تبليغاتX
پروین اعتصامی
جمعه 1386/12/10
راه اندازی وب سایت پروین اعتصامی
با سلام

وب سایت پروین اعتصامی راه اندازی شد و در حال حاضر در حالت آزمایش می باشد .

چنانچه مطلب یا عکس و هر آنچه از پروین در اختیار دارین ُ خوشحال خواهیم شد با کمک شما آرشیو کاملتری تهیه کنیم .

 

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 17:56 جمعه 1386/12/10 | | لينک اين مطلب
پنجشنبه 1386/08/24
بزرگداشت پروین اعتصامی در تاجیکستان

بزرگداشت پروین اعتصامی در تاجیکستان

 

اسفندیار آدینه
 

 

روز پنج شنبه چهاردهم دسامبر، جمعی از فرهنگیان تاجیک با برگزاری محفلی از صدمین سالگرد تولد پروین اعتصامی، شاعر ایرانی نيمه نخست قرن بیستم تجلیل کردند.

در این محفل از آن ابراز تأسف شد که تاکنون دیوان اشعار پروین اعتصامی در تاجیکستان به خط سیریلیک چاپ نشده و دوستداران شعر چندان آشنایی با او و اشعارش پیدا نکرده اند.

محفل بزرگداشت پروین اعتصامی (1906-1941) در پژوهشگاه خاورشناسی فرهنگستان علوم تاجیکستان با همکاری رایزنی فرهنگی ایران و به ابتکار انجمن موسوم به "خوبان پارسی گو" برگزار شد که از سازمانهای غیردولتی زنان است.

'ناشناخته'

در این محفل شماری از پژوهشگران و دوستداران ادبیات، بویژه شاعران و نویسندگان زن، زندگی و آثار پروین اعتصامی را به بررسی گرفتند و پاره هایی از اشعار او را قرائت کردند.

مهری نسا بابابیکوا، شاعر تاجیک و مسئول انجمن "خوبان پارسی گو" هدف از برگزاری این محفل را نه تنها یادآوری از پروین اعتصامی، بلکه کوششی برای آموختن و معرفی بیشتر آثار وی در میان مردم تاجیکستان خواند.

وی گفت: "در تاجیکستان متأسفانه مردم درباره پروین اعتصامی خیلی کم می دانند، ازبس که تا امروز دیوان اشعار پروین به خط سیریلیک چاپ نشده است، خیلی بد است که ما درباره وی، درباره اندیشه های عارفانه، افکار خردمندانه و سخنان فلسفی اش اطلاع زیادی نداشته باشیم."

بانو مهری نسا افزود که تنها عده اندکی از فرهنگیان و پژوهشگران در تاجیکستان که با زبان و ادبیات بیشتر سروکار دارند، با شخصیت و جایگاه پروین اعتصامی و اشعار وی آشنایی یافته اند.

گفته می شود تاکنون مطالعات زیادی در مورد آثار پروین اعتصامی در تاجیکستان صورت نگرفته و تنها مجموعه کوچکی از آثار وی به نام "اشک یتیم" در سالهای 1950 منتشر شد که مبتکر آن فیضعلی نجمانف، استاد فقید دانشگاه ملی تاجیکستان بود.

'سانسور درونی'

در اين محفل همچنین مسائلی چون جایگاه پروین اعتصامی، نگاه او به موضوع قضا و قدر، ویژگیهای سبک هندی در شعر وی و صنایع شعری که به کار برده است، مورد بررسی قرار گرفت.

گلرخسار صفی، شاعر و نویسنده تاجیک با اشاره به "زندگی کوتاه و اشعار پربار" پروین اعتصامی نقش او در ادبیات پارسی را با رابعه بلخی، شاعر زنی مقایسه کرد که در قرن دهم میلادی همزمان با رودکی زیسته است.

بانو صفی گفت: "پروین اعتصامی در ادبیات کاری کرد که رابعه بلخی در قرن دهم کرد، (رابعه) با چند غزلش که برای ما مانده، رفت در پهلوی استاد رودکی و شاعران دیگر ایستاد، چنانچه کسی نتوانست او را تکان بدهد، پروین هم در قرن بیستم کاری کرد که هیچ مردی نتوانست بگوید که وی زن است، وی در عمر 35 ساله خود اثبات کرد که ادبیات، هنر و هنرمند نه سن و سال دارد، نه جنس و نه ملیت، هنرمند به همه جهان متعلق است."

گلرخسار صفی همچنین از "رازی" سخن به میان آورد که پروین اعتصامی "به کسی نگفته و با خود برده" است: "آنچه پروین را در این عمر کوتاهش اذیت می داد، رازی بود که خودش می دانست و خدا، وی در نهادش سانسوری داشت و آن چه نتوانست بگوید، همان سانسور درونی اش بود که اجازه نداد... من تنها می خواهم بگویم که در نسبت پروین از زندگی تا مرگش همیشه بی عدالتی بود."

تحولات زبانی

اسدالله واحد، استاد دانشگاه تبریز که در این محفل سخنرانی داشت، تحولات زبانی را از جنبه های اصلی شعر پروین خواند و او را در کنار ملک الشعرای بهار، ایرج میرزا و محمدحسین شهریار از جمله شاعرانی دانست که در زبان تحولاتی ایجاد کرده اند.

آقای واحد افزود: "اینکه ما پروین اعتصامی را دوست داریم، عمدتاً در کنار جنبه های محتوایی و فکری و هنری، مقوله زبانش است، این زبان شعر پروین است که این همه او را مقبول خاص و عام کرده و راهی در دلهای اقشار مختلف باز کرده و مقبولیت اجتماعی به او داده است."

آقای واحد زبان شعر اعتصامی را "زبانی مردمی" خواند: "ما شعر شاعران گذشته، حافظ و سعدی و ناصر خسرو و منوچهری را می بینیم که تنها متوجه خواص است ولی شعر پروین اعتصامی در کنار خواص متوجه عوام و عموم مردم هم هست، مخاطب شعر اعتصامی تمام مردم است، زیرا زبان او زبان مردم است."

'تسلیم شده قضا و قدر'

به گفته برخی پژوهشگران، پروین اعتصامی بر خلاف بسیاری از شاعران نوگرای همقرن خود به شعر کلاسیک پارسی علاقه بیشتری داشت و این توجه و علاقمندی به گذشته ظاهراً در نحوه فکر و محتوای اشعار وی نیز اثراتی بر جای گذاشته است.

بهجت سییدی، استاد ایرانی دانشگاه زبانهای تاجیکستان می گوید "پروین، این ستاره کم عمر و پربار دفتر شعر و ادب پارسی" از "حصاریان قضا" بود که در اشعارش هفتاد بار از قضا و قدر سخن به میان آورده است.

خانم سییدی افزود: "(پروین اعتصامی) دنیا و گردون و گیتی و فلک را سیهکار، سفله، بی مهر و یغماگر خطاب کرده و می پرسد کیست که از جور قضا آواره نیست؟ شاید دلیل این همه گله و شکایت و قضا و قدر این باشد که جز تلخی از ایام ندیده است یا شاید غم بينوایان رخش را زرد کرده باشد."

خانم سییدی پاره هایی از اشعار پروین اعتصامی را برخواند که تصورات و اندیشه های او را در باره قضا و قدر نشان می دهد:

تو چه می دانی چه پیش آرد قضا؟
من هدف بودم قضا را سالها ...

اندر آنجا که قضا حمله کند
چاره تسلیم و ادب تمکین بود...

اندر این پستی قضایم زان فکند،
تا تو را جویم، تو را خوانم بلند...

در جریان محفل بزرگداشت پروین اعتصامی، آرتق قادر، هنرپیشه تاجیک شعرهایی از او قرائت کرد.

در نهایت، شرکت کنندگان محفل بزرگداشت پروین اعتصامی خواستار چاپ و معرفی بیشتر آثار وی به خط سیریلیک در تاجیکستان شدند.

انجمن "خوبان پارسی گو" که گسترش روابط با نویسندگان و روشنفکران زن پارسی زبان در سراسر جهان را هدف قرار داده از سال 1996 بدین سو فعال است و تصمیم دارد در آینده سالگرد مهستی خجندی، شاعر زن قرن دوازدهم میلادی را نیز جشن بگیرد.
  
منبع:bbc

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 0:1 پنجشنبه 1386/08/24 | | لينک اين مطلب
چهارشنبه 1386/08/16
هیات انتخاب جشنواره فیلم پروین اعتصامی
اصلانی . فرشچی و درستکار

جام جم : به گزارش روابط عمومی سومین جشنواره فیلم پروین اعتصامی . محمد رضااصلانی . میل به

نو آوری و خلاقیت را در دیدگاه زنان سینما گر ایران درخشنده و تابناک دانست و گفت : خلاقیت در آثار

سینمایی در جشنواره فیلم پروین اعتصامی به عنوان یکی از معیار های اصلی مطرح است .

او تصریح کرد : فیلمها اگر مستند هستند باید یک مستند  خلاق و اگر تجربی و داستانی هستند باید با

یک روایت نو و یک دیدگاه تازه و بدیع به موضوع فیلم پرداخته باشد .

مینو فرشچی نیز کسب حداقل ۵۰ در صد امتیاز را لازمه انتخاب فیلمهای شرکت کننده در جشنواره

دانست و گفت :انتخاب دقیق و سخت گیرانه . دقت و توجه فیلم سازان و اعتبار جشنواره را افزایش

می دهد . فرشچی در درجه اول ساختارسینمای خوب و بعد از آن توجه به موضوع مربوط به زن را از

معیارهای فیلم پروین اعتصامی توسط خانه زنان هنرمند و با حمایت شبکه ۴ سیما . بنیاد فارابی

و حوزه هنری از ۱۰ تا ۱۴ دی ماه در خانه هنرمندان ایران برگزار می شود .

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 22:36 چهارشنبه 1386/08/16 | | لينک اين مطلب
جمعه 1386/06/16
سليماني‌ بي‌ادعا ، بي‌تاج‌ و بي‌تخت‌
بهار بود و او تب‌ داشت. بي‌تاب‌ اما نبود. همچنان‌ آرام‌ و متين‌ و موقر. برادرش‌ »ابوالفتح‌« اين‌ را مي‌گفت‌. تب‌ داشت‌ و داغي‌ حصبه‌ بود و اين‌ تشخيص "معين‌الحكما" بود، طبيب‌ معالجش‌.
بهار بود و او تب‌ داشت‌أ بي‌تاب‌ اما نبود. همچنان‌ آرام‌ و متين‌ و موقر. برادرش‌ »ابوالفتح‌« اين‌ را مي‌گفت‌. تب‌ داشت‌ و داغي‌ حصبه‌ بود و اين‌ تشخيص »معين‌الحكما« بود طبيب‌ معالجش‌.
از درد اما نمي‌ناليد. گريه‌ اما نمي‌كرد و هذيان‌ اما نمي‌گفت‌. او اين‌گونه‌ سوختن‌ را از زنان‌ سرزمينش‌ آموخته‌ بود. دوازده‌ روز و شب‌ داغ‌ را به‌ صبوري‌ سپري‌ كرده‌ بود و هيچ‌ نگفته‌ بود. كلامش‌ سكوت‌ بود، تا آخرين‌ روز كه‌ از دايي‌اش‌ خواست‌ تا دعايي‌ بكند و براي‌ مادرش‌، صبر التماس‌ كرد و بعد چشمانش‌ را بست‌ و رفت‌ توي‌ خاموشي‌. نيمه‌شب‌ جمعه‌ بود، 15 فروردين‌ 1320.
و وقتي‌ "سيد ارسطوخان‌ علاج"« به‌ كوچه‌ سيروس‌ رسيد، ديگر خيلي‌ دير شده‌ بود و به‌ قول‌ خودش‌: "فرصت‌ گذشته‌ بود و مداوا اؤر نداشت‌."
فرداي‌ آن‌ روز، مرد همسايه‌ كه‌ در ديوان‌ محاسبات‌ كار مي‌كرد، زودتر به‌ خانه‌ آمد و زن‌ همسايه‌ لباس‌ سياه‌ به‌ تن‌ كرد و چادر مشكي‌اش‌ را در كيف‌ توري‌اش‌ گذاشت‌ و هر دو رفتند.
پسر كوچك‌ همسايه‌ از كلفت‌ خانه‌شان‌ پرسيد كه‌ مادر و پدرش‌ كجا رفتند و او گفت‌ كه‌ پروين‌ خانم‌ مرده‌ است‌ و آنها به‌ سرسلامتي‌ رفته‌اند.
و او به‌ ياد آورد كه‌ اكثر صبح‌ها كه‌ دست‌ در دست‌ پدرش‌ به‌ كودكستان‌ مي‌رفت‌، به‌ سر كوچه‌ كيا يا كمي‌ بالاتر كه‌ مي‌رسيدند به‌ خانمي‌ برمي‌خوردند كه‌ مهربان‌ بود و سلام‌ مي‌كرد و دستي‌ بر سر او مي‌كشيد، صورتش‌ گرد بود با چشماني‌ درشت‌. گاهي‌ روزها چند قدمي‌ همراه‌ آنها مي‌شد و از آب‌ و هوا حرف‌ مي‌زدند. و اين‌ ديدارها تقريبا همه‌ روزه‌ بود. ديدار دو همسايه‌ وقت‌شناس‌.
و روزي‌ او از پدرش‌ پرسيده‌ بود كه‌ اين‌ خانم‌ كيست‌ و پدرش‌ گفته‌ بود پروين‌خانم‌، دختر اعتصام‌الملك‌، در كتابخانه‌ كار مي‌كند. مرد همسايه‌ كه‌ به‌ خانه‌ برگشت‌، خيلي‌ غمگين‌ بود و گفت‌: "لا اله‌ الا الله‌، الله‌ اكبر. عجب‌ اين‌ دختره‌ خودش‌ را از بين‌ برد."
و زن‌ همسايه‌ گفت‌: "دير بهش‌ رسيدند، شايد اگر زودتر رسيده‌ بودند، اين‌طور نمي‌شد."و بعد هر دو گفتند: "همه‌ چيز دست‌ خداست‌. لابد، پيمانه‌اش‌ پر شده‌ بود!" (1)

اي‌ دل‌، بقا دوام‌ و بقايي‌ چنان‌ نداشت‌
ايام‌ عمر، فرصت‌ برق‌ جهان‌ نداشت‌
كس‌ در جهان‌ مقيم‌ به‌ جز يك‌ نفس‌ نبود
كس‌ بهره‌ از زمانه‌ به‌ جز يك‌ زمان‌ نداشت‌
زين‌ كوچگاه‌، دولت‌ جاويد هر كه‌ خواست‌
الحق‌، خبر ز زندگي‌ جاودان‌ نداشت‌(2)

حالا 65 بهار از بهار آن‌ سال‌ مي‌گذرد. ديگر كسي‌ نه‌ ارسطوخان‌ علاج‌ را به‌ ياد مي‌آورد و نه‌ معين‌ الحكماي‌ طبيب‌ را. هم‌ ابوالفتح‌ اعتصامي‌ از ياد رفته‌ است‌ و هم‌ آن‌ همسايه‌ كه‌ در ديوان‌ محاسبات‌ كار مي‌كرد. اما از پس‌ اين‌ همه‌ بهار، هنوز همه‌ او را به‌ ياد مي‌آورند، پروين‌ را، دختر اعتصام‌الملك‌ را.
رمز ماندگاري‌ اما چيست‌ و راز جاودانگي‌ را اما از كجا بايد پرسيد* آيا او ماند زيرا دختري‌ خوش‌اقبال‌ بود، دختري‌ كه‌ در دامن‌ خانواده‌اي‌ فرهيخته‌ باليده‌ بود و پدرش‌ اديب‌ بود و دوستانشان‌ علامه‌ دهخدا و ملك‌الشعراي‌ بهار* آيا او ماند چون‌ به‌ زيور دانش‌ آراسته‌ بود و ادبيات‌ فارسي‌ را به‌ خوبي‌ آموخته‌ بود و عربي‌ را به‌ نيكويي‌ فرا گرفته‌ بود و در مدرسه‌ آمريكايي‌ها تحصيل‌ كرده‌ بود* آيا او ماند زيرا از پس‌ قرن‌ها خاموشي‌ زنان‌ اين‌ سرزمين‌، نخستين‌ زني‌ بود كه‌ مجال‌ يافت‌ تا بي‌ترس‌ و ترديد كلمات‌ را ادا كند، اما نه‌ چندان‌ پرهياهو كه‌ خوابي‌ را بياشوبد!*
براي‌آنكه‌ ديده‌ شود، جلوه‌گري‌ نكردأ براي‌ شنيده‌ شدن‌ فرياد نزد. نه‌ سركشي‌ كرد و نه‌ عصيان‌. توفان‌ نبود كه‌ بودنش‌ را با هياهو اؤبات‌ كند. ريشه‌اي‌ بود پنهان‌ كه‌ خردك‌ خردك‌ سنگ‌ها را مي‌شكافت‌.
هرگز چيزي‌ را نشكست‌. نه‌ حرمتي‌ را، نه‌ وزن‌ و قالبي‌ را. هيچ‌ چيز را زير پا نگذاشت‌، نه‌ قانوني‌ را و نه‌ قاعده‌ و اصولي‌ را. نه‌ تعريف‌ هزارساله‌ از شعر را.
از همان‌ جاده‌اي‌ رفت‌ كه‌ پيش‌ از او بسياري‌ رفته‌ و هموارش‌ كرده‌ بودند.
با چشمان‌ ناصرخسرو جهان‌ را ديد و با دستان‌ سعدي‌ كلمات‌ را از لغت‌نامه‌ زندگي‌ برچيد. شعرش‌ را كه‌ مي‌خواني‌ دهانت‌ طعم‌ »سبك‌ خراساني‌« مي‌گيرد و لباس‌ روحت‌ به‌ بوي‌ »سبك‌ عراقي‌« آغشته‌ مي‌شود.
زهد ناصر خسرويي‌، پرهيز سنايي‌وار، قصه‌گويي‌ نظامي‌ و معرفت‌ عطاري‌ و جامعه‌شناسي‌ سعدي‌ و عرفان‌ مولانايي‌ را درهم‌ آميزد و از سادگي‌ و لطافت‌ مادرانه‌ و زنانه‌ خود بسيار بر آن‌ مي‌افزايد.
اما هرگز زنانگي‌اش‌ را به‌ رخ‌ نمي‌كشد. چرا كه‌ او اهليت‌ را برتر از جنسيت‌ مي‌داند و معتقد است‌ كه‌ "مرد يا زن‌، برتري‌ و رتبت‌ از دانستن‌ است‌."
او زني‌ است‌ ممتاز اما نه‌ تافته‌اي‌ جدابافته‌. نه‌ ترانه‌گوي‌ بربط‌ زني‌ است‌ چون‌ رابعه‌ قزداري‌ و نه‌ عارفه‌اي‌ است‌ به‌ هزار كرامت‌ آميخته‌ چون‌ رابعه‌ عدويه‌. سجاده‌ بر آب‌ نمي‌اندازد، شبانه‌روزي‌ هزار ركعت‌ نماز نمي‌خواند و دامنش‌ به‌ آتش‌ عشقي‌ اساطيري‌ نسوخته‌ است‌. اما خون‌ هزار ساله‌ عرفان‌ در رگانش‌ جاري‌ است‌. او پارساي‌ پارسي‌گو است‌ كه‌ هرآنچه‌ مي‌گويد و هرآنچه‌ مي‌خواهد آموزه‌اي‌ است‌ از مكتب‌ تصوف‌ شرقي‌ و نگاه‌ معنامحور عرفاني‌.
در دنياي‌ او جمله‌ ذرات‌ عالم‌، روزان‌ و شبان‌ مي‌گويند كه‌:
ما سمعيم‌ و بصيريم‌ و هشيم‌
با شما نامحرمان‌ ما خامشيم‌(3)

اما او محرم‌ است‌ و گفت‌وگوي‌ نهان‌ همه‌ چيز را مي‌شنود. در دنياي‌ او جاندارپنداري‌، صنعتي‌ شاعرانه‌ نيست‌، بلكه‌ حقيقتي‌ است‌ برخاسته‌ از معرفتي‌ نو. بصيرتي‌ است‌ كه‌ به‌ او ديدي‌ اشراقي‌ مي‌بخشد براي‌ ديدن‌ زندگي‌ و پديده‌هاي‌ كوچك‌ پيرامون‌ آن‌. او راوي‌ خموشي‌ اشياست‌. او سليماني‌ بي‌ادعاست‌، بي‌تاج‌ و بي‌تخت‌، كه‌ هم‌ زبان‌ مرغان‌ را مي‌داند و هم‌ زبان‌ تير و كمان‌ را. هم‌ زبان‌ گوهر و سنگ‌ را. زبان‌ كرباس‌ و الماس‌ را و زبان‌ ذره‌ و خفاش‌ را. زبان‌ همه‌ چيز را.
شعر براي‌ او نيز چون‌ ديگر انديشه‌ورزان‌ شاعر اين‌ سرزمين‌ ابزار حكمت‌گويي‌ است‌. شعر هرگز براي‌ او غايت‌ نيست‌، پلي‌ است‌ براي‌ آنكه‌ پيامي‌ از آن‌ بگذرد. پس‌ شعر او نيز پيش‌ از آنكه‌ در صف‌ »شعر شعرا« قرار گيرد به‌ تعبير مولوي‌ در صف‌ »شعر اوليا« مي‌گنجد.
و همين‌ است‌ كه‌ او را آموزگار مي‌كند و شعر او را درس‌ و مخاطب‌ را دانش‌آموز. او اما آموزگاري‌ متين‌ و مهربان‌ است‌، آنقدر كه‌ تو را وامي‌دارد كه‌ سال‌ها دست‌ بر سينه‌ بنشيني‌ و بشنوي‌ و بياموزي‌.
هر چند كه‌ نصيحت‌ مي‌كند و هرچند كه‌ پندت‌ مي‌دهد، هر چند كه‌ كلمه‌ها گاه‌ بوي‌ كهنگي‌ مي‌دهند و هر چند كه‌ نه‌ تشبيهي‌ ذوق‌زده‌ات‌ مي‌كند و نه‌ استعاره‌اي‌ به‌ شگفتي‌ وامي‌داردت‌، اما تو سكوت‌ مي‌كني‌ و مي‌شنوي‌، زيرا همه‌ چيز چنان‌ به‌ حقيقت‌ آميخته‌ است‌ و همه‌ چيز چنان‌ حكمت‌آميز است‌ كه‌ قلبت‌ را تسليم‌ مي‌كند و زبان‌ انتقاد را كوتاه‌.
تو به‌ ياد مي‌آوري‌ كه‌ سرزمينت‌ پر بوده‌ از آموزگاران‌ مدبر و واعظان‌ پرشور و ناصحان‌ خيرخواه‌، اما هرگز آموزگار و ناصحي‌ اين‌گونه‌ مادر سرزمينش‌ نبوده‌ است‌. و همين‌ تو را فروتن‌ مي‌كند در برابر هر آنچه‌ كه‌ او مي‌گويد.
و باز هم‌ از خود مي‌پرسم‌ كه‌ رمز ماندگاري‌ چيست‌. و با خود مي‌گويم‌ شايد رمز ماندگاري‌اش‌ اين‌ نيست‌ كه‌ تنها شاعري‌ بزرگي‌ بود، رمزش‌ آن‌ است‌ كه‌ انساني‌ بزرگ‌ بود و شعر اسباب‌ كوچكي‌ بود در خدمت‌ بزرگي‌اش‌!

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 22:30 جمعه 1386/06/16 | | لينک اين مطلب
چهارشنبه 1386/04/06
سال شمار زندگی پروین

25/2/1285 خورشيدي:  تولد در تبريز.

1291: مهاجرت به تهران با خانواده.

1292: سرودن اولين اشعار.

1293: سرودن شعر به سبك انوري.

1303: فارغ التحصيل از مدرسه.

1303: ايراد خطابه­ي " زن و تاريخ".

1313: ازدواج با پسرعموي پدر ( همايون فال ).

1313: بازگشت به منزل پدر.

11/5/1314: جدايي از همسر.

1314: آغاز به كار در كتابخانه­ي دانشراي عالي.

1314: چاپ اول ديوان اشعار.

1315: دريافت مدال لياقت از وزارت فرهنگ.

12/10/1316 : مرگ پدر ( اعتصام المك ).

3/1/1320: تاريخ بستري شدن در اثر بيماري حصبه.

16/1/1320: تاريخ درگذشت.

1320: چاپ دوم ديوان.

26/2/1352: درگذشت مادر ( اخترالملوك ).

 

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 22:2 چهارشنبه 1386/04/06 | | لينک اين مطلب
جمعه 1386/02/21
دروغ اين مرد امريکايي همه را گمراه کرده‌است

استاد مؤيد ضمن اشاره به کمرويي «پروين اعتصامي» نوشته‌است:

«...انسان ناچار است که به روايت امتناع او از پيوستن به دربار به عنوان معلم با ديده‌ي ترديد بنگرد. اين روايت، سالها پيش از انتشار چاپ اولين ديوان او که به سال 1935 صورت گرفت، پديدار شد و از آن گذشته راوي آن هم دوست يا از خانواده‌ي «پروين» نبوده که در بي‌طرفي او بتوان شک کرد، بلکه يک آمريکايي بوده که به طور کلي در انتقاد از جامعه‌ي ايران آن روز بسيار صريح بوده‌است.

Vincent Sheean (که در سال 1899 به دنيا آمد وتا سال 1969 هنوز زنده بود) اقلأ 23 رمان، زندگي‌نامه و سفر‌نامه منتشر کرده‌است. اين شخص به تاريخ 25 آوريل 1926 به ايران آمد که تاجگذاري رضاشاه را ببيند. اما به علت معطلي در راه، ده روز دير به ايران رسيد. با اين حال دو ماه در ايران ماند و در اثر تماس با عده‌اي از مطلعين و سرشناسان عصر با اوضاع کلي فرهنگي و اجتماعي ايران آشنايي اندکي به‌هم‌زد.

کتاب The New Persia که مجموعه‌ي ملاحظات او در اين مدت دو ماهه است، يک سال پس از مسافرت او منتشر شد. در اين وقت، يعني در ماه مه 1926 که او (شي‌آن)، پروين اعتصامي را ملاقات کرد. ملاقات او به احتمال قوي به وسيله‌ي شخصي به نام «مهر‌بانو» که مانند «پروين» فارغ‌التحصيل مدرسه‌ي آمريکايي نسوان بود، ترتيب داده شده بود.
 

«...«مهر‌بانو» بازرس مدارس دخترانه‌ي دولتي بود که در نظر من[Sheean]، بر همه‌ي افسران عالي‌رتبه‌ي ارتش، وزراي دولت و ديگر زعماي قوم برتري داشت.» (ص 250). در اينجا قسمتي از گزارش «شي‌آن» را در باره‌ي ملاقاتش با «پروين» نقل مي‌کنيم. اين گزارش حاوي اطلاعاتي در باب شخصيت «پروين» است و ارزش اين را دارد که بعينه نقل شود:

« نظر من براي اولين با به خاطر استنکاف او از تدريس زبان و ادبيات به ملکه، به «پروين» جلب شد. دليري و سرسختي چنين طرز برخوردي، دل مرا از تحسين نسبت به او آکنده کرد. مخالفت با دستور صريح رضاشاه، علي‌رغم آشنايي با زودخشمي و خشونت او، شگفتي و تحسين مرا برانگيخت. پروين خانم در مورد تصميمش در واردشدن به دربار از پشتيباني کامل خانواده‌اش برخوردار بود و از آن گذشته عقايد و سنن اشرافي رايج، بر اين تصميم صحه مي‌گذاشت. «رضا»، که عادت به تحمل مخالفت حتي از جانب اشرافي‌ترين افراد مملکت را هم ندارد، مجبور شد که تسليم اين دخترک جدي و عينکي بشود. مجبور کردن «پروين» به قبول فرامين شاهانه، براي شاه خطرناک بود و «پروين» خانم آن‌قدر تيز‌هوش بود که اين را بداند.

 نقشه‌ي رضا اين بود که «پروين» را به نوعي شاعر دربار، معلم ملکه و شايد حتي معلم وليعهد، تبديل کند. براي برانگيختن او به قبول اين منصب، اغليحضرت به او پيغام مي‌دهد که او اين اجازه را خواهد داشت که گهگاه براي شاهنشاه هم بعد از شام، تاريخ قرائت کند. آپارتماني در قصر سلطنتي، حقوقي فراوان و شانس اين که بر ملکه‌ي جوان و خانواده‌ي سلطنتي اعمال نفوذ کند، مزايايي بود که اين پيشنهاد براي او دربرداشت. «پروين» سه بار، هر بار با قاطعيتي بيشتر، اين پيشنهاد را رد کرد. او با سرسختي آرام و محکمي به من گفت: من هرگز نمي‌توانم که به آن کاخ وارد شوم. (ص 25- 257)

البته «مؤيد»، نوشته‌ي اين امريکايي را صد‌در‌صد مورد تأييد قرار نداده و در باره‌ي آن چنين اظهار نظر کرده‌است:

«بدون ترديد مقداري سوء تفاهم و اغراق در اين گزارش وجود دارد که «شي‌آن» راهي براي علم به آنها نداشته‌است. مخالفت اساسي خانواده‌ي «اعتصامي» با رضاشاه ممکن است از طرف «ملک‌الشعراي بهار» که از طرفي با ايشان دوستي نزديک داشت و از مخالفان سرسخت رضاشاه هم به شمار مي‌رفت تحريک يا تشديد شده باشد. به نظر من، اين که شاه سه‌بار از «پروين» درخواست کرده باشد و او سه بار درخواست شاه را رد کرده باشد، اغراقي غير‌قابل‌قبول است. هيچ بعيد نيست که رضاشاه، که تازه تخت سلطنت را علي‌رغم مخالفان فراچنگ آورده بود، صلاح ديده باشد که پس از استنکاف اول «اين دخترک لاغر» را نديده بگيرد و عطايش را به لقايش ببخشد. ولي مسلمأ او آدمي نبود که سرشکستگي  سه‌بار ردشدن از سوي «پروين» را تحمل کند.

گزارش «شي‌آن» در باب وضعيت زنان ايران، گذشته از آنچه که در باره‌ي «پروين» گفته‌است، آموزنده و بسيار خواندني است و ممکن است که بتواند موضع کساني که «پروين» را به خاطر باصطلاح «مطيعانه» برخورد ‌کردنش با قضايا مورد انتقاد قرار مي‌دهند، قدري تعديل کند. همچنين ما بايد متوجه باشيم که شخصيت‌هاي گوناگون داستان‌هايي که در آثار «پروين» وجود دارند، در تلاش اينند که پيامي را به خواننده برسانند. اين پيام، برخلاف آنچه ما اکثرأ مي‌پنداريم، هميشه پيامي در باب اخلاقيات يا مطالب فلسفي نيست، بلکه در بسياري از موارد، سياسي و حائز اهميتي بجا و امروزين است.»

***

و اما، نظر نگارنده‌ي اين سطور آن است که عبارت «ابوالفتح اعتصامي» در طبع سوم ديوان «پروين»، يعني «پيشنهاد ورود به دربار به او شد و نپذيرفت» - که ديگران نيز آن را تکرار کرده‌اند- و عبارت «حميد دباشي» در سال 1368 که پروين گفت: «من هرگز نمي‌توانم به آن دربار قدم بگذارم»، هر دو تقريبأ ترجمه‌ي لفظ به لفظ دو عبارت «شي‌آن» آمريکايي است در کتاب The New Persia بدين شرح:

“Parvin Khanum had been supported by her whole familj in her .resolution not to enter the palace
".J could never enter that palace

نوشته‌ي اين مرد آمريکايي آن‌قدر سست و بي‌پايه است که اگر «ابوالفتح اعتصامي» و ديگران مستقيم يا غيرمستقيم تحت تأثير او قرار نگقته و عباراتي از او را بي‌ذکر مأخذ نقل نکرده بودند، در اين مقاله حتي نبايد از آن نامي برده مي‌شد. به سخنان بي‌پايه‌ي او توجه بفرماييد:

در باره‌ي «مهربانو»، واسطه‌ي ملاقات خود با «پروين اعتصامي» نوشته‌است: «مهر بانو در نظر من بر همه‌ي افسران عالي‌رتبه‌ي ارتش و وزراي دولت و ديگر زعماي قوم برتري داشت». وي در مدت دو ماه اقامت در ايران، چگونه توانسته‌است ارتشيان و دولت‌مردان و زعماي قوم ايران را بشناسد و از سر بصيرت آنان را محک بزند تا «مهربانو» را بي‌استثنا بر همه ترجيح بدهد؟

او چگونه پي برده بود که «پروين» در تصميم خود در رد پيشنهاد رضاشاه، از پشتيباني کامل خانواده‌اش برخوردار بوده‌است؟ چگونه ممکن است رضاشاه به يک دختر هيجده، نوزده ساله که تازه دوره‌ي دبيرستان را تمام کرده، پيشنهاد کند «تدريس زبان و ادبيات فارسي» ملکه را به عهده بگيرد؟ رضاشاهي که اهل شعر و شاعري و داشتن شاعر درباري و خواندن تاريخ و امثال اين کارها نبوده، چگونه ممکن است درصدد برآمده باشد «پروين» را به نوعي «شاعر دربار» تبديل کند و نيز به وي اجازه بدهد، گهگاه براي او بعد از صرف شام ، تاريخ ايران را قرائت کند؟ به اختصاص دادن آپارتماني در قصر سلطنتي به «پروين» و پرداخت حقوق زياد به وي نيز کاري ندارم. به‌علاوه، اين مرد آمريکايي تازه از راه رسيده که حداکثر بيش از دو ماه در ايران به‌سر‌نبرده، چرا بايد دليري و سرسختي «پروين» را در برابر شاه ايران مورد تحسين قرار دهد؟ سخنان اين مرد آمريکايي حاکي از آن است که او ايران آن سالها را مطلقأ نمي‌شناخته و نمي‌دانسته‌است در روزگاري که زنان ايران در حجاب بودند، شاه به دختري نوجوان چنين پيغامهايي نمي‌توانسته‌است بدهد. چگونه دختر جوانِ محجوبه‌ي شوهر‌نکرده و حتي شوهر‌کرده‌اي مي‌توانسته‌است در آپارتماني در کاخ سلطنتي سکني گزيند و شب‌ها براي شاه تاريخ ايران بخواند؟

وانگهي، در آغاز عصر سلطنت رضاشاه، او کدام کاخ را ساخته بوده تا يکي از آپارتمان‌هاي آن را به «پروين» اختصاص بدهد! به‌علاوه، اين بنده گمان نمي‌برد که اين مرد آمريکايي از سوي «ملک‌الشعراء بهار» نيز تحريک شده باشد. چگونه ممکن است «بهار» آدمي چنين مطالبي را به «شي‌آن» گفته باشد! به يقين اگر «پروين» و يا هر يک از افراد خانواده‌اش کمترين مخالفتي با رضاشاه مي‌داشتند – آن‌چنان که «شي‌آن» نوشته‌است _ «ملک‌الشعراء بهار» هرگز در سال 1314، که تازه از زندان آزاد گرديده و تعهد سپرده بود که جز به تدريس و تحقيق به کاري نپردازد و به سياست کاري نداشته باشد، به ديوان خانم «پروين اعتصامي»، اين مبارز نستوه ضد رضاشاهي! ديباچه نمي‌نوشت.

واقعيت آن است که «پروين» نه فقط مبارزي سياسي نبوده، بلکه در موضوع کسب «حقوق نسوان» نيز که بدان سخت علاقمند بوده‌است، به «مبارزه» اعتقادي نداشته. خطابه‌ي «زن و تاريخ» و قصيده‌ي «گنج عفت» (زن در ايران) او، شاهد صادق اين مدعاست. زيرا وي در آن خطابه و در آن شعر تنها از تيره‌روزي و پريشان‌حالي و بي‌دانشي زنان شکوه‌ها کرده، بي‌آن‌که براي نجات زنان هموطنش راهي پيشنهاد کرده باشد. گويي او آرزومند بوده‌است که روزي دستي از غيب بيرون بيايد و تربيت و تعليم حقيقي را، به تساوي شامل حال زنان و مردان کند « تا نگويد کس، پسر، هشيار و دختر، کودن است».

«مهکامه محصص» دوست نزديکِ «پروين» نيز به طوري که کمي بعد خواهد آمد، به صراحت اين موضوع را مورد تأييد قرار داده‌است. «پروين» را در کسب حقوق زنان به‌هيچ‌وجه نمي‌توان با زناني که از سال 1289 تا1314 خورشيدي به صورت‌هاي مختلف براي آزادي زنان کوشيدند، مقايسه کرد. يکي از اين بانوان، «صديقه دولت‌آبادي» است که در سال 1279، روزنامه‌ي «زبان زنان» را در اصفهان براي احقاق حقوق زنان منتشر ساخت، اولين مدرسه‌ي دخترانه را در اصفهان داير کرد، در 1305 در کنگره‌ي زنان پاريس شرکت جست و در سال 1306_ هشت سال پيش از کشف حجاب _ روزي بدون چادر و با لباس و کلاه اروپايي از خانه بيرون رفت.

مطلب ديگري که حاکي از بي‌خبري «شي‌آن» از وضع زنان ايران در آن سالها بوده، آن است که نوشته: «... پروين فوق‌العاده کمرو بود... در کم‌نورترين گوشه‌ي اتاق نشسته بود و در تمام يک ساعت و نيم که من حضور داشتم چهره‌ي خود را زير حجاب پوشانده بود و وقتي براي خداحافظي با او دست دادم از وحشت نزديک بود هلاک شود.»

اين مطلب يقينأ صحيح است. «پروين» در حجاب کامل بوده‌است و اگر وي با اين مرد آمريکايي در اتاقي _ لابد با حضور مهربانو _ گفتگو مي‌کرد، به کاري کاملا خلاف عرف آن زمان دست زده بود. چرا «شي‌آن» متوجه نبوده که چنين دختري نمي‌توانسته در آپارتماني در قصر سلطنتي اقامت گزيند و براي شاهنشاه _ که مردي نامحرم بوده‌است _ بعد از صرف شام، با صداي بلند تاريخ ايران بخواند، تا چه رسد به اين که به عنوان نوعي شاعر دربار، لابد در مراسم رسمي در حضور شاه و بزرگان، شعر هم بخواند.

همچنين اين مرد آمريکايي چرا نمي‌دانسته که با يک زن محجوبه‌ي مسلمان، يک مرد مسلمان هم حق نداشته‌است دست بدهد، تا چه رسد به مردي غير مسلمان. از طرف ديگر در آن سالها در ايران هنوز دست‌دادن مردان با يکديگر نيز «مد» نشده بود تا چه رسد به دست‌دادن مردي غير‌مسلمان با زني محجوبه. او که شعور و فهم سران ارتش و وزيران دولت ايران را يک به يک محک زده و از همه‌ي اسرار باخبر بوده‌است، چگونه نمی‌دانسته وقتي«محمدضياء هشترودي» درصدد بر‌مي‌آيد اشعار منتشر نشده‌ي «پروين» را در کتاب «منتخبات آثار» چاپ کند، به «يوسف اعتصامي» پدر «پروين» مراجعه مي‌کند نه خود او و پدر دو قطعه از اشعار دخترش را براي چاپ در اختيار وي قرار مي‌دهد

و نيز چگونه اين مرد آمريکايي از همه چيز آگاه، نمي‌دانسته حتي پدر «پروين» هم «باوجود اصرار دوستان، قبل از ازدواج او، رضا به طبع ديوان وي نداد: «اندشه مي‌کرد مبادا کوته‌نظران و بدخواهان، نشر ديوان را وسيله‌ي تبليغ براي ازدواج «پروين» تلقي يا قلمداد نمايند.» (ابوا‌لفتح اعتصامي،«تاريخچه‌ي زندگي پروين اعتصامي). 

نشان درجه‌ي 3 علمي

اين که «ابوالفتح اعتصامي» نوشته‌است : «پروين هرگز آن نشان [نشان درجه‌ي 3 علمي] را استعمال نکرد»، مي‌تواند کاملأ درست باشد. زيرا دارندگان نشان، اگر در مراسم رسمي شرکت مي‌جستند، نشان را در روي لباس خود نصب مي‌کردند. به‌علاوه روايت ديگر «ابوالفتح اعتصامي» در باره‌ي اين که «پروين» نشان درجه‌ي 3 را رد کرد، نادرست مي‌نمايد.

 

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 23:25 جمعه 1386/02/21 | | لينک اين مطلب
یکشنبه 1385/12/27
خانه پروین اعتصامی در تبریز افتتاح می‌شود

سال آینده خانه پروین اعتصامی به عنوان محلی برای فعالیت بانوان استان آذربایجان شرقی در عرصه های مختلف افتتاح خواهد شد.

«عشرت شایق» نماینده مردم تبریز در مجلس شورای اسلامی به ایبنا گفت: همزمان با افتتاح خانه پروین، از بانوان استان که در عرصه‌های مختلف فرهنگی، هنری، ورزشی، اجتماعی، پژوهشی، تحقیقاتی و تجاری فعال هستند، طی مراسمی قدردانی خواهد شد.

وی از انجام مکاتبه با وزارت علوم، تحقیقات و فناوری برای گنجاندن اشعار پروین اعتصامی در کتاب های ادبیاتی خبر داد و گفت: شعر پروین، سنگین اما روان است و اگر چه فرم و قالب شعر پروین دیروزی است،اما دیدگاه و اندیشه او امروزی است. ما با وزیر آموزش و پرورش هم مکاتبه کرده‌ایم تا اشعار و دیدگاه های پروین در کتاب‌های درسی آورده شود.

وی افزود: همچنین با سازمان میراث فرهنگی و گردشگری به توافقاتی رسیده ایم تا کتاب‌‌ها و بروشورهایی کوچک به چند زبان زنده دنیا تهیه و به گردشگران داده شود تا آنان بیشتر با پروین و اشعارش آشنا شوند.

وی ادامه داد: پیشنهاد تاسیس پژوهشکده‌ای در زمینه ادبیات را داده‌‌ایم و در این پژوهشکده کارهای زیادی درباره شناخت پروین و اشعارش انجام خواهیم داد. همچنین پیشنهاد کرده‌ایم نام پروین اعتصامی بر محله های جدیدی که با فرهنگ و هنر سنخیت دارند،گذاشته شود.

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 18:51 یکشنبه 1385/12/27 | | لينک اين مطلب
پنجشنبه 1385/12/10
کنگره علمی شعر پروین اعتصامی

بزرگداشت یکصدمین سال تولد پروین اعتصامی

کنگره علمی شعر پروین اعتصامی

 شب شعر 12-13 اسفند ماه تبریز

15 اسفند ماه تهران - تالار وحدت

ای خوش اندر گنج دل زر معانی داشتن

نیست گشتن . لیک عمر جاودانی داشتن

کشتن اندر باغ جان هر لحظه ای رنگین گلی

و اندر آن فرخنده گلشن باغبانی داشتن

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 22:22 پنجشنبه 1385/12/10 | | لينک اين مطلب
پنجشنبه 1385/11/12
دستبرد برادر به ديوان خواهر (بخش دوم )

از اين مقدمه چنين برمي‌آيد که «پروين» در نوروز 1320 و يا پيش از آن، اجازه‌ي تجديد طبع ديوان را به برادر داده و وي در فاصله‌ي در گذشت او در نيمه‌ي فروردين 1320 تا مهر 1320 چاپ آن را به پايان رسانده‌است. وقتي بر بنده مسلّم گرديد که «ابوالفتح اعتصامي» در فاصله‌ي سه سال _ بين چاپ دوم و سوم ديوان _ در يک قصيده، سه بيت مهم آن را حذف کرده و در ميراث ادبي خواهر خود خيانت روا داشته‌است، به بقيه‌ي قسمت‌هاي طبع سوم ديوان «پروين» نيز مشکوک شدم. بيم آن بود که برادر که يک‌تنه ميراث‌خوار ادبي خواهر بوده‌است در موارد ديگر نيز دسته گلهايي از اين گونه به آب داده باشد! پس در طي 12 سال اخير، در چند نوبت، برخي از قسمت‌هاي اين دو چاپ را نه به قصد استقصاء، با يکديگر مقايسه کردم و دريافتم که «ابوالفتح اعتصامي» ذر چاپ سوم ديوان، نسبت به چاپ دوم، حداقل تغييراتي را به شرح زير داده‌است:

1 – از قصيده‌ي «گنج عفت» سه بيت مورد نظر را حذف کرده‌است. او نه در مقدمه‌ي کتاب و نه در زيرنويس صفحه‌اي که اين قصيده در آن به چاپ رسيده _ برخلاف سنت جاري _ به حذف اين بيت‌ها در چاپ سوم اشاره‌اي نکرده‌است، تا چا رسد به اين که دليل کار نادرست خود را ذکر کرده‌باشد. مشکل آن است که چون در شصت سال اخير، چاپ دوم ديوان «پروين اعتصامي» بسيار ناياب شده‌ و همه از چاپ‌هاي سوم به بعد ديوان، که توسط «ابوالفتح اعتصامي» به چاپ رسيده‌ و يا چاپ‌هاي ديگر استفاده مي‌کنند، کسي از وجود اين سه بيت مطلقاً اطلاعي ندارد.

2 _ بعد از اين که اين موضوع روشن گرديد، متوجه شدم «ابوالفتح اعتصامي» عنوان اين قصيده را هم در چاپ‌هاي سوم به بعد، از «گنج عفت» به «زن در ايران» تغيير داده‌است. در حالي که «پروين» به يقين عنوان «گنج عفت» را با توجه به يکي از ابيات اين قصيده «زن چو گنجور است و عفت، گنج و حرص و آز، دزد...» برگزيده، که در آن «عفت» و «گنج»را به کار برده است.                                  
برادر که پس از مرگ خواهر اين عنوان را هم به دليلي نپسنديده، آن را به «زن در ايران» _ شايد بر اساس کاربرد آن در اولين بيت قصيده: «زن در ايران پيش از اين گويي که ايراني نبود...» _ تغيير داده‌است.

3 _ در چاپ دوم، تعداد قصايد 43 است و در چاپ سوم، 42 عدد. «ابوالفتح اعتصامي» شعر «فرشته‌ي انس» (شماره‌ي 43، چاپ دوم) را در بخش «مثنويات و تمثيلات و قطعات» با شماره‌ي 145 ذر چاپ سوم آورده‌است. بدون هيچ اشاره‌اي به جا به جا کردن اين شعر.
ناگفته نماند که «فرشته‌ي انس»، با مطلع: «در آن
سراي که زن نيست انس و شفقت نيست/ در آن وجود که دل مُرد، مُرده‌است روان»، با توجه به قافيه دو مصراع بيت اول آن، قصيده نيست و قطعه است.
پس اگر قرار دادن اين شعر در بخش «مثنويات و ...» چاپ سوم به اين دليل بوده، البته کار درستي بوده‌است. اما معلوم نيست چرا «ابوالفتح اعتصامي» چهار «قطعه»‌ي ديگر را که در بخش «قصايد»  طبع دوم، چاپ شده به بخش «مثنويات» منتقل نساخته‌است؟
مطلع آن چهار قطعه به قرار زير است:

شماره‌ي 4: يکي پرسيد از سقراط کز مردن چه خوانده‌ستي/ بگفت اي بي‌خبر مرگ ار چه نامي زندگاني را..
شماره‌ي 9:  عاقل ار کار بزرگي طلبيد/ تکيه بر بيهده گفتار نداشت...
شماره‌ي 20: داني که را سزد صفت پاکي/ آن کاو وجود پاک نيالايد...
شماره‌ي 36: تو بلندآوازه بودي اي روان/ با تن دون يار گشتي، دون شدي...

4 _ در چاپ دوم ديوان، شعر معروف «روزي گذشت پادشهي از گذرگهي/ فرياد شوق بر سر هر کوي و بام خاست» با شماره‌ي ترتيب و عنوان «205 – کجروان» چاپ شده‌است و در چاپ سوم با شماره و عنوان«57 - اشک يتيم». در حالي که به نظر مي‌رسد «پروين» با توجه به لفظ «کجروان» در بيت آخر اين قطعه، عنوان شعر خود را برگزيده بوده‌است:

     پروين به کجروان سخن از راستي چه سود       
کـــو آن چنـــان کسيکه نرنجــد ز حرف راست
 

ناگفته نماند که «پروين: اين شعر را در صفر سال 1340 هجري قمري در مجله‌ي «بهار» با عنوان «اشک يتيم» چاپ کرده بود ولي در طبع دوم ديوان، عنوان آن را به «کجروان» تغيير داده‌است.

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 9:41 پنجشنبه 1385/11/12 | | لينک اين مطلب
سه شنبه 1385/10/12
دستبرد برادر به ديوان خواهر (بخش اول )

در بخش سوم مقاله‌ي «چند کلمه در باره‌ي پروين اعتصامي» که قبلا سخنش رفت، تنها همان سه بيت آخر قصيده را نقل کرده بودم با ذکر اين عبارت که «پروين» در اين بيت‌ها «اقدام رضاشاه را در آزادي زنان ايران مورد ستايش قرار داده‌است». مدت زيادي از انتشار آن شماره‌ي «ايران‌شناسي» نگذشته بود که يکي از آشنايان تماس گرفت و گفت: «فلاني، تو که شاعري و شعر مي‌گويي و شعر خوب هم مي‌گويي، چرا تا به حال دست خودت را رو نکرده و از اشعارت چيزي را به چاپ نسپرده‌بودي؟ تازه حالا هم شعرت را به نام ديگري چاپ مي‌کني!»
 
سخنان وي را شوخي محض تلقي کردم و گفتم با آن که از قواعد و ضوابط شعر کهن بي‌خبر نيستم، تا کنون حتي يک مصراع هم نسروده‌ام، چه رسد به به شعر نو که از قواعد آن به کلي بي‌خبرم. بعد گفتم ممکن است بفرماييد مقصودتان از شاعري بنده چيست؟
پاسخ داد:« همين سه بيتي که خودت ساخته‌اي و در سرمقاله‌ي «ايران‌شناسي»، به «پروين» بيچاره منسوب کرده‌اي. جواب دادم اين ابيات از «پروين» است، نه من. اما او اصرار داشت که اين بيتها در ديوان «پروين» نيست.

آن سه بيتي را که من نقل کرده‌بودم از ديوان «پروين اعتصامي»، طبع دوم، تهران، مهر »1320 بود. در اين تماس تلفني همان سه بيت و کمي پيش از آن را برايش خواندم و منتظر عکس‌العمل او شدم. لحظاتي گذشت تا پاسخ داد که من هم ديوان شعر «پروين» را در برابر خود دارم که اين قصيده در آن چاپ شده‌است، ولي اين سه بيت در آن نيست. ديوان مورد استفاده‌ي او، طبع سوم و تيرماه 1323 بود. آنگاه هر دو متوجه شديم که مسأله بايست مربوط به اختلاف چاپ‌هاي ديوان باشد.

روز بعد به کتابخانه‌ي کنگره‌ي آمريکا،در شهر «واشنگتن» رفتم و به لطف «ابراهيم پورهادي» - که سالها بخش کتاب‌هاي فارسي ايران و افغانستان و تاجيکستان زير نظر او قرار داشت- چند چاپ ديوان «پروين اعتصامي» را که داشتند برايم آوردند. به مقايسه‌ي آنها پرداختم و معلوم شد که اين قصيده با سه بيت مورد بحث فقط در چاپ دوم آمده‌است و نه در چاپ‌هاي بعدي ديوان.

طبع دوم ديوان زير نظر «ابوالفتح اعتصامي» برادر «پروين» با توضيح ذيل منتشر گرديده‌است:

« مدتي بود از خانم «پروين اعتصامي» تقاضا مي‌نمودم موافقت کنند به طبع مجدد ديوان که نسخ چاپ اول آن از ديررماني ناياب شده‌بود اقدام کنم.بر اثر اين اصرار، در نوروز امسال اجازه‌ي تجديد طبع را دادند.

گمان مي‌بردم چاپ دوم نيز مانن طبع اول تحت نظر خود ايشان انجام خواهد يافت. افسوس که اجل مهلت نداد و خانم «پروين اعتصامي» که در روز سوم فروردين در بستر بيماري خفته‌بودند، در نيمه‌ي فروردين 1320، نيمه شب، در عنفوان جواني به سراي جاويدان شتافتند. کاري را که آرزو داشتم در حيات خواهر انجام دهم، ناچار با تأسف و اندوه بسيار پس از درگذشت ايشان صورت دادم و اينک چاپ دوم ديوان از لحاظ ارباب فضل و دانش مي‌گذرد.

طبع جديد، قسمت عمده‌ي قصايد، مثنويات، تمثيلات، مقطعات و مفردات خانم «پروين اعتصامي»را شامل است. قصايد و قطعاتي که در طبع اول (سال 1314) نبوده و تعداد آنها متجاوز از پنجاه است، در طبع مجدد با علامت (*) نمايانده شده تا از آنچه سابقاً منتشر گرديده متمايز باشد..ابوالفتح اعتصامي

                                                                                                    «   تهران- مهر 1320

ادامه ( بخش دوم ) در پست بعدی .

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 14:50 سه شنبه 1385/10/12 | | لينک اين مطلب
چهارشنبه 1385/10/06
25 اسفند ; روز پروین اعتصامی

گروه فرهنگ و هنر : حجت الاسلام سیدمحمدرضا میر تاج الدینی از تصویب روز 25 اسفند به عنوان روز پروین اعتصامی از سوی شورای فرهنگ عمومی خبر داد . نماینده مردم تبریز در گفتگو با ایسنا , اضهار کرد : در جلسه شب گذشته , شورای فرهنگ عمومی نامگزاری 25 اسفند سالروز تولد پروین اعتصامی را تصویب کرد .

 وی با بیان این که امسال یکصدمین سالگرد تولد پروین اعتصامی است . گفت : در این جلسه پیشنهاد شده است که در جشنواره های بزرگداشت پروین اعتصامی و جشنوارهای ادبیات و شعر زنان ایرانی همه ساله لوح تقدیر و جایزهای به نام پروین به شعرای برتز زنان تقدیم شود .

نایب رئیس کمیسیون فرهنگی معتقد است که پروین اعتصامی ستاره ای فروزان در آسمان ادب ایران بود و لازم است در یکصدمین سال تولدش تقدیر و بزرگداشتی در شان وی برگزار شود .

 گفتنی است : این مصوبه پس از طرح در شورای عالی انقلاب فرهنگی نهایی خواهد شد . همچنین عشرت شایق نماینده مردم تیریز آذزشهر و اسکو در مجلس شورای اسلامی گفت : نکو داشت یاد نام و اندیشهای پروین اعتصامی به تعمیق باورهای فرهنگی و اشاعه فرهنگ دینی در جامه منجر می شود .

روزنامه جام جم پنجشنبه 30 آذر 1385 سال هفتم شماره 1895

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 8:14 چهارشنبه 1385/10/06 | | لينک اين مطلب
جمعه 1385/09/17
متاسفیم که ...
خانه‌ پروين اعتصامی در تبريز رو به ويرانی است. هيچ فرد و يا سازمان دولتی و حكومتی متولی خريد اين خانه و تبديل آن به موزه پروين اعتصامی نمی شود. سازمان ميراث فرهنگی می گويد بودجه خريد اين خانه را نداريم شهرداری و نه شورای شهر تبريز نيز از زير اين بار شانه خالی می كند. يگانه راه حل باقی مانده مراجعه مستقيم به مردم و جمع آوری كمك مالی و خريد اين خانه است كه زمزمه آن آغاز شده اما مقامات با هر حركتی كه بوی همياری ملی را بدهد مخالف اند. خانه در حال ويرانی است. حتی برای فرو نريختن آن نيز دستی به همت از بغل بيرون نمی آيد. به شورای شهر پيشنهاد شده كه خانه را خريده و تبديل به “خانه فرهنگی” كند و پول خريد را از درآمد خانه بردارد. اما جوابی نمی دهند. پيش بينی می شود كه اگر خانه را كه پروين اعتصامی دوران كودكی خود را در آن گذرانده موزه و يا مركز فرهنگی كنند سالانه يكصد هزار نفر از اين خانه بازديد كنند. حتی با پول ورود و بازديد نيز می توان چند برابر قيمت خانه را در عرض يكسال در آورد، اما ظاهرا مشكل پول و بودجه خريد خانه نيست. مشكل پروين اعتصامی است. مشكل زنی است كه از كنج خانه سر به عصيان برداشت و از حق زن به دفاع برخاست و دراين دفاع به ارتجاع مذهبی يورش شعری برد. مشكل اينست!

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 17:24 جمعه 1385/09/17 | | لينک اين مطلب
یکشنبه 1385/09/05
حقوق نسوان - نهال آرزو - ( بخش پایانی )

اين قصيده را از آغاز تا پايان به دقت بخوانيم تا سپس دليل اهميت اين موضوع ، که نويسنده از کار ديوان «پروين»  از سال 1368 تا به امروز غافل نبوده، روشن گردد.

                         زن در ايران، پيش از اين گويي که ايراني نبود
                         پيشه‌اش جز  تيره‌روزي  و   پريشــــــاني نبود
                         زندگي و ‌‌‌‌‌‌مــرگش اندر  کنج عزلت‌  مي‌گذشت
                         زن چه بود آن روزها، گــــر زان که زنداني نبود
                         کس چو زن، انـــدر سياهي قرنها منـــزل نکرد
                         کس چو زن، در معبــــد سالوس قــرباني نبود
                         در عدالتخانـــه‌ي انصاف، زن  شاهـــد نداشت
                         در دبستان فضيــــلت، زن دبستـــــــاني  نبود
                         دادخواهيهــــاي زن مي‌مانــد عمري بي‌جواب
                   
       آشکارا بـــــــود اين بيـــــداد، پنهـــــــاني نبود
                          بس کسان را جامه و چوب شباني بود، ليک
                          در  نهـــادِ جمله  گـــرگي  بود، چــوپاني نبود
                          از بــــــراي زن به  ميــــــدا ن فــــراخِ زنــــدگي
                          سرنوشت و قسمتي، جز تنگ ميــداني نبود
                          نـــــور دانش را زچشم زن نهـــان مي‌داشتند
                          اين نـــدانستن ز پستي و گرانجـــــــاني نبود
                          زن کجــا بافنــده مي‌شــد بي‌نخ و دوک هنــر
                         خــــرمن و حاصل نبـــود آنجا که دهقاني نبود
                          ميـــوه‌هاي دکّـــه‌ي دانش فراوان بــــود ، ليک
                          بهـــــر زن هــــرگز نصيبي زين فـــــراواني نبود
                          در قفس مي‌آرميد و   در  قفس  مي‌داد  جان
                          در گلستان، نام از اين مـــــرغ گلستاني نبود
                          بهـــــر زن،  تقليـــد تيه فتنه و  چــــ اه بلاست
                          زيرک  آن  زن کاو  رهش اين راه ظلماني نبود
                    
      آب و  رنـــگ از علم مي‌بايست شــــرط برتري
                    
      بـــــــــا زمـــــرّد ياره و لعل بـــــــدخشاني نبود
                    
     جلوه‌ي‌صد‌‌‌پرنيان ،‌ چون‌يک قباي‌ساده نيست
                          عزت از شايستگي بود، از هوســــــراني نبود
                          ارزش پوشنده، کفش و‌ جامـــــه را‌  ارزنده کرد
                          قــــدر و پستي، با گـــراني و بـــــه ارزاني نبود     
                          ســــادگي و پاکي و  پرهيز، يک يک گــــوهرند
                          گــــــوهر تابنـــــده، تنهـــــا گوهـــــر کاني نبود
                          از  زر  و  زيور چه سود آنجا که نادان است زن
                          زيـــــور و  زر، پــــرده‌پـــــوشِ عيب ناداني نبود
                          عيب‌ها را  جامه‌ي پرهيز پوشانده‌ست و  بس
                          جامـــــه‌ي عجب و هـــ وا، بهتر  ز عرياني نبود
                          زن سبکساری نبیند تا گـرانسنگ است و پاک
                          پـــــاک را آسیبی از آلــــــوده دامـــــــانی نبود
                         زن چو گنجور است‌و عفت،گنج و حرص‌و ‌آز،دزد
                          وای اگـــــــر آگـــــه از  آیین نگهبـــــــــــانی نبود
                          اهـــرمن بر سفره‌ی تقو ی نمی‌شد میهمــــان
                          زان که می‌دانست کان جا، جای مهمانی نبود
                          پا بــــــه راه راست بایــــد داشت، کاندر راه کج
                          تـــــوشه‌ای و رهنمـودی، جــــز پشیمانی نبود
                         چشم و دل ر ا پـــرده می‌بایست، امـا از عفاف
                         چــــــادر پـــــــوسیــــــده، بنیاد مسلمانی نبود
                         خسروا، دست تـــــوانای تــــو، آسان کــــرد کار
                         ورنـــــــه
در این کـــار سخت امیــد آسانی نبود
                         شه‌نمی‌شد گر‌در این گمگشته کشتی‌ناخدای
                         ســــاحلی پیـــــدا از  این دریــای طوفانی نبود
                         بایـــد این انـــوار را پروین بـــــه چشم عقل دید
                         مهــــــر رخشان را نشایــــد گفت نــورانی نبود

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 21:27 یکشنبه 1385/09/05 | | لينک اين مطلب
پنجشنبه 1385/08/25
حقوق نسوان - نهال آرزو - ( بخش دوم )

«پروین اعتصامی» در همین جلسه، شعر «نهال آرزو» را که برای جشن فارغ‌التحصیلی کلاس خود سروده بود، خواند. شعری که همان دختر شرمگین و آرام و کمرو در آن، فریاد برآورده‌ که«از چه نسوان از حقوق خویشتن بی‌بهره‌اند»:

         نهــــــــــال آرزو

              اي نهـــــــــال آرزو، خـــــوش ‌زي کـــــه بار  آورده‌اي    
          غنچــــــه بي‌باد صبا، گــــــل بي ‌بهــــــــار  آورده‌اي
             باغبــــــانان تــــــو را امسال، سال خــــــرمي ‌ست    
          زين همــــايون ميوه، کز هــــــــر شاخسار  آورده‌اي
          شـــاخ و برگت نيکنـــامي، بيخ و بارت سعي و علم
          اين هنـــــــر‌ها، جملـــــــه از آمــــــــــوزگار  آورده‌اي
             خــــرم آن کـــــاو وقت حاصل ارمغاني از تـــــو بــرد    
           برگ دولت، زاد هستي تــــــــوش کــــــــار آورده‌اي 

           ***
             
غنچه‌‌اي زين شاخه، ما را زيب دست و دامن است      
         همتي اي خواهـــران، تا فــــرصت کوشـيـدن است
         پستي نسوان ايــــران، جمـــــله از بي‌دانشي‌ست
 
        مــــــرد يا زن، بــرتـــــــري و رتبت از  دانستن است
          زين چـراغ معرفت کامــــروز  اندر دست مـــــــاست
         شاهـــــراه سعي اقليـــــم سعادت،  روشن است
              بـــــه کـه هـــــــر دختــــــــر بداند قدر علم آموختن      
         تا نگويد کس پســر هوشيار‌ و دختـــــر کودن است

     ***
            زن ز تحصيل هنـــــــــر شد شهره در  هـر کشوري   
          بــــرنکرد از  ما کسي زين خوابِ بيـــــــداري سري
              از چــــه نسوان از حقوق خويشتن بي‌ بهـــــــره‌اند      
          نام اين قـــوم از چـــه، دور افتاده از هــــر دفتـــري
           دامـــن مــــــادر، نخست آموزگـــــار کــــودک است
          طفـــــل دانشور، کجــــــا پـــرورده نادان مــــــادري
          با چنين درمــــــاندگي، از مـــــاه و پروين بگـــذريم
          گــــر که مــــا را باشد از فضل و ادب بال و پــــري

 

ناگفته نماند که سرودن شعر «نهال آرزو» در آن سال‌ها، آن‌چنان با جوّ حاکم بر جامعه‌ي ايران ناسازگار بوده‌است که «اعتصام‌الملک»، پدر «پروين»، در سال 1314 و پيش از کشف حجاب، از آوردن اين شعر در چاپ اول ديوان «پروين» خودداري کرده‌است تا غوغاي آخوند‌ها و عوام را عليه خود و دخترش بر نيانگيزد.

بديهي است دختري که در مدرسه‌ي آمريکايي تهران تحصيل کرده و با فرهنگ و اوضاع اجتماعي اروپا و آمريکا آشناست، وقتي در 17 دي 1314 خبر کشف حجاب و آزادي زنان را مي‌شنود، آن را از سر اعتقاد تأييد مي‌کند و بدين مناسبت قصيده‌اي در 26 بيت با عنوان «گنج عفت» مي‌سرايد و اقدام «رضاشاه» را در سه بيت پايان آن - به صورت بسيار معقولي- مورد ستايش قرار مي‌دهد:

                        « خسروا، دست تـــواناي تو آسان کــرد کــــــــار   
              
         ور نه در اين کـــــار سخت، اميــــــد آساني نبود
               
        شه نمي‌شد گر در اين گمگشته کشتي ناخداي        
               
        ســـــاحلي پيـــدا از اين درياي طوفاني  نبــــــود...»

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 8:27 پنجشنبه 1385/08/25 | | لينک اين مطلب
پنجشنبه 1385/08/18
حقوق نسوان ( بخش اول )

با آن که نوشته‌اند «پروين» دختري کمرو و خجالتي بوده‌است، او به «آزادي نسوان» از دل و جان اعتقاد داشته و سالها پيش از آن که به فرمان «رضاشاه» در 17 ديماه 1314، کشف حجاب در ايران عملي گردد، او در خردادماه 1303 خورشيدي در خطابه‌اي با عنوان «زن و تاريخ» در روز جشن فارغ‌التحصيلي خود در مدرسه‌ي «اُناثيه‌ي آمريکايي تهران»، از ستمي که در طي قرون و اعصار، در شرق و غرب به زنان روا داشته‌اند‌، سخن گفت و در ضمن تصريح نمود که:

«سرانجام زن پس از قرن‌ها درماندگي، حق فکري و ادبي خود را به دست آورد و به مرکز حقيقي خود نزديک شد... در اين عصر، مفهوم عالي «زن» و «مادر» معلوم شد و معني روحبخش اين دو کلمه که موسس بقا و ارتقاء انسان است، پديدار گشت. اين که بيان کرديم راجع به اروپا بود. آنجا که مدنيت و صنعت، رايت فيروزي افراشته و اصلاح حقيقي بر اساس فهم و درک تکيه کرده... آن‌جا که دختران و پسران، بي‌تفاوت جنسيت، از تربيتهاي بدني و عقلي و ادبي بهره‌مند مي‌شوند... آري آن‌چه گفتيم در اين مملکت‌هاي خوشبخت وقوع يافت. عالم نسوان نيز در اثر همت و اقدام، به مدارج ترقي صعود نمود. اما در مشرق که مطلع شرايع و مصدر مدنيت علام بود... کار بر اين نهج نمي‌گذشت.

 اخيراٌ کاروان نيک‌بختي از اين منزل کوچ کرد و معمار تمدن از عمارت اين مرز و بوم، روي برتافت.... درطي اين ايام، روزگار زنان مشرق زمين، همه‌جا تاريک و اندوه‌خيز، همه‌جا آکنده به رنج و مشقت، همه‌جا پر از اسارت و مذلت بود... مدتهاست که آسايي از خواب گران يأس و حرمان برخاسته مي‌خواهد، آب رفته را به جوي بازآرد. اگرچه براي معالجه‌ي اين مرض اجتماعي بسيار سخن‌ها گفته و کتابها نوشته‌اند، اما داروي بيماري مزمن شرق، منحصر به تربيت و تعليم است. تربيت و تعليم حقيقي که شامل زن و مرد باشد و تمام طبقات را از خوان گسترده‌ي معرفت مستفيد نمايد.

ايران، وطن عزيز ما که مفاخر و مآثر عظيمه‌ي آن زينت‌افزاي تاريخ جهان است، ايران که تمدن قديميش اروپاي امروز را رهين منت و مديون نعمت خويش دارد، ايران با عظمت و قوتي که قرنها بر اقطار و ابحار عالم حکمروا بود، از مصائب و شدايد شرق، سهم وافر برده، اکنون به دنبال گم‌شده‌ي خود مي‌دود و به ديدار شاهد‌ نيکبختي مي‌شتابد... اميدواريم به همت دانشمندان و متفکرين، روح فضيلت در ملت ايجاد شود و با تربيت نسوان اصلاحات مهمه‌ي اجتماعي در ايران فراهم گردد. در اين صورت، بناي تربيت حقيقي استوار خواهد شد و فرشته‌ي اقبال در فضاي مملکت سيروس و داريوش، بال‌گشايي خواهد کرد.»   

.ادامه ( بخش دوم ) در پست بعدی

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 9:58 پنجشنبه 1385/08/18 | | لينک اين مطلب
پنجشنبه 1385/08/11
ای رنجبر

ای رنجبر

تا به کی جان کندن اندر آفتاب؟ ای رنجبر!
ريختن از بهر نان از چهره آب، ای رنجبر!
زين همه خواری که بينی زآفتاب و خاک و باد
چيست مزدت جز نکوهش با عتاب؟ ای رنجبر!
از حقوق پای‌مال خويشتن کن پرسشی
چند می‌ترسی ز هر خان و جناب؟ ای رنجبر!
جمله آنان را که چون زالو مکندت، خون بريز
وندر آن خون دست و پايی کن خضاب، ای رنجبر!
ديو آز و خودپرستی را بگير و حبس کن
تا شود چهر حقيقت بی‌حجاب، ای رنجبر!
حاکم شرعی که بهر رشوه فتوا می‌دهد
که دهد عرض فقيران را جواب؟ ای رنجبر!
آن‌که خود را پاک می‌داند ز هر آلوده‌گی
می‌کند مردارخواری چون غراب، ای رنجبر!
گرکه اطفال تو بی شام‌اند شب‌ها باک نيست
خواجه تيهو می‌کند هرشب کباب، ای رنجبر!
گر چراغ‌ات را نبخشيده ست گردون روشنی
غم مخور، می‌تابد امشب ماه‌تاب، ای رنجبر!
در خور دانش اميرانند و فرزندانشان
تو چه خواهی فهم کردن از کتاب؟ ای رنجبر!
مردم آنان‌ اند کز حکم و سياست آگه‌ اند
کارگر کارش غم است و اضطراب، ای رنجبر!
هرکه پوشد جامه‌ی نيکو، بزرگ و لايق است
رو! تو صدها وصله داری بر ثياب ای رنجبر!
جامه‌ات شوخ است و رويت تيره رنگ از گرد و خاک
از تو می‌بايست کردن اجتناب، ای رنجبر!
هرچه بنويسند حکام اندرين محضر، رواست
کس نخواهد خواستن زايشان حساب، ای رنجبر!

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 19:13 پنجشنبه 1385/08/11 | | لينک اين مطلب
شنبه 1385/07/29
آثار پروین
دیوان پروین، شامل ۲۴۸ قطعه شعر می باشد، که از آن میان، ۶۵ قطعه به صورت مناظره است. چامه‌های (اشعار) پروین اعتصامی بیشتر در قالب قطعات ادبی است که مضامین اجتماعی را با دیدۀ انتقادی به تصویر کشیده است.

اشعار او را می‌‌توان به دو دسته تقسیم کرد: دسته اول که به سبک خراسانی گفته شده و شامل اندرز و نصیحت است و بیشتر به اشعار ناصرخسرو شبیه است. دسته دوم اشعاری که به سبک عراقی گفته شده و بیشتر جنبه داستانی بخصوص از نوع مناظره دارد و به سبک شعر سعدی نزدیک است. این دسته از اشعار پروین شهرت بیشتری دارند.

نوشته شده توسط ایمان طوسی در 22:22 شنبه 1385/07/29 | | لينک اين مطلب