچه خواهي سخنش شيرين است
صاحب آن همـــه گفتـــــار، امــــروز ســـائـــــــل فاتحــــه و ياسين است
دوستــــان بــــه کــه ز وي ياد کنيد دل بــــيدوست دلــي غمگين است
خـاک در ديده بسي جانفرساست سنگ بــر سينه بسي سنگين است
بينـــــد اين بستر و عبـــرت گيـــــرد هـــر کـــه را چشم حقيقتبين است
هــر کـه باشي و ز هـــرجــا برسي آخــــرين منــــــزل هستي اين است
آدمــــي هـــــرچـــه توانگـــــر باشد چون بدين نقطه رسد، مسکين است
اندر آنجـــا کـــه قضا حملـــه کنـــــد چــاره، تسليــJـم و ادب، تمکين است
زادن و کشتـــــن و پنهــــانکــــردن دهــــــر را رســـم و ره ديــــرين است
خـــــرّم آن کس که در اين محنتگاه خاطــــــري را سبب تسکيـــJـن است
***
دستنوشتهي «پروين اعتصامي» که براي سنگ مزار خود سروده است :


دکتر عفت رحيمی
پروين اعتصامي
پديدة پروين اعتصامي از همان زمان كه پديدار شد شگفتي آفريد. زنده نام، ملكالشعراي بهار، ديوان اشعار او را مجموعهاي از گلهاي نوشكفته خواند كه روحنواز است و دلفريب و مشكآگين، و چنان مستي ميآورد كه دامن از دست ميرود.
پروين، با همة كم سن و سالي، در درياي شعر كلاسيك ايران، چون شناگري شبانروزي، صدفهاي معاني را ميجست و مييافت. شيرين زباني او، سبك متين، .....
باقی مطلب در ادامه مطالب

ادامه مطلب
پروين اعتصامي که نام اصلي او "رخشنده " است در بيست و پنجم اسفند 1285 هجري شمسي در تبريز متولد شد ، در کودکي با خانواده اش به تهران آمد . پدرش که مردي بزرگ بود در زندگي او نقش مهمي داشت ، و هنگاميکه متوجه استعداد دخترش شد ، به پروين در زمينه سرايش شعر کمک کرد.
" پدر پروين"
يوسف اعتصامي معروف به اعتصام الملک از نويسندگان و دانشمندان بنام ايران بود. وي اولين "چاپخانه" را در تبريز بنا کرد ، مدتي هم نماينده ي مجلس بود.
اعتصام الملک مدير مجله بنام "بهار" بود که اولين اشعار پروين در همين مجله منتشر شد ، ثمره ازدواج اعتصام الملک ، چهار پسر و يک دختر است.
"مادر پروين"
مادرش اختر اعتصامي نام داشت . او بانويي مدبر ، صبور ، خانه دار و عفيف بود ، وي در پرورش احساسات لطيف و شاعرانه دخترش نقش مهمي داشت و به ديوان اشعار او علاقه فراواني نشان مي داد.
"شروع تحصيلات و سرودن شعر"
پروين از کودکي با مطالعه آشنا شد . خانواده او اهل مطالعه بود و وي مطالب علمي و فرهنگي به ويژه ادبي را از لابه لاي گفت و گوهاي آنان درمي يافت در يازده سالگي به ديوان اشعار فردوسي ، نظامي ، مولوي ، ناصرخسرو ، منوچهري ، انوري ، فرخي که همه از شاعران بزرگ و نام آور زبان فارسي به شمار مي آيند ، آشنا بود و از همان کودکي پدرش در زمينه وزن و شيوه هاي يادگيري آن با او تمرين مي کرد.
گاهي شعري از شاعران قديم به او مي داد تا بر اساس آن ، شعر ديگري بسرايد يا وزن آن را تغيير دهد ، و يا قافيه هاي نو برايش پيدا کند ، همين تمرين ها و تلاشها زمينه اي شد که با ترتيب قرارگيري کلمات و استفاده از آنها آشنا شود و در سرودن شعر تجربه بياندوزد.
هر کس کمي با دنياي شعر و شاعري آشنا باشد ، با خواندن اين بيت ها به توانائي او در آن سن و سال پي مي برد برخي از زيباترين شعرهايش مربوط به دوران نوجواني ، يعني يازده تا چهارده سالگي او مي باشد ، شعر " اي مرغک " او در 12 سالگي سروده شده است:
اي مُرغک خُرد ، ز آشيانه
پرواز کن و پريدن آموز
تا کي حرکات کودکانه؟
در باغ و چمن چميدن آموز
رام تو نمي شود زمانه
رام از چه شدي ؟ رميدن آموز
منديش که دام هست يا نه
بر مردم چشم ، ديدن آموز
شو روز به فکر آب و دانه
هنگام شب آرميدن آموز
با خواندن اين اشعار مي توان دختر دوازده ساله اي را مجسم کرد که اسباب بازي اش " کتاب" است ؛ دختري که از همان نوجواني هر روز در دستان کوچکش ، ديوان قطوري از شاعري کهن ديده مي شود ، که اشعار آن را مي خواند و در سينه نگه مي دارد.
شعر " گوهر و سنگ " را نيز در 12 سالگي سروده است.
شاعران و دانشمنداني مانند استاد علي اکبر دهخدا ، ملک الشعراي بهار ، عباس اقبال آشتياني ، سعيد نفيسي و نصر الله تقوي از دوستان پدر پروين بودند ، و بعضي از آنها در يکي از روزهاي هفته در خانه او جمع مي شدند ، و در زمينه هاي مختلف ادبي بحث و گفتگو مي کردند. هر بار که پروين شعري مي خواند ، آنها با علاقه به آن گوش مي دادند و او را تشويق مي کردند.
" ادامه تحصيلات"
|
|
پروين ، در 18 سالگي ، فارغ التحصيل شد ، او در تمام دوران تحصيلي ، يکي از شاگردان ممتاز مدرسه بود. البته پيش از ورود به مدرسه ، معلومات زيادي داشت ، او به دانستن همه مسائل علاقه داشت و سعي مي کرد ، در حد توان خود از همه چيز آگاهي پيدا کند. مطالعات او در زمينه زبان انگليسي آن قدر پيگير و مستمر بود که مي توانست کتابها و داستانهاي مختلفي را به زبان اصلي ( انگليسي ) بخواند . مهارت او در اين زبان به حدي رسيد که 2 سال در مدرسه قبلي خودش ادبيات فارسي و انگليسي تدريس کرد.
"سخنراني در جشن فارغ التحصيلي"
در خرداد 1303 ، جشن فارغ التحصيلي پروين و هم کلاس هاي او در مدرسه برپا شد. او در سخنراني خود از وضع نامناسب اجتماعي ، بي سوادي و بي خبري زنان ايران حرف زد. اين سخنراني ، بعنوان اعلاميه اي در زمينه حقوق زنان ، در تاريخ معاصر ايران اهميت زياد دارد.
پروين در قسمتهاي از اعلاميه "زن و تاريخ" گفته است:
« داروي بيماري مزمن شرق منحصر به تعليم و تربيت است ، تربيت و تعليم حقيقي که شامل زن و مرد باشد و تمام طبقات را از خوان گسترده معروف مستفيذ نمايد. »
و درباره راه چاره اش گفته است :
« پيداست براي مرمت خرابي هاي گذشته ، اصلاح معايب حاليه و تمهيد سعادت آينده ، مشکلاتي در پيش است. ايراني بايد ضعف و ملالت را از خود دور کرده ، تند و چالاک اين پرتگاه را عبور کند. »
"اخلاق پروين"
يکي از دوستان پروين که سال ها با او ارتباط داشت ، درباره او گفته است :
« پروين ، پاک طينت ، پاک عقيده ، پاکدامن ، خوش خو و خوش رفتار ، نسبت به دوستان خود مهربان ، در مقام دوستي فروتن و در راه حقيقت و محبت پايدار بود. کمتر حرف مي زد و بيشتر فکر مي کرد ، در معاشرت ، سادگي و متانت را از دست نمي داد . هيچ وقت از فضايل ادبي و اخلاقي خودش سخن نمي گفت.»
همه اين صفات باعث شده بود که او نزد ديگران عزيز و ارجمند باشد.
مهمتر از همه اين ها ، نکته اي است که از ميان اشعارش فهميده مي شود . پروين ، با آن همه شعري که سروده ، در ديواني با پنج هزار بيت ، فقط يک يا دو جا از خودش حرف زده و درباره خودش شعر سروده و اين نشان دهنده فروتني و اخلاق شايسته اوست.
"نخستين چاپ ديوان اشعار"
پيش از ازدواج ، پدرش با چاپ مجموعه اشعار او مخالف بود و اين کار را با توجه به اوضاع و فرهنگ آن روزگار ، درست نمي دانست. او فکر مي کرد که ديگران ممکن است چاپ شدن اشعار يک دوشيزه را ، راهي براي يافتن شوهر به حساب آورند!
اما پس از ازدواج پروين و جدائي او از شوهرش ، به اين کار رضايت داد. نخستين مجموعه شعر پروين ، حاوي اشعاري بود که او تا پيش از 30 سالگي سروده بود و بيش از صد و پنجاه قصيده ، قطعه ، غزل و مثنوي را شامل مي شد.
مردم استقبال فراواني از اشعار او کردند ، به گونه اي که ديوان او در مدتي کوتاه پس از چاپ ، دست به دست ميان مردم مي چرخيد و بسياري باور نمي کردند که آنها را يک زن سروده است ، استادان معروف آن زمان ، مانند دهخدا و علامهء قزويني ، هر کدام مقاله هايي درباره اشعار او نوشتند و شعر و هنرش را ستودند.
" کتابداري"
|
|
پروين مدتي کتابدار کتابخانه دانشسراي عالي تهران (دانشگاه تربيت معلم کنوني) بود . کتابداري ساکت و محجوب که بسياري از مراجعه کنندگان به کتابخانه نمي دانستند او همان شاعر بزرگ است . پس از چاپ ديوانش وزارت فرهنگ نيز از او تقدير کرد.
" دعوت دربار و مدال درجه سه"
معمولا رسم است که دولت ، دانشمندان و بزرگان علم و ادب را طي برگزاري مراسمي خاص ، مورد ستايش و احترام قرار مي دهد . در چنين مراسمي وزير يا مقامي بالاتر ، مدالي را که نشانه سپاس ، احترام و قدرداني دولت از خدمات علمي و فرهنگي فرد مورد نظر است ، به او اهدا مي کند ، وزارت فرهنگ در سال 1315 مدال درجه سه لياقت را به پروين اعتصامي اهدا کرد ولي او اين مدال را قبول نکرد.
گفته شده که حتي پيشنهاد رضا خان را که از او براي ورود به دربار و تدريس به ملکه و وليعهد وقت دعوت کرده بود ، نپذيرفت ، روحيه و اعتقادات پروين به گونه اي بود که به خود اجازه نمي داد در چنين مکان هايي حاضر شود . او ترجيح مي داد در تنهايي و سکوت شخصي اش به مطالعه بپردازد.
او که در 15 سالگي درباره ستمگران و ثروتمندان به سرودن شعر پرداخته ، چگونه مي تواند به محيط اشرافي دربار قدم بگذارد و در خدمت آنها باشد ؟
او که انساني آماده ، داراي شعوري خلاق و همواره درگير در مسائل اجتماعي بود به اين نشان ها و دعوت ها فريفته نمي شد.
در اين جا يکي از اشعار پروين در مذمت اغنياي ستمگر را مي خوانيد :
برزگري پند به فرزند داد، کاي پسر
اين پيشه پس از من تو راست
مدت ما جمله به محنت گذشت
نوبت خون خوردن و رنج شماست
….
هر چه کني نخست همان بدروي
کار بد و نيک ، چو کوه و صداست
….
گفت چنين ، کاي پدر نيک راي
صاعقه ي ما ستم اغنياست
پيشه آنان ، همه آرام و خواب
قسمت ما ، درد و غم و ابتلاست
ما فقرا ، از همه بيگانه ايم
مرد غني ، با همه کس آشناست
خوابگه آن را که سمور و خزست
کي غم سرماي زمستان ماست
تيره دلان را چه غم از تيرگيست
بي خبران را چه خبر از خداست
" دوران بيماري و مرگ پروين"
پروين اعتصامي ، پس از کسب افتخارات فراوان و درست در زماني که برادرش – ابوالفتح اعتصامي - ديوانش را براي چاپ دوم آن حاضر مي کرد ، ناگهان در روز سوم فروردين 1320 بستري شد پزشک معالج او ، بيماري اش را حصبه تشخيص داده بود ، اما در مداواي او کوتاهي کرد و متاسفانه زمان درمان او گذشت و شبي حال او بسيار بد شد و در بستر مرگ افتاد.
نيمه شب شانزدهم فروردين 1320 پزشک خانوادگي اش را چندين بار به بالين او خواندند و حتي کالسکه آماده اي به در خانه اش فرستادند ، ولي او نيامد و …. پروين در آغوش مادرش چشم از جهان فرو بست .
پيکر پاک او را در آرامگاه خانوادگي اش در شهر قم و کنار مزار پدرش در جوار خانم حضرت معصومه (س) به خاک سپردند . پس از مرگش قطعه شعري از او يافتند که معلوم نيست در چه زماني براي سنگ مزار خود سروده بود . اين قطعه را بر سنگ مزارش نقش کردند ، آنچنانکه ياد و خاطره اش در دل مردم نقش بسته است . گزيده اي از اين شعر در ذيل آمده است :
اين که خاک سيهش بالين است اختر چرخ ادب پروين است
گر چه جز تلخي از ايام نديد هر چه خواهي سخنش شيرين است
صاحب آن همه گفتار امروز سائل فاتحه و ياسين است
آدمي هر چه توانگر باشد چون بدين نقطه رسد مسکين است
اقتباس از کتاب چهره هاي درخشان






